Wednesday, May 28, 2003

اون روز تو اتوبوس.....
اين دختره كيه؟چرا اينطور به من زل زده؟ اين دختره با اون چشاي آبي و دندوناي سفيدش...با ا ون صابون توي دستش...چرا چشم از من بر نمي داره؟؟؟
نكنه عاشق و گرفتار من شده باشه؟؟
نكنه قربون من بره؟
نكنه يه هو وسط اين نگاهها دورم بگرده؟؟
مگه من با بقيه كروكديل ها چه فرقي دارم؟؟؟
ولي يه هو!....باز كه داره دور ميشه برگشته بربر منو نگاه ميكنه و ميخنده!!
چادر مامانم رو ميكشم و ميگم:"مامان ! اتوبوس ما چند تا سرعت بره به اتوبوس جلويي ميرسه؟"
مامانم كه خرت خرت داشت با خانوم بغلي چت ميكرد بي حوصله گفت: "الان راه مي افته پسرم"
و من زل ميزنم به دختري كه صورتش به بزرگي شيشه عقب اتوبوس بود.
دمم رو ميگيرم وسط دستهام و ميگم : " خدايا ميشه اتوبوس ما هزار تا تند تر بره تا به جلويي برسه؟؟؟"
.......
......
......
وقتي بزرگتر شدم فهميدم كه عشقي در كار نبوده و اون دختره تو پوستر ميخواسته صابون هاشون فروش بره!!!
منم كف كردم...

Tuesday, May 27, 2003

اگر شجريان زن ميشد! بنظر شما مثل پريسا نميشد؟؟؟
اليوم بر هر بني بشر چه حي چه ميت در امريكيه و كانيديه (كانادا) واجب كفايي است تا كنسرت پريسا و گروه دستان را برواد !
هر چند پريسا خيلي عالي نبود اما گروه دستان بسيار دلنواز و نو بود....
دو كلام از مادر عروس.؟؟؟؟؟؟؟؟

Sunday, May 25, 2003

پوژتاگوپ ميگه: خوشبختي همين جاست.
ناگناچول ميگه:خوشبختي يه جايي تو فرداهاست....يه جايي تو يك غافلگيري!
پوژتاگوپ ميگه:فردا عكس برگردون ديروزه!
ناگناچول ميگه:بايد امروز رو رنده كرد تا فردا باهاش كتلت درست كرد!
پوژتاگوپ ميگه:اي بابا !؟؟!!
ناگناچول ميگه:اي بابا !
پوژتاگوپ ميگه:شايد حق با تو باشه!
ناگناچول ميگه:اگه نباشه چي؟
پوژتاگوپ ميگه:اصلا ولللش! بي خيل بابا!
ناگناچول ميگه:اگه امروزاومده باشه چي؟؟الان ساعت چنده؟
پوژتاگوپ ميگه: يه چرت مونده تا شب!
ناگناچول ميگه:نكنه بره بي خبر؟؟؟
پوژتاگوپ ميگه: بي صفت وقتي هم مياد خبر نمي ده!
ناگناچول ميگه:نكنه بره و فردا بدبختي بجاش بياد؟
پوژتاگوپ ميگه:بدبختي همين جاست!
ناگناچول ميگه:پس بدبختي يه جايي تو فرداهاست....يه جايي تو يك غافلگيري!
** راستي اسم ثقيل گذاشتن بين كروكديل ها رسمه.......

Wednesday, May 21, 2003

" ميگن مستي و راستي !"
"" راستي؟ مگه مستي؟""
"مستم!"
""مست راستي؟ يا مست ماستي؟""
"ماستي!"
""پس نيستي؟""
"چرا بابا هستم"
""راستي هستي من برم و برگردم؟؟""
"هستم..پس تو هم رفتني هستي؟؟"
""پرت ميگي؟ مستي؟""
"ميخواي مست باشم يا نه؟ميري يا ميخواي بياي بالاخره؟؟"
""ببخشيد منم گيجت كردم! آخه يه كم مستم!""
"پس مستي؟!!!!!"
""ميگن مستي و راستي!""
"راستي؟ مگه مستي؟"
......................

Monday, May 19, 2003

"اگر آنچه بايست نيستي.....
چه فرقي ميكند كيستي "

..علي پسر ابيطالب

Thursday, May 15, 2003

اين در April 20خيلي بامزه است
" سلام برادر"
" سلام عليكم"
" برادر؟ شما چه پيامي براي ملت ايران داريد ؟"
" البته من كوچكتر از اوني هستم كه پيام بدم ولي..."
" كات !! آقا اين كوچيكه يه سايز بزرگترش رو بده"
- برداشت دوم..همان نماز حمعه... همان خيابان
" سلام برادر"
" و عليكم "
" شما چه پيامي برا مسلمانان جهان داريد؟؟"
" والله من كوچيكتر از اوني..."
" كات..بابا ممد اين هم كه كوچيكه....ديگه بزرگتر نبود؟...چيكار داري ميكني بابا!
اصلا يه آگهي بزن روزنامه فردا ....جمع كن بابا ...جم كن بريم"
-فردا روزنامه مردمي...
به يك برادر xxlargeجهت پيام دادن به مردم جهان خصوصا مسلمانان ايران و شيعيان منظومه شمسي ... بمدت 10 دقيقه استخراج يا استفراغ ...اه بابا استخدام ميشود....
دارا بودن ديپلم بوكس جهت مشت محكم به استكبار جهاني توصيه ميشود...لطفا رزومه خود پس از خواندن صداي بوق به همان شماره فكس بفرماييد...با تش كر...روابط خصوصي صداهاي مشكوك و سيماي بهجت خانوم اينا

Wednesday, May 14, 2003

بچگي پشت همين كوچه بود...
دوستان قديمي ..همان خيال انگيزان سالهاي دور ...همين نزديكي نشسته بودند...
با همان رنگها....
با همان بوي تند ساعت پنج غروب...
با همان لبخند خانوم مهربون روسري بسر برنامه كودك....
فلرتيشياي زيبارو....گاليور صبور و دلاور..
شير ماهي كودن ....دور از ويالون راكي مانانانوف..توي بغل تنسي تاكسيدو....
همون كمد معروف پروفسور ووپي...
حتي برو بچه هاي يوگي....با آن كشتي ناهمگون....
و من مثل بچگي دوباره دفتر مشقم رو از ترس همه روي ميزم باز گذاشتم...
ولي دل به كارتون ميدم و سر به پرواز رويا ...كه بپرد كنار نقاشي هاي دوست داشتني..
دور از اين جماعت خشمگين و حريص واقعيت.....
حتي خوابهاي بچگي رنگ جاودانگي دارند.....

Friday, May 09, 2003

شبي بس تاريك...
كه ماه در آسمان گم شده بود...
دو سبابه از انگشتانم را در گوش فرو بردم....تا از موسيقي خلاء بشنوم ..
كه در آن صدايي تهي نغمه اي خالي از معنا مي خواند و آن زمزمه مسير ماه است...
چون چشم گشودم كه بگويم اين راز.
ماه بديدم كه ستاره اي دوردست با كرشمه به خانه خويش مي بردش !!!!!!!

Wednesday, May 07, 2003

"از ديدنت خوشبخت شدم"
چي؟ چي شد؟ مگه نگفتي خوشبخت شدم...؟؟پس چرا داري اونوري ميري؟ من كه اينجا وايسادم!
يعني تو پشتت رو به خوشبختي ميكني و ميري؟ تند تند هم ميري؟
مگه اين همه كتاب نخوندي؟ اين همه شعر نخوندي؟ اين همه فيلم نديدي كه بفهمي خوشبختي چيه؟
حالا كه شتر اقبال دم پاي من كپه مرگشو گذاشته ازش فرار ميكني؟؟؟
مگه آدم از خوشبختي فرار ميكنه؟؟ مگه ادم هماي سعادتش رو جوجه كباب ميكنه؟
حالا من همينجا وايسادم چند سال ديگه كه جمجمه ات به سنگ خورد و هوس خوشبخت شدن به سرت زد بياي منو ببيني!
خوشبختي بهت نيومده!

Tuesday, May 06, 2003

برو بچه ها نمايشگاه خيريه دارند...اگر مثل من آواره غرب وحشي نيستيد يه سري بزنيد..جاي ما هم زيارت كنيد....
اين دوست عزيز هم تو بعد از كشتن پسر شجاع و خانوم كوچولو شروع كرده به نوشتن!

Friday, May 02, 2003

با.......د
با.......د ...بي ....داد....
با.......د... بي.... داد.... باد
با.......د... بي.... داد.... باد.... نيست

Tuesday, April 29, 2003

حاجي ! از وقتي خمپاره دشمن خورده تو دلت و دوشقه ات كرده ..ميدونستم ساكت ميشي...
ميدونستم بوي باروت و خمپاره هواييت ميكنه!
از وقتي دولت امريكا طوري عاشقت شده كه نه ميذاره بري نه ميخواد بموني...
ميدوني حاجي تو تاريخ هميشه قند و نمك خوردندو قندون و نمكدون رو شكوندند.....
امون از چشم زخم كه با دواگلي هم خوب نميشه !!!
اما حالا كه بسيجي ها همه منتظرتند...بيا ترو جدم تيرانوزوروس دوكلوم بينويس!
ترو به سينه شكافته پتروداكتيل چهار خط بينويس بدونن زنده اي!
حالا كه تولدت مباركه بنويس!
حاجي....راه كربلا از امريكا گذشت...بلكه راه قدس هم از همي دوروبرها رد شه!
كروكديل بسيجي...
تيم برلند پوش ولايت

Saturday, April 26, 2003

ده
اين شايد فمينيستي ترين اثر كيارستمي باشه....و دوباره ميني ماليستي(يعني همونطور كه زندگي واقعي هست)
شايد ده فرمان غير مذهبي اون باشه به دنياي زنانه....
فيلم-دنيايي كه توش مرد ديده نميشه.(اين جوري موجود موهوم تري بنظر ميرسه)
اينكه نگاه به زن نسل به نسل منتقل ميشه....
اينكه مذهب كمكي به معجزه آزادي زن نمي كنه....
اينكه زندگي هم يه جور معامله است.....
اينكه شايد زناشويي هم تصوير ديگري از خودفروشي باشه....
اينكه حتي مدرنيسم هم زن رو براي مرد طراحي ميكنه(اين بار بدنش رو...سينه و با سن اش رو)....
اينكه عشق نشان ضعف است...
اينكه دل بستن و پابند بودن محكوم به شكست بوده و هست....
اينكه حتي يك مرد كوچك هم بخاطر تربيت قديمي مادر قديمي(مادر بزرگ) رو به يك مادر امروزي تر جيح ميده!!!
اينكه هيچ كس مثل كيارستمي خيام گونه به سينما نگاه نكرده.....
اينكه هنرمند راه حل نميده ...راه حل در خود ماست.....
اينكه سادگي داستان زندگي و تكراري بودنش اون رو تلخ ميكنه....
اينكه يك هنرمند ميتونه از قول همه زنان دنيا حرف بزنه....
اينكه تاريخ بد جوري به زن بدهكاره....
اينكه من باز يك ماچ ديگه به اين استاد بدهكار شدم....
قرار بود ده فرمان باشه؟؟؟؟


Friday, April 25, 2003

نمي دونم از كجا شروع كنم....وقتي همه چيز قبلا شروع شده.
حتي نمي دونم چطور ادامه بدم! وقتي همه چيز بدون من ادامه داره!!!!
بدتر از همه نمي دونم چطور تمومش كنم....وقتي مدتهاست همه چيز تموم شده !

Tuesday, April 22, 2003

نفتالين بد اقبال اونقدر تو گنجه... تو جيب كت بابا بزرگ منتظر موقعيت موند كه ناپديد شد...
ديگه حتي منم باورم نميشه يه روز اونجا بوده....
وقتي كامبيز كاهه رو زنداني كردن از غصه يگ ساعت مي خنديدم...يعني ديگه كسي پيدا نميشه؟؟!!
كامبيز دوست برادرم بود..از اونها كه اونقدر مودب و محجوبند كه وقتي ميان دم در زود ميدوي داداشت رو صدا كني...
همه زندگي هم سينما بود و هست...حتي مهندسي نرم افزار شريف هم خيلي مزاحم اين علاقه نشده...
پس بزودي منم ميگيرن...حالا هم كه سينا مطلبي رو گرفتن؟!!!!
ما هم كه فقط بلديم تو تاكسي قر بزنيم و بعد هم خوب مشكلات زندگيه ديگه !!!!!!!!!!
شاكي شدم petition رو امضا كردم...هر چند دردي رو دوا نميكنه....
ميرم عرق بخورم كه اگه گرفتند دهنم رو بو كردند نفهمند گفتم دوستت دارم!! بذار فكر كنن عرق خوردم
ايشالله يه شهاب سنگ بياد فرق زمين رو بشكافه همه راحت شيم....
وقتي تو اون حالت تعليق مهموندار لب شتري اومد كنار ما خوشحال شدم...
گفتم الان كه ماچ رو بياد...
ولي تا منو ديد لبخندي زد و يكي از دندوناش برق زد يه صداي كليك هم كرد...
بعد به همكارش گفت :" هميشه كفش كروكديل آرزو ميكردم...؟؟!!! هر هر هر.."
اومدم زود پوتين شماره 44 رو از پام در بيارم بدم بهش كه راحت شم ...... دستم از دست مهموندار ليز خورد و پرت شدم تو هوا....
خلاصه ببخشيد كه آخر فيلم مردم....
ايشالله تو شماره 2 فيلم روحم مياد انتقامم رو ميگيره...

Thursday, April 17, 2003

نميدونم مهموندار چطور تواون سرما منو نگه داشته بود؟؟!
با خودم گفتم: غلط كنم اين دفعه بلند پروازي كنم!!!
يه هوكي..خلبان از كابين داد زد:
" اون كروكديل دمش رو از پنجره بياره تو..مگه نمي بيني از جلو داره هواپيما مياد؟؟؟!!"
كمك خلبان بلند گو رو گرفت و گفت:
" مسافرين عزيز ! ضمن عرض خير مقدم و آرزوي پروازي خوش براي سلامتي آقاي خلبان صلوات بلند!!"
اما مگه مهموندار بي خيال ميشد ...!!!!!!!

Tuesday, April 15, 2003

انگار ديروز بود!
وقتي كه اشكهام رو پاك كردم لاي ابرها بودم...
بعد مهموندار هواپيما اومد....
با لبخند هميشگي و سينه هاي برجسته اش...
يقه ام رو گرفت و از پنجره آويزونم كرد....
تنم كه به ابرها ماليده ميشد...
گفت: ديدي؟؟خوبه حالا بلند پروازي ؟؟؟؟؟؟

Sunday, April 13, 2003

شب است و خاموشي به.....
سكوت است و ترانه بس....
بادكنك همسايه تركيد...
عنكبوت گوشه اتاقم از ترس سكته كرد....
راستش نمي دونم!!
شايد وقتي عنكبوت گوشه اتاقم سكته كرد...
بادكنك همسايه از ترس تركيد !!!!!!!

Friday, April 11, 2003

تقاطع فرهنگي يا سال مبارزه با گفتگوي تمدنها
دوست آفريقايي من:تو بايد تو اين تمرين به من كمك كني!
دوست ايراني من:بايد؟؟؟ باشه !!
دوست آفريقايي من:تو بايد يادداشت هات رو برام بياري!
دوست ايراني من: باشه بابا! به من شب تلفن كن قرار بداريم برات بيارم!
همون شب ساعت 4 بامداد.......
دوست آفريقايي من:الو سلام....يه سوال از تمرين ها داشتم!
دوست ايراني من: (به حال سكته مغزي در تختخواب) چي؟؟ چي شده!
دوست آفريقايي من:منم.....گنه توگو پالا لوبا....
دوست ايراني من: نگاه به ساعت+قطع ارتباط+فحش ناموس....
يك روز ديگر..
دوست آفريقايي من:ميشه همه اين كتاب رو براي من كپي كني؟؟
من: چي؟ من الان دو ساعته تورو شناختم...چقدر خونگرمي ماشالله! من بهت نشون ميدم دستگاه كپي چطور كار ميكنه..(فحش ركيك در دل)
دوست آفريقايي من:نه...ميگم خودت گپي كني..
من: (خوشگلي يا تار خوب ميزني؟) من گرفتارم ببين دستگاه تو اون اتاق..
دوست آفريقايي من:نه من ميگم...
من: خدا حافظ (در حال فرار رسمي+فحش هايي كه كيبورد از نوشتنش شرم دارد)
يك ظهر داغ زمستاني......
دوست آفريقايي من:اين پروژه رو چطور انجام ميدي؟؟
دوست هندي من: (من يك كلمه از حرفهاش رو نمي فهمم!! ) بهت اي-ميل ميزنم..
دوست آفريقايي من انگليسي رو اونطور كه ميخواد صحبت ميكنه....
مهم نيست مردم چقدر ميفهمن..اين مشكل اونهاست نه اون
دوست آفريقايي من دنيا رو مهم فرض نمي كنه....
دوست آفريقايي من دنيا رو براي خودش تعريف ميكنه....
دوست آفريقايي من هميشه سوال ميكنه ...حتي اگه استاد هم نفهمه چي ميگه!
دوست آفريقايي من زندگي رو بلده...
شايد اون رو از سوزش آفتاب افريقا....شايد از گرسنگي و بيماري ياد گرفته...
شايد از سادگي خود زندگي كه ما اينقدر سخت فرضش ميكنيم....
دوست آفريقايي من حسادت من رو بر مي انگيزه...
دوست آفريقايي من..اومد....بچه ها فرار كنيد !!!!!!

Thursday, April 10, 2003

مرده رقصاندند...
زنده ترساندند.....
پشت سياهي كوه...
دست روشنايي به دستان عجوزه جادوگر دستبند زدند...
نشستم به دعا....
كه نور خود روزني بسوي من بيابد!

Friday, April 04, 2003

شيخ ما چو از حبس بدر شد ورا پيشواز آمدند و بدو مصافحه بسي كردند و هر جاي ايشان كه پسنديده بود بوسه زدند...
برآشفت كه : شما را چه شده؟
گفتند: همي گاه اصلاحات است وما بر شما نيازمند...
شيخ گفت: هه!!!؟؟؟؟!
گفتند: شجري نشانده ايم نامش اصلاحات كه چون آنرا بر گرده روحاني حكيمي بسته نكنيم كك و عقرب و قراس هاپرز بر وي حمله برند و همي خدايگان عالم نظر از ما بگرداند و پسران ما تا هفت نسل از مردي ساقط گردند و دختران ما طفل در رحم نگيرند...
شيخ گفت: بدين سنوات كه در حبس بودمي همي ذكورين فرزند اكبرم سرم به افزاري ميتراشيد "مووزر" نام ..كه بسي قلقلك بر ما فراهم گردانيدي اما سر همواره تراشيده گردانيدي كه در روايت است كه سر تراشيده به زير عمامه به! كه در وي خوشتر نشستي و كثرت عرق بر فرقت ملاج تجمع نكردي....پس مرا با اصلاحات چه كار كه به قدر خويش اصلاح همي كردمي...شما را اصلاح بايد كه بر فرق و روي شما پشم بسي انباشته گرديده و چو اصحاب هياپيه غرب مي نماييد..
يكي گفت: پنداري آقا رو مار زده!! اين آقا ديگه برا ما آقا نميشه!! ما يه همشهري داشتيم....
شيخ به انگشت سبابه سه بار سر بخارانيد و چهل ميليون ركعت نماز كرد تا ابليس نااميد گردد.....
و ان الله مع المصلحين....
پس رويات اين بود ؟؟؟ كه لباس طلا تن واقعيت كني؟؟؟

Wednesday, April 02, 2003

"ماده مركب در اثر تنش زياد متلاشي ميشه"
چي؟؟ پروفسور چي گفتي؟؟كنايه زدي؟؟يعني اين مغز من كه كلي هم مركبه و توش پر تنش منفجر نميشه؟؟يعني ميگي پس هيچي توش نيست؟؟
زود باش بگو؟تو كه درس خوندي..تو كه باسوادي...تو كه عينك ميزني...
بگو اين چيه كه نتركيده؟؟
بگو وگرنه همين ماده مركب دستور ميده تا دستام مدركت رو از تو قابش برداره پاره كنه بده دندونام بجوه بعد تف كنه جلوي پاهات!
شوخي نمي كنم...زود باش بگو!
ده ...! پروفسور قاب از ديوار برداشت و د بدو!
" بابا بيا غلط كردم....بيا امتحانت رو بگير....شوخي كردم""
" اقلا بيا شيرت رو بخور"
"" نه...بستني اش خوشمزه تره!""

Saturday, March 29, 2003

اخبارو ميخونيد؟؟؟همش جنگه؟؟همش بوق؟؟
بوش(با لب آويزون): صدام! زود اسلحه ات رو بدار زمين!
صدام(با هدفون در گوش): حبيبي يا نورالعين.....
بوش: اسلحه ات رو بذار زمين...دستت رو بذار رو كاپوت ماشين..پاهات رو باز كن!ميخوام بگردمت.
صدام: من ديگه پاهام رو باز نمي كنم! ما اعراب خيلي ناموس پرستيم!
ايران: رفتار امريكا بسيار استكبار جويانه و مال عراق خيلي نامردانه است..پس ما رو بي خيال شين!خدا مرگم بده!!
بوش: صدام ذليل مرده! حالا ميري اسلحه دست جمعي درست ميكني!؟؟؟
صدام: بخواب بابا حال نداري!!
كره شمالي: اگه كسي به من توجه نكنه خودم رو بمباران هسته اي ميكنم ها!!!!ببين كي گفتم!
فرانسه: آلمان جون! آخرهفته برنامه ات چيه؟؟
آلمان: فرانسه جون ! ببخشيد جنگ حهاني ترتيبت رو داديم! بيا بريم با هم دركه از دلت در بيارم!
ايران: ما بدجوري فعاليم ولي يه كم خنثي شديم!
بوش: عكس امام رو پاره ميكني؟؟؟حالا وقتي سطل سطل از چاهت نفت كشيديم بيرون ميفهمي؟!!؟
ايران : نگفتم كار انگليس ها است؟؟!!! قاسم تفنگ منو بده!
شمعخاني: بابام جان! مگه تا قبر چقدر مونده؟!!؟امانش بدين!
.........
.........
پيش بيني: كره شمالي ايران را بمباران هسته اي ميكند...بده غريبه بكنه!! ايران با اسراييل وارد جنگ زير زميني ميشود...چون دست ايران بنده عراق مشت محكم بر دهن امريكا ميكوبد...
ميمونه اين خاور ميانه..نفتاش مال مردم اي خدا..جنگاش مال ماها اي خدا....

Thursday, March 27, 2003

هاليوود رنگ دوست داره..
هاليوود رقص دوست داره...
هاليوود دروغ دوست داره....
هاليوود شيكاگو دوست داره.....
اما شيكاگو كه شاهكار نيست!
هاليوود شاهكار دوست نداره!
اما شاه چاخان دوست داره!
*البته تو اين فيلم صحنه هاي رقص و اواز قشنگ وجود داره...كاترين جون هم كه عالي بازي ميكنه و ميرقصه..الحق كه اي مايكل داگلاس غريزه اصليش خوب كار ميكنه! طرف زن زندگيه!
ولي ارتباط فيلم با صحنه هاي غير موزيكال!!!نمي دونم...من انگار همش با كاباره مقايسه ميكردم!
فيلم هم بد نيست!من غرغرو شدم

Wednesday, March 19, 2003

دعاي تحويل سال...بروايت خزندگان
بياييد دستامون رو براي دعا ببريم پايين.
بياييد سال گندومنحوسي رو براي هم آرزو كنيم!
بياييد انگشتامون رو بكنيم تو چشم همديگه!
بياييد با نوك تيز كفش بزنيم تو ساق پاي همديگه!
بياييد ارزو كنيم در سال جديد همه مون جوونمرگ و لال و ناكام از دنيا بريم!
بياييد آرزو كنيم روز خوش نبينيم!
بياييد دعا كنيم مردم ايران امسال هم تو خفت و خواري بمونند!
بياييد از طلوع خورشيد دلمون بگيره و از غروبش ذوق زده شيم!
بياييد دستامون رو برا دعا بياريم پايين!
بلكه اينجوري امسال سال بهتري باشه!!!!!!!

Tuesday, March 18, 2003

هوس كليپ هاي نوروزي كردم....
از اينها كه يه شعر سعدي رو تو دستگاه خال تور ميزنن..بعد يه اقاي بدشكل بدصدا با كت شلوار دم اسبي مياد تو پارك....
دستشو ميكنه تو جيبش...راه ميره...مي تمرگه لب يه فواره...يه يارو چلغوز هم دست زن وبچه رو گرفته اونطرف طوري زل زده به يارو كه در طول تاريخ هيچ خري به هيچ نعل بندي چنين نظر نيافكنده!!!
فيلمبردار هم كه ماهي 65هزار تومن حقوق ميگره حسش رو نداره به يارو يه اشاره اي بكنه...
عجيبه من بازم هوسش رو كردم!!!

Sunday, March 16, 2003

"بابا بيا دستت رو از سر كچل ما بردار!"
" زكي ...تو كه كچل نيستي!"
"خوب بيا دستت رو از تو موهاي سر ما بردار!"
اصطكاك زياده ..دستم در نمياد!"
"بابا اصلا دستت رو بردار!"
" مگه تو منطق سرت نميشه؟؟ دست كه نمي تونه خودش رو برداره!"
" بابا اصلا نمي خواد هيچ كاري بكني!"
" اي بابا ...بعد قرن و بوقي يه چيزي از ما خواستي!!!! حالا از اول بگو چي ميگفتي؟؟؟"

Thursday, March 13, 2003

همه چيز بدجوري عاديه....
همه چيز بدجوري آرومه....
همه جا بد جوري ساكته....
بنظرم دوباره بد جوري بزنه به سرم!!!!!.
البته اين هم بدجوري طبيعيه ...!
ظريفي گفت :" بابا خيلي باحالي!"
زمختي گفت:" ما بيشتر !"

Wednesday, March 12, 2003

" بهار اومد كه گلها رنگ و وارنگ جونوم...
ديدن يار سر چشمه قشنگه جونوم ..."
البته قرار بود بياد....

Thursday, March 06, 2003

چهارشنبه سوري نامه...
يا فصل تقسيم رنگها.....
سرخي تو از من....شراب
سفيدي تو از من....دود سيگار
سبزي من مال شما.....
صورتي مال پلنگ ها...
بنفش هم مال گوريل ها ...انگوري ها...
زرد هم مال بدي ها....
آبي اما نا اميدها.....
گل بهي مال عروس ها....
طوسي مال بچه لوسها...
سرمه اي مال باباها...
مشكي اما ..خوب كلاغها...
اسموني خوب ماما ن ها...
سبز يشمي خوب همون ها!!
رنگ بيرنگي واسه من..
نادورنگي ...خوب! شماها....

Tuesday, February 25, 2003

شيخ را حالت خواب در حين كار بسي پديد آمدي..پس بر آشفت و نزد حكيم شد.
وي چنين نمود:" اگر ليالي متواي به كفايت نمي خسبي كه علت قلت خواب است...
ور بر خواب به قاعده بر مي تابي و باز به گاه روز مچروت(چرتي) ميگردي پس تو را مرض مشنگيپديد آمده
كه آن حال بسيار مذلول است و جز كفار و لعينان بدان دچار نگردند..و همي جواني بر آن بر باد دهي و بر امور خويش سوار نگردي و كار امروز بر فردا فكني و وقت خواب بيداري كني و گاه بيداري بر خواب مايل گردي..
شيخ را فيوز بر جهيد و گفت:" نم نه ؟؟؟؟!!
حكيم گفت : ايلده Procrastination..ايستيري........خدايت شفا دهاد........كه زمن بر نيايد درمان چون تو عليلي.....

Wednesday, February 19, 2003

اگه خواستيد منو به زندگي برگردونيد لطفا اينجوري:
Evanescence
"bring me to Life"
هيولاي سفيد همه جا رو محاصره كرده بود....خونه ...خيابون...ماشين رو بلعيده بود و فقط گوشهاش مونده بود....
يك حبس اجباري..تلويزيون پر بود از جفنگ...و من به تلافي اين حبس اجباري همه برنامه هاش رو ديدم.
فن همسايه شوق خوانندگي به سرش ميزد..اون هم نصفه شب!
خونه از هر گوشه يه قنديل دست گرفته بود كه اگه هيولا حمله كرد غافلگير نشه!
پليس ها و جاني ها هردو اسير هيولا شده بودند..بي خيال تعقيب و گريز!
همه چيز متوقف بودو سفيد...و من سياه پوشيده بودم..
سفيدي كه يه روز مظهر صلح و آزادي بود حالا رنگ زندان بود....
انگار كه رنگ ها همه دروغ اند..
دريغ از يه ذره بيرنگي!!!!!!
ميدونم كه به همراه دايناسورهاي ديگه داريم يخ ميزنيم....پس لبخند ميزنم!
بذاريد باستان شناس ها يه روز فسيل يك كروكديل خندون رو پيدا كنند....

Thursday, February 13, 2003

ديروز كه زنگ زدي دقيقا هزار سال شده بود كه زنگ نزده بودي...
شمردم ديدم تو اين هزار سال بعضي روزاش هزار سال طول كشيده!
هزار دفعه بهت گفتم من كه هزار سال زنده نيستم! اينقدر منو اذيت نكن.
ميدونم هزار سال ديگه هم برنامه همينه!
اگه منه كروكديل پوست كلفتم كه هزار سال ديگه ميشينم تو بركه كه پيدات بشه!!!!!
باز خدارو صد هزار بار شكر كه زنگ زدي.....
حالا هزار سال ديگه يادت نره زنگ بزني!!!
والله...!!!!!!

Wednesday, February 12, 2003

برف عزيز....
دوباره اومدي..چند وقتي يه كه هي قربون صدقه ات ميرم..برات شعراي آب زيپويي ام رو ميگم....اما حالا كه مياي داري گندش رو در مياري
چطوره كه هي زود به زود مياي؟؟ چطور اون وقت كه صبح زود مامانم كلاه پشمي ام رو ميكشيد سرم و من از غم مدرسه اشك تو چشام جمع ميشد كم مي اومدي؟؟
صداي كاشكي هاي منو نمي شنيدي؟؟ كر بودي؟ مي مردي بيشتر بياي ؟؟
حالا مهربون شدي؟ عين آدمهايي كه وقتي بهشون احتياج داري ناپديد ميشن...وقتي نداري مثل كوكوي ساعت ديواري سر هريه ساعت ميگن سلام!
ازت شاكي ام...هنوز هم به چشم قشنگي...ولي بيا و وقتي يه بچه آرزو ميكنه كه بجاي مدرسه ادم برفي درست كنه بيا!
بيا و يه خورده ادم باش!
حالا قهر نكن.....بازم به ما سر بزن....

Friday, February 07, 2003

برف مي باريد..
من و ماشينم ميدويديم و زل زده بوديم به برف!
بهش حسوديم شد كه چشاش تو شب برق ميزنه و بيشتر مي بينه!
هرچي گفتم Neil Youngسازدهني اش رو بذاره بياد تماشا نيومد....اخه سه تايي بيشتر خوش ميگذره
ماشين هوس بچگي كرده بود..سر هر پيچ يه سر ميخورد بعد هم زل ميزد ببينه من ترسيدم يا نه! با شيطنت لبخند ميزد!
غافل از اينكه من مست رقص برف شده بودم!
برف طوري از ديوار شب پايين مي اومد كه نگهبان رو بيدار نكنه...
برف ميباريد..
من و ماشين.....

Tuesday, February 04, 2003

اگر بلديد عينك anti-semitism خودتون رو بذاريد كنار و بريد يه فيلم عالي ببنيد....
اگر به هر علتي هنوز كشف نكرديد كه رومن پولانسكي يكي از خدايان سينما ست...
بايد بريد پيانيست رو ببينيد!
اين فيلم يه شاهكار ميشد اگه يه اشتباه تاريخي رو نميكرد!
بعد از فهرست شيندلر ساخته نميشد!
باورتون ميشه لئوناردو دي كاپريو بتونه تو يه فيلم عالي بازي كنه!
باورتون ميشه U2 يكي از بهترين كارهاش رو بچسبونه ته يه فيلم!
باورتون ميشه خون و تبر و ساتور بشن رنگهاي زيباي پرده!
باورتون ميشه تو گندابه هاليوود هنوز يه غولي زندگي كنه كه فيلم عالي بسازه!
اگر نشد Gangs of Newyorkرو ببينيد!
اگر بازم نشد ..خوب نشده ديگه!
ولي تو رو خدا بازي دانيل دي لوئيس رو بي خيال نشين!

Sunday, February 02, 2003

هر سال يكبار دلم براي ايران تنگ ميشه...
نه شب عيد... نه!
چي يلدا رو ميگي ؟؟ هي اره اونم ..ولي نه..
جشنواره رو ميگم...
بيخوابي ..آوارگي(بقول والده)..لنگه پا واستادن...
اراجيف بافتن با يه سري ديوونه..
رفتن تو كوك ادمايي كه هيچ ربطي به سينما ندارن..
ديدن 60 فيلم متوالي تو يه روز..بحد مرگ.....
4 ساعت انتظار براي ديدن يه فيلم 1ساعته اونم مال قرقوزستان!
ايشالله جشنواره كوفتتون بشه!
نه اينكه ما بخيل باشيم!

Saturday, January 25, 2003

در اين سرماي سگ كش...
در اين طوفان بيرحم....
اگر گرمي لبهاي تو نبود !
اگر رنگ طلايي پوستت نبود !
اگر لرزش موزون اندامت نبود !
حتما دق ميكردم از تنهايي....
ويسكي عزيز.
ببخش كه مي بلعمت!
به سلامتي خودت !

Thursday, January 23, 2003

دماغم ماليد به خاك.....كله ام رفت تو ابرها...
دماغم ماليد به خاك.....كله ام رفت تو ابرها...
"بيشتر تاب بده"....
كله ام گير كرد به بال يه عقاب! شاكي با گوشه چشم نگام كردو بالش رو پس كشيد...
دهنم باز بود ..كرم فكر كرد يكي از چاله هاي زمينه..ولي از صداهاش فهميد ادرس رو اشتباه اومده...
"بيشتر تاب بده".....
شيرجه ميزنم تو خاك ...يه هو ميپرم هوا!
شيرجه ميزنم تو خاك ...يه هو ميپرم هوا!
ديگه نه به خاك ميچسبم...نه خيلي هوايي ميشم !
" بيشتر تاب بده"...
كسي نيست كه يه بچه كروكديل رو بيشتر تاب بده ؟؟؟؟

Wednesday, January 22, 2003

نويسنده رواني اين صفحه خوابه!
حالا من دارم تايپ ميكنم....اخه اين ديوونه تارك دنيا داره اسم ما كروكديل ها رو بدنام ميكنه!
وقتي كه شب بشه ..وقتي كه بوي گند مرداب اسير بوي نيلوفر بشه
براتون نامه مينويسم.....
نامه هاي شاد نه غمبادك!
مثل اين يارو!
اوه اوه اومد...من بعدا بر ميگردم1
" اوهوي...چخه پدر سگ...مگه نگفتم برو تو بركه ات در هم باز نكن...حال كه اينجوره امروز برنامه كودك هم بي برنامه كودك !!!"
كرو مريضه!
كرو هواي تازه خواست!
كرو مثل درسوازالا شد!
كرو ببر به بركه!
كاپيتان! كا پي.....تان!

Friday, January 17, 2003

خدا از ضايه اي كمت نكنه برادر!
اين دوئت خيلي خوب بود!
اونقدر دلم برات تنگ شده كه اگه برگردي هم ديگه نمي توني بري توش!
اگه تونستي برو تو يه سرنگ ..شايد بشه تو يكي از مويرگهاي قلبم فروت كنم....

Wednesday, January 15, 2003

..اي ..آفت.......
ه..ي ..فتا.....
نسيم سپيده دم با مژه هام شوخي ميكرد. نم صبح خواب از صورتم ميشست.
ولي اين صدا !!
اي آفتاب.....
اين صدا رو نمي فهميدم! شايد يه نغمه آسماني بود....يه سروش.....
يه پيغام كه فقط براي من فرستاده شده !
گوشهام رو تيز كردم....
اي افتاب.....
افتاب زندگي؟ افتاب عشق؟ دوستي؟؟
چي ميتونست باشه؟؟
اين بار واضح بود:
" بابا يه آفتابه بده اين بچه شلوارشو خراب كرده "
صداي زن همسايه بود....
بازم بچه همسايه بود و دسته گل جديد !
مارو بگو كه....به ما پيامبري نمياد !!!!

Tuesday, January 14, 2003

Friday, January 10, 2003

دو تا چشم پشت سرم دارم....
انگار اونا از چشمهاي جلويي قشنگ تر مي بينند!
شايد واقعا پشت سرم قشنگ تر بوده.....
يه جفت چشم هديه ميدم به دكتري كه جاي اين دو تا رو عوض كنه!
نصف پشت سرم هم روش!
البته قشنگ هاش......
گور باباي مال دنيا !

Thursday, January 09, 2003

" قدرت‌ الله‌ عليخاني‌ در نطق‌ خود خطاب‌ به‌ گروه‌ها گفت‌: قبل‌ از ارايه‌ سخنانم‌ يكي‌ از دوستان‌ نزد من‌ آمد و گفت‌ باز راستي‌ها شما را تحريك‌ كرده‌اند و من‌ در پاسخ‌ گفتم‌ من‌ نه‌ راست‌ بودم‌، نه‌ راست‌ هستم‌ و نه‌ خواهم‌ شد. من‌ 55 سال‌ از عمرم‌ مي‌گذرد و فردي‌ اصولگرا و پيرو امام‌ بوده‌ و هستم‌. "
آدم چي بگه !!مرتيكه بي حيا....
انگار نه انگار زن و بچه مردم تو محلس اند !!!

Wednesday, January 08, 2003

" در سرزمين من بادها سواد خواندن نداشتند....
و غبارها به چشم كودكان عشق نمي ورزيدند.."
هر چي فكر كردم يادم نيومد اينو كجا شنيدم !!؟؟

Tuesday, January 07, 2003

سوار يه اسب بودم....يه نيزه تو كمرش بود..دوخته بودنش به سقف...
دايره ميچرخيد و من و اسب چهار نعل ميتاختيم!....يه صدايي مثل اكارديون مي اومد..
بعضي ها دور دايره بودند و ضجه ميزدند....
حالا نميشد يه بار هم كه ما سواره ايم اينا اينجا نباشند كه جگر ادم رو كباب نكنند !!!!
سوار اسب بودم..يه نيزه تو كمرش..هنوز داشت ميچرخيد !
عجب اسب خريه ها !!!!!!!!

Monday, January 06, 2003

ظريفي گفت: به دنيا دل مبند كه دنيا محل گذر است "
زمختي گفت" پس برا اينه كه 65 ساله تو اينجا موندي ؟؟نسناس !!!"
كلاس دوم دبستان يه روز يه دوستي وقتي داشتم ميخنديدم گفت:" ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد!"
خيلي بهم بر خورد ..گفتم تلافي ميكنم ..800 سال بعد كه رفتم دانشگاه ديدم ادمها دو دسته اند: 1- ديوانه 2- غير قابل تحمل
از شما چه پنهون من اولي روانتخاب كردم...چشتون روز بد نبينه هفته قبل يه سري از اون ديوونه هاي خطرناك رو ورداشتم بردم به سرزمين موعود كروكديل ها -فلوريدا-..15-16 ساعت رانندگي! اما كلي چيز ياد گرفتم.
فهميدم تو دنيا هيچكس كليه اش به سالمي كليه قندون نيست! فهميدم ديوونه ها يا ميخورن يا ميشاشن يا پرت و پلا ميگن! يا هرسه با هم !!!
هر چند يه دونه كروكديل هم نديدم ولي مي ارزيد!
ياد اون دوست دبستاني افتادم ...جدي راست ميگفت !!!
" ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد!"

Friday, January 03, 2003

" كشتي من سكان ندارد و دستخوش بادي است كه درژرف ترين ديار مرگ مي وزد....."
كافكا- گراكوس شكارچي