Tuesday, February 25, 2003

شيخ را حالت خواب در حين كار بسي پديد آمدي..پس بر آشفت و نزد حكيم شد.
وي چنين نمود:" اگر ليالي متواي به كفايت نمي خسبي كه علت قلت خواب است...
ور بر خواب به قاعده بر مي تابي و باز به گاه روز مچروت(چرتي) ميگردي پس تو را مرض مشنگيپديد آمده
كه آن حال بسيار مذلول است و جز كفار و لعينان بدان دچار نگردند..و همي جواني بر آن بر باد دهي و بر امور خويش سوار نگردي و كار امروز بر فردا فكني و وقت خواب بيداري كني و گاه بيداري بر خواب مايل گردي..
شيخ را فيوز بر جهيد و گفت:" نم نه ؟؟؟؟!!
حكيم گفت : ايلده Procrastination..ايستيري........خدايت شفا دهاد........كه زمن بر نيايد درمان چون تو عليلي.....

Wednesday, February 19, 2003

اگه خواستيد منو به زندگي برگردونيد لطفا اينجوري:
Evanescence
"bring me to Life"
هيولاي سفيد همه جا رو محاصره كرده بود....خونه ...خيابون...ماشين رو بلعيده بود و فقط گوشهاش مونده بود....
يك حبس اجباري..تلويزيون پر بود از جفنگ...و من به تلافي اين حبس اجباري همه برنامه هاش رو ديدم.
فن همسايه شوق خوانندگي به سرش ميزد..اون هم نصفه شب!
خونه از هر گوشه يه قنديل دست گرفته بود كه اگه هيولا حمله كرد غافلگير نشه!
پليس ها و جاني ها هردو اسير هيولا شده بودند..بي خيال تعقيب و گريز!
همه چيز متوقف بودو سفيد...و من سياه پوشيده بودم..
سفيدي كه يه روز مظهر صلح و آزادي بود حالا رنگ زندان بود....
انگار كه رنگ ها همه دروغ اند..
دريغ از يه ذره بيرنگي!!!!!!
ميدونم كه به همراه دايناسورهاي ديگه داريم يخ ميزنيم....پس لبخند ميزنم!
بذاريد باستان شناس ها يه روز فسيل يك كروكديل خندون رو پيدا كنند....

Thursday, February 13, 2003

ديروز كه زنگ زدي دقيقا هزار سال شده بود كه زنگ نزده بودي...
شمردم ديدم تو اين هزار سال بعضي روزاش هزار سال طول كشيده!
هزار دفعه بهت گفتم من كه هزار سال زنده نيستم! اينقدر منو اذيت نكن.
ميدونم هزار سال ديگه هم برنامه همينه!
اگه منه كروكديل پوست كلفتم كه هزار سال ديگه ميشينم تو بركه كه پيدات بشه!!!!!
باز خدارو صد هزار بار شكر كه زنگ زدي.....
حالا هزار سال ديگه يادت نره زنگ بزني!!!
والله...!!!!!!

Wednesday, February 12, 2003

برف عزيز....
دوباره اومدي..چند وقتي يه كه هي قربون صدقه ات ميرم..برات شعراي آب زيپويي ام رو ميگم....اما حالا كه مياي داري گندش رو در مياري
چطوره كه هي زود به زود مياي؟؟ چطور اون وقت كه صبح زود مامانم كلاه پشمي ام رو ميكشيد سرم و من از غم مدرسه اشك تو چشام جمع ميشد كم مي اومدي؟؟
صداي كاشكي هاي منو نمي شنيدي؟؟ كر بودي؟ مي مردي بيشتر بياي ؟؟
حالا مهربون شدي؟ عين آدمهايي كه وقتي بهشون احتياج داري ناپديد ميشن...وقتي نداري مثل كوكوي ساعت ديواري سر هريه ساعت ميگن سلام!
ازت شاكي ام...هنوز هم به چشم قشنگي...ولي بيا و وقتي يه بچه آرزو ميكنه كه بجاي مدرسه ادم برفي درست كنه بيا!
بيا و يه خورده ادم باش!
حالا قهر نكن.....بازم به ما سر بزن....

Friday, February 07, 2003

برف مي باريد..
من و ماشينم ميدويديم و زل زده بوديم به برف!
بهش حسوديم شد كه چشاش تو شب برق ميزنه و بيشتر مي بينه!
هرچي گفتم Neil Youngسازدهني اش رو بذاره بياد تماشا نيومد....اخه سه تايي بيشتر خوش ميگذره
ماشين هوس بچگي كرده بود..سر هر پيچ يه سر ميخورد بعد هم زل ميزد ببينه من ترسيدم يا نه! با شيطنت لبخند ميزد!
غافل از اينكه من مست رقص برف شده بودم!
برف طوري از ديوار شب پايين مي اومد كه نگهبان رو بيدار نكنه...
برف ميباريد..
من و ماشين.....

Tuesday, February 04, 2003

اگر بلديد عينك anti-semitism خودتون رو بذاريد كنار و بريد يه فيلم عالي ببنيد....
اگر به هر علتي هنوز كشف نكرديد كه رومن پولانسكي يكي از خدايان سينما ست...
بايد بريد پيانيست رو ببينيد!
اين فيلم يه شاهكار ميشد اگه يه اشتباه تاريخي رو نميكرد!
بعد از فهرست شيندلر ساخته نميشد!
باورتون ميشه لئوناردو دي كاپريو بتونه تو يه فيلم عالي بازي كنه!
باورتون ميشه U2 يكي از بهترين كارهاش رو بچسبونه ته يه فيلم!
باورتون ميشه خون و تبر و ساتور بشن رنگهاي زيباي پرده!
باورتون ميشه تو گندابه هاليوود هنوز يه غولي زندگي كنه كه فيلم عالي بسازه!
اگر نشد Gangs of Newyorkرو ببينيد!
اگر بازم نشد ..خوب نشده ديگه!
ولي تو رو خدا بازي دانيل دي لوئيس رو بي خيال نشين!

Sunday, February 02, 2003

هر سال يكبار دلم براي ايران تنگ ميشه...
نه شب عيد... نه!
چي يلدا رو ميگي ؟؟ هي اره اونم ..ولي نه..
جشنواره رو ميگم...
بيخوابي ..آوارگي(بقول والده)..لنگه پا واستادن...
اراجيف بافتن با يه سري ديوونه..
رفتن تو كوك ادمايي كه هيچ ربطي به سينما ندارن..
ديدن 60 فيلم متوالي تو يه روز..بحد مرگ.....
4 ساعت انتظار براي ديدن يه فيلم 1ساعته اونم مال قرقوزستان!
ايشالله جشنواره كوفتتون بشه!
نه اينكه ما بخيل باشيم!

Saturday, January 25, 2003

در اين سرماي سگ كش...
در اين طوفان بيرحم....
اگر گرمي لبهاي تو نبود !
اگر رنگ طلايي پوستت نبود !
اگر لرزش موزون اندامت نبود !
حتما دق ميكردم از تنهايي....
ويسكي عزيز.
ببخش كه مي بلعمت!
به سلامتي خودت !

Thursday, January 23, 2003

دماغم ماليد به خاك.....كله ام رفت تو ابرها...
دماغم ماليد به خاك.....كله ام رفت تو ابرها...
"بيشتر تاب بده"....
كله ام گير كرد به بال يه عقاب! شاكي با گوشه چشم نگام كردو بالش رو پس كشيد...
دهنم باز بود ..كرم فكر كرد يكي از چاله هاي زمينه..ولي از صداهاش فهميد ادرس رو اشتباه اومده...
"بيشتر تاب بده".....
شيرجه ميزنم تو خاك ...يه هو ميپرم هوا!
شيرجه ميزنم تو خاك ...يه هو ميپرم هوا!
ديگه نه به خاك ميچسبم...نه خيلي هوايي ميشم !
" بيشتر تاب بده"...
كسي نيست كه يه بچه كروكديل رو بيشتر تاب بده ؟؟؟؟

Wednesday, January 22, 2003

نويسنده رواني اين صفحه خوابه!
حالا من دارم تايپ ميكنم....اخه اين ديوونه تارك دنيا داره اسم ما كروكديل ها رو بدنام ميكنه!
وقتي كه شب بشه ..وقتي كه بوي گند مرداب اسير بوي نيلوفر بشه
براتون نامه مينويسم.....
نامه هاي شاد نه غمبادك!
مثل اين يارو!
اوه اوه اومد...من بعدا بر ميگردم1
" اوهوي...چخه پدر سگ...مگه نگفتم برو تو بركه ات در هم باز نكن...حال كه اينجوره امروز برنامه كودك هم بي برنامه كودك !!!"
كرو مريضه!
كرو هواي تازه خواست!
كرو مثل درسوازالا شد!
كرو ببر به بركه!
كاپيتان! كا پي.....تان!

Friday, January 17, 2003

خدا از ضايه اي كمت نكنه برادر!
اين دوئت خيلي خوب بود!
اونقدر دلم برات تنگ شده كه اگه برگردي هم ديگه نمي توني بري توش!
اگه تونستي برو تو يه سرنگ ..شايد بشه تو يكي از مويرگهاي قلبم فروت كنم....

Wednesday, January 15, 2003

..اي ..آفت.......
ه..ي ..فتا.....
نسيم سپيده دم با مژه هام شوخي ميكرد. نم صبح خواب از صورتم ميشست.
ولي اين صدا !!
اي آفتاب.....
اين صدا رو نمي فهميدم! شايد يه نغمه آسماني بود....يه سروش.....
يه پيغام كه فقط براي من فرستاده شده !
گوشهام رو تيز كردم....
اي افتاب.....
افتاب زندگي؟ افتاب عشق؟ دوستي؟؟
چي ميتونست باشه؟؟
اين بار واضح بود:
" بابا يه آفتابه بده اين بچه شلوارشو خراب كرده "
صداي زن همسايه بود....
بازم بچه همسايه بود و دسته گل جديد !
مارو بگو كه....به ما پيامبري نمياد !!!!

Tuesday, January 14, 2003

Friday, January 10, 2003

دو تا چشم پشت سرم دارم....
انگار اونا از چشمهاي جلويي قشنگ تر مي بينند!
شايد واقعا پشت سرم قشنگ تر بوده.....
يه جفت چشم هديه ميدم به دكتري كه جاي اين دو تا رو عوض كنه!
نصف پشت سرم هم روش!
البته قشنگ هاش......
گور باباي مال دنيا !

Thursday, January 09, 2003

" قدرت‌ الله‌ عليخاني‌ در نطق‌ خود خطاب‌ به‌ گروه‌ها گفت‌: قبل‌ از ارايه‌ سخنانم‌ يكي‌ از دوستان‌ نزد من‌ آمد و گفت‌ باز راستي‌ها شما را تحريك‌ كرده‌اند و من‌ در پاسخ‌ گفتم‌ من‌ نه‌ راست‌ بودم‌، نه‌ راست‌ هستم‌ و نه‌ خواهم‌ شد. من‌ 55 سال‌ از عمرم‌ مي‌گذرد و فردي‌ اصولگرا و پيرو امام‌ بوده‌ و هستم‌. "
آدم چي بگه !!مرتيكه بي حيا....
انگار نه انگار زن و بچه مردم تو محلس اند !!!

Wednesday, January 08, 2003

" در سرزمين من بادها سواد خواندن نداشتند....
و غبارها به چشم كودكان عشق نمي ورزيدند.."
هر چي فكر كردم يادم نيومد اينو كجا شنيدم !!؟؟

Tuesday, January 07, 2003

سوار يه اسب بودم....يه نيزه تو كمرش بود..دوخته بودنش به سقف...
دايره ميچرخيد و من و اسب چهار نعل ميتاختيم!....يه صدايي مثل اكارديون مي اومد..
بعضي ها دور دايره بودند و ضجه ميزدند....
حالا نميشد يه بار هم كه ما سواره ايم اينا اينجا نباشند كه جگر ادم رو كباب نكنند !!!!
سوار اسب بودم..يه نيزه تو كمرش..هنوز داشت ميچرخيد !
عجب اسب خريه ها !!!!!!!!

Monday, January 06, 2003

ظريفي گفت: به دنيا دل مبند كه دنيا محل گذر است "
زمختي گفت" پس برا اينه كه 65 ساله تو اينجا موندي ؟؟نسناس !!!"
كلاس دوم دبستان يه روز يه دوستي وقتي داشتم ميخنديدم گفت:" ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد!"
خيلي بهم بر خورد ..گفتم تلافي ميكنم ..800 سال بعد كه رفتم دانشگاه ديدم ادمها دو دسته اند: 1- ديوانه 2- غير قابل تحمل
از شما چه پنهون من اولي روانتخاب كردم...چشتون روز بد نبينه هفته قبل يه سري از اون ديوونه هاي خطرناك رو ورداشتم بردم به سرزمين موعود كروكديل ها -فلوريدا-..15-16 ساعت رانندگي! اما كلي چيز ياد گرفتم.
فهميدم تو دنيا هيچكس كليه اش به سالمي كليه قندون نيست! فهميدم ديوونه ها يا ميخورن يا ميشاشن يا پرت و پلا ميگن! يا هرسه با هم !!!
هر چند يه دونه كروكديل هم نديدم ولي مي ارزيد!
ياد اون دوست دبستاني افتادم ...جدي راست ميگفت !!!
" ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد!"

Friday, January 03, 2003

" كشتي من سكان ندارد و دستخوش بادي است كه درژرف ترين ديار مرگ مي وزد....."
كافكا- گراكوس شكارچي

Tuesday, December 24, 2002

يه رفيق اهل دل گفت برو...
ما هم رفتيم...
رفتن و رسوب كردن....
بهترين هاي عكاسي سال..
بويژه عكس اول!
بقول شاعر:
somewhere between sacred silence and
sleep
!disorder
from System of a down"Toxicity"
كله كرگدن همسايه از تو ديوار پذيرايي تومده بود بيرون!
من به شاخش خيره شده بودم و دمم رو تكون ميدادم..
بوي قهوه تند بود...خيلي تند..اونقدر كه به گرد پاش هم نمي رسيدي!
سوزن كه روي بچه گرامافون فلزي ميرقصيد ميشد باخ....ميشد *هوا ي باخ
و من يادم رفت كه اين لحظه رو يادداشت نكنم!
همه تيكه ها رو كنار هم..قهوه..باخ....شاخ كرگدن....ولي جور نميشد..
اقاي عصباني توي گرامافون فلزي هم اصرار داشت كه"I know the pieces fit !"**
كرگدن يادم تو را فراموش!
* منظور Air
** from "schism .Tool"

Sunday, December 22, 2002

" سلام مامان"
"سلام چه خوب شد زنگ زدي! نگران بوديم!"
" بابا خبري كه نيست..شب يلدا چطوره! حتما همه جمعين!؟"
" اينجا تلويزيون ميگه دانشجوهاي ايراني رو گرفتن"
" اره..ولي بابا اون لاريجاني ديوونه است ...ولش كني عكس منو ميزنه جاي چه گوارا ميگه اين ايراني نارنجك بسته رفته كاخ سفيد رو آتيش بزنه!"
" ما ترسيديم همه دانشجوها رو دستگير نكنند!!"
" خدا از دهنت بشنوه مامان!!!"
فكرشو بكن ! همه بچه ها دور هم! اگه بشه هم سلولي ها رو انتخاب كرد من پايه ام...بعد هم نقشه فرار!
يكيشون قندون ..لازمه تو سلول همچين آدمي باشه....كه هرچي جفنگ بگي اونم باهات بياد..
يه دوست دارم كه همه عمرش درس خونده.. بدرد محاسبه قطر تونل و غيره ميخوره!
يه دوست هم داره كه درازه..ميدونين كه برا فرار دوست دراز از نون شب هم واجب تره!
چي ميشه!!!حدود ده سال ديگه تو چاه فاضلاب ...شرط ميبندم در چاه بجاي خيابون تو اتاق رئيس زندان باز ميشه!
يادتون نره ...كمپوت و سيگار!!!!كاردك و انبر هم كه حتما!
فرار از آلكاتراز...تو رزومه يه كروكديل غوغا ميكنه!

Friday, December 20, 2002

دهقان لذيذ....
عصر ارتباطاته! تو برا من نامه مينويسي تو صفحه خودت و من تو صفحه خودم جوابتو ميدم!!
مفتخر كرديد كه از اين لجنزار بو گندو ديدار كرديد! براي شما ادمها ما كروكديل ها يا پوست خوبي داريم ! نمي دونم تو چطور به گوشت من .....بگذريم
خون تو چشمام از دلم مياد..پير شدم از بس لز دست اين شكارچي ها فرو رفتم تو آب متعفن!
به انتظار ميشينم! تا روزي كه باور كنم اتفاقاتي كه فردا مي افته از اتفاقات امروز بهتر نيست!
روزا برق اند و شب ها بي برق و خاموش....ژي ژي تمساحه هم ديگه از ما يادي نمي كنه..ظاهرا اجنبي ها قدرشو بيشتر ميدونن!
غافل از اينكه پشت اين چشماي كاسه خون قلبي از طلا دارم(اه ....اون كه معاون كلانتره!)
حركت ديگه برام مترادف پيشرفت نيست! برا همين فكر ميكنم چمباتمه رو عقايدي كه هنوز بهشون معتقدم برام لذت بخش باشه
مدتهاست زمان رو رنده ميكنم بعد تمام روز نشخوارش ميكنم تا شب يه گوشه تاريكي دفنش كنم!
اگه گذرت دوباره اين طرفها افتاد مواظب باش چون من از خودم دفاع ميكنم....البته من تو رو نمي خورم چون شما آدمها تلخ ترين جونواراي روي زمين ايد.من مثل شما نميشم!!!! من به تو رحم ميكنم!
خدا نياره روزي كه من آدم بشم...!!!!!زبونم لال!



هر چي كردم اين رو با شما قسمت نكنم نشد!!!!!!!!
خانوما لطفا نگاه نكنند!!!!!!
از ما گفتن!

Wednesday, December 18, 2002

وقتي كله سحر خيابون از كله ملق يه ماشين از خواب بپره و پستچي يه پيانو برا هيچكس بياره !
اونوقت ديوونه اونو ميدزده ..ولي بجاي موسيقي عشق مياد تو كارگاه تاريكش.
گريه بعضي وقتها علت نداره ولي ميگن اگه روانكاو ببيني بهتره!
تو اين دنيا اكه 7 تا خواهر هم داشته باشي بازم تنهايي!!تلفن سكسي هم كه همش دردسره!
ولي اگه بري هاوايي اونجا خيلي شكل عكس هاي هاوايي ميمونه!
وقتي كه عاشق باشي ديگه نمي خواد عاقل باشي!اونوقت ميتوني تو قاب عكس سياه عشقت رو آ بلمبو كني بدون توجه به سيل آدمها!
پيانو رو بيخيال شو ولي عشق رو نه!!!!!!
----بابا برو اين فيلمو ببين

Monday, December 16, 2002

چشمم به جمال اين فيلم punch-drunk love روشن شد!
از اين PT Anderson چيزي نديده بودم.ولي معلومه كه سنما رو ميشناسه و هنوز تو هاليوود هضم نشده! رو اين آدام سندلر هم حساب نمي كردم ولي يكي از بهترين بازيهاي چند سال اخير و ازش ديدم!
آغاز فيلم شاهكاره...موسيقي هوشمندانه...فيلمبرداري هم كاملا حساب شده
شديدا توصيه ميشه!
نخل طلاي كن نوش جون كارگردان بشه!

Thursday, December 12, 2002

" چقدر جذابي ! ميشه سر اين كمد رو بگيري بذاري اونور اتاق؟؟"
---- " البته!"
" چقدر خوش تيپي! ميشه اين كاج رو از پله ها ببري بالا؟؟"
----" حتما! ميشه بشينيم يه شرابي بزنيم و يه كمي هم گپ ؟"
" راستش اونقدر ها هم كه فكر ميكردم جذاب نيستي!"
----"اها ! اه !!؟؟؟؟"
"" ميشه سر اين مبل رو بگيري ببريم تو اون اتاق.؟"
------"بله !"
----" راستي ببخشيد اونقدر جذاب هستم كه بتونم از توالت استفاده كنم ؟؟؟"

Monday, December 09, 2002

ظريفي گفت: " هر چه از دل برآيد بر دل نشيند"
زمختي گفت:" يعني اگه من بالا بيارم شما ميخوري؟؟؟عجب بامرامي بابا!!!!!"

Tuesday, December 03, 2002

هوا سرد بود كه بدن گوزن تنه درخت شد و شاخهاش بي برگ!
باد وحشي بود كه گنجشكها قايم شدند و فقط عقابها پريدند!
آفتاب مردني بود كه تف سرد صبح صورت ها رو خيس ميكرد!
كوه دور بود كه دشت پشتش تنم رو گرم نميكرد!
آتيش خيالي بود كه دستهام ميسوخت و گرم نميشد!
زمستون اومده بود كه رنگهاي پاييز پشت بيرنگي اش گم شده بود!
شاعرا منجمد شده بودند كه من جفنگ گفتم!
لال از دنيا نري!
زمين گير نشي!
اتوبوس جهانگردي از روت رد نشه!
پيانو ازآسمون رو سرت نيوفته !
اگه فيلم مايكل مور رو ببيني!!
"Bowling for columbine"
اينو ميگم

Saturday, November 30, 2002

يارو داشت راه ميرفت.ديد يكي افتاده تو باتلاق لجن ها داره غرق ميشه!
پريد با كلي زحمت يارو رو كشيد بالا!
بعد دو تايي افتادند رو ساحل ..نفس زنان!
نجات يافته گفت : خوب ! كه چي ؟؟؟
منجي: خوب من از تو لجن ها از غرق شدن نجاتت دادم!!!
نجات يافته: ولي من اونجا زندگي ميكردم !!!!!!!!!!!!!
..از فيلم نوستالگيا- آندري تاركوفسكي

Wednesday, November 27, 2002

آ قاي سرنوشت نشسته بود پشت ميز..انگشتش رو تا سبابه دوم كرده بود تو دماغش! با يه صداي خش دار گفت: نه نميشه! تو هيچي نميشي!مداركت ناقصه1
گفتم " والله خيلي محاسن دارم! رزومه رو خونديد؟التفاتا!!!"
گفت :عمو جون اون چيزايي كه ميخوايم نداري!"
" يعني هيچ راهي نداره؟؟"
" نه ...مگه معجزه بشه!"
" چقدر بايد بدم تا بشه؟؟"
" نفر بعد!!برو شش ماه ديگه هم يه سري بزن!"
" 6 ماه!!زرشك!!!"

Monday, November 25, 2002

يكي از انگشت شمار(منظور فقط يك دسته!!) آدمهايي كه اين ورق پاره رو ميخونن پرسيده بود چرا نمي نويسي؟؟
سوال خوبيه! ولي جوابش رو نمي دونم! شايد اين وبلاگ هم يه اسباب بازي ديگه برا اين غول بچه است كه يه هفته باهاش بازي ميكنه و بعد ميندازه تو كمدش....
ديگه دستش نمي زنه مگر اينكه بچه فاميل بياد بعد از ترسش يه وري باهاش ميره كه يعني هنوز صاحاب داره!!
شايد اين جوجه كروكديل بد هيبت حالا فهميده كه خيلي هم حرف جديد برا گفتن نداره!!
شايد .....نميدونم!
نمي خوام قنبرك بسازم....
اينا معني اش اين نيست كه اين صفحه تعطيله! بيخود ذوق نكن !!!

Thursday, November 14, 2002

در راستاي قانون جديد اداره مهاجرت امريكا براي افراد مبتلا به طاعون(منظور 5 كشور طلائي) دفتر حافظ منافع ايران مستقر در واشنگتن دي سي اعلاميه زير را منتشر كرد:
بسم رب الشهدا واصذيقين بالاخص منافقين و صدام
يكبار ديگر دست استكبار از استين استعمار در آمد. براي جلوگيري از ايجاد هرگونه مشكلات بعدي لطفا توصيه هاي زير صورت گيرد:
1- جهت حضور در صحنه با تعداد بيشتر ايرانيان به دفتر مهاجرت مراجعه كنيد.
2- دو عدد پرچم امريكا را همراه داشته باشيد. يك عدد را جلوي در آتش بزنيد و كل بكشيد.دومي را مثل فرش تبريز پهن كرده با نرمي از روي آن عبور كنيد .پوشيدن پوتين با رد پاي بيشتر توصيه ميشود.
3-شعار " مرگ بر امريكا" و فحش ناموس به جورج بوش جهت شاد كردن دل رهبر هر 15 ثانيه يكبار(يا به مقدار لازم)
4-در پاسخ به هر سوال فقط اسم- درجه و شماره دانشجويي را بگوييد(رجوع شود به ارتش سري)
5-جهت خريد بليط بازگشت به وطن ازدهام نكنيد. حتي الامكان افسر مهاجرت را متقاعد كنيد كه پول بليط را بپردازد.
6- موقع خروج از اداره مهاجرت صلوات محمدي پسند و بيلاخ به اسرائيل فراموش نشود.

دفتر حافظ منافع ايران (يا سعدي منافع بوركينافاسو)

Tuesday, November 12, 2002

موشه جارو به دمش بست ولي يادش اومد آدرس سوراخ رو بلد نيست....
گربه كوره با موشه دوست شد ولي يه بار كه گشنه بود قورتش داد.......
سگ پير براي اينكه مردم خيال بد نكنند دم گربه رو گاز گرفت هرچند از تعقيب و گريز و فيلم اكشن حالش به هم ميخورد...
گرگه براي اينكه اعتماد بنفس پيدا كنه تا سگ پير و ديد زوزه كشيد هرچند ميدونست فالش ميخونه.....
آفتاب وقتي فهميد اسمش رو گذاشتن رو آفتابه خودكشي كرد...
وقتي خون خورشيد و دم غروب ديدم نوشتن رو تموم كردم....

Monday, November 11, 2002

اين صندوق نظرخواهي منم ديگه يه ادم كامل شده!!!
بعضي وقتها پيداش نيست!
بعضي وقتها مياد آشفته و بهم ريخته!!
بعضي وقتها مياد حرف ميزنه ولي فونتش رو بلد نيستم!!نمي فهمم !!
هروقت چيزي بهش ميگم به فلانش هم نمي گيره!!!
فقط وقتي درست حسابي پيداش ميشه كه به هيچ دردي نمي خوره!
درست عين يه آدم واقعي !!!!!

Friday, November 08, 2002

" spite of my rage , I am still just a RAT in a cage"
smashing pumpking

Tuesday, November 05, 2002

چشم هام خيلي تيز شده ! ميتوني يه كم سمباده بزنيش؟!!
به همه چيز خيلي عميق نگاه ميكنم ! ميشه يه ميله عمق ياب فرو كني تو چشمم ؟!!
چشم هام ترجمان دلم نيست ! ميشه يه ديكشنري بذاري دم دست چشام ؟!!
آخيش چه خوب شد !!!!!!
حالا همه چيز خوبه...نمي دونستم ديدن اينقدر عذاب آوره.!!!!!!
سلام به شهر كورها.......شهر خوشبخت ها!

Saturday, November 02, 2002

از رو همه جويها پريدم...
اما اين يكي خيلي عريض بود!
دور خيز كردم باز نشد!
خيلي دورخيز كردم اونقدر كه ديگه خودم رو نمي ديدم..
نشستم به انتظار كه الان خودم ميام دوان دوان مثل گلوله از رو جو ميپرم....
اما نيومدم !!!!!
حتما اون دورا گم شدم!!!
اخه اون دورا رو خيلي خوب نمي شناسم!!
سايت تهران 360 يه راي گيري كذاشته براي يه سري اهنگ راك زير زميني تو نهران....
اگه تونستين سر بزنين...راي بدين...بعضي كارها سورپرايزه !!!!!

Friday, November 01, 2002

حياط پشتي كه رفتم بارون زده بود...
درختا مثل روح سامورايي ها بالاي سرم وايستاده بودند...نگاه كردم ديدم انگار بارون از پشت شمشيرشو فرو كرده تو كمرشون...همه مرده بودند...
زردي برگهاي روي نرده چوبي از پاييز بود ولي سرخي اش از خون سامورايي ها..جييرجيرك ها تا آخرين نفس جنگيده بودند..بقيه هم اسير شده بودند..اسير باد..
سعي كردم با بخار دهنم روح سامورايي ها رو گرم كنم....
همه چيز خاموش بود ..فقط يه چراغ اون دوردست سو ميزد.داشت خاموش ميشد...
همه گرما مو با بخار دهنم فرستادم بطرفش...ولي دور بودوخاموش شد!
حالا همه ميخوابند تا فردا به اميد يه كورسوي ديگه بلند شن...
به ارواح سامورايي قول دادم اول بهار به بچه هاشون بگم كه مردونه جنگيدند...
شب بخير سامورايي ها
شب بخير جيرجيرك ها
شب بخير چراغ خاموش دوردست
شب بخير سياهي شب

Saturday, October 26, 2002

"زندگي اونقدر جدي نيست كه نشه باهاش شوخي كرد."
بيا اينجا رفيق !
داد بزن !
دمت گرم !
در نرو !
دود بگير ! آها.... اينه !
دوست من باش !
دلت از من بهم ميخوره ؟!؟!
دستت درد نكنه ديگه !!!!!
دلم گرفته ميدوني ؟؟!
ده بار گفتم ...
دوباره ميگم !
دست خودم نيست !!
دلواپسم !
د نگو چرا ؟؟!!!
دورت بگردم !
دشمنت كه نيستم !!
در رو از اينجا !!
دوري و دوستي !
ديوار ميسازم كه اينا رو نخوني !
ديگه تو اين صفحه پيدات هم نشه !
دشنام پست آفرينش....!
" د" بده !!!!

Monday, October 21, 2002

" فرزندان من! عيسي مسيح خودش رو قربوني كرد تا شما رو نجات بده..شما هم بياييد مهربان باشيد.همديگر رو دوست بداريد! به فقرا كمك كنيد...به كليسا كمك كنيد..!"
" زرشك! ممد! اين كليسا كه خاليه؟!! ممد ! پس ما كي روموعظه كنيم؟؟؟؟!".." آهاي آقا! تو كه اون ته نشستي! پاشو برو ميخوايم تعطيل كنيم..ظهر يكشنبه اي بشينيم فوتبال ببنيم..پاشو...با تو ام... اوه !!!"
"چي ميگي بابا پدر داد ميزني؟؟اه بيدارم كردي!!! خونه زنم نميذاره بخوابم اينجا هم پدر مقدس!!
اي خدا پس كي مسيح رو ميفرستي مارو نجات بده.."

Sunday, October 20, 2002

تقديم به يك دوست قديمي.......
گفت:" برا ي يكبار هم كه شده بيا جاها عوض!" گفتم باشه! رفتيم لب ساحل نخ و محكم بست به پاهام..گفت :" حالا تويي بادبادك من" چه قشنگ بود بالاخره آرزوي پرواز برآورده شد! باد ميزد زير دستهام ..ميرفتم بالاتر...
بادبادكم لب ساحل ميدويد و ميخنديد..نخ رو ميكشيد..قهقهه اش رو ميشنيدم ..حالا اون يه بادبادك داشت..من!!!!
ميرفتم طرف ابرها..از اون بالا بيشتر آدمها قد مورچه بودند..فقط اونايي كه دلاي گنده اي داشتند قد سوسك بودند! بالاتر بالاتر....يه كم سرد شد .ترس برم داشت..نكنه نخ پاره شه! داد زدم" مطمئني نخ محكمه؟؟" گفت:"چي ميگي؟؟"
كار كاره باده..صدام رو ميدزده! ديدم ابرها هم مثل زمين تا وقتي دورند مهربون اند! دلم يه هو براي سوسكها تنگ شد!براي مورچه ها؟؟هزار سال ديگه؟!!!!!
باد شديد بود..من يه چشمم به ابرها بود و يكي به نخ..انگار نازكتر ميشد ..يه هو پاره شد..رفتم هوا ...هرچي بالاتر ميرفتم بادبادكم كوچكتر ميشد اما ميديدم كه زده زير گريه! از اينكه نخ بادبادكش پاره شده!!!!حيووني!
خدا كنه يه بادكنك فروش پيدا بشه اقلا يه بادكنك بخره. طاقت گريه اش رو ندارم!
لعنت به من! يادم رفت پول تو جيبي بهش بدم! حالا ديگه اگه بادكنك فروش هم بياد گريه اش قطع نميشه! و من تا صبح تو هوا پرواز ميكنم..با ترس و لرز..و دلتنگي بادبادكم!!!
ميشه شما بريد لب ساحل اگه ديديد يه بادبادك داره گريه ميكنه از طرف من يه بادكنك بهش بدين!
ميدونيد؟؟ من طاقت گريه اش رو ندارم!!

Tuesday, October 15, 2002

جاي شما خالي...
يكشنبه كنسرت شجريان ود تو واشنگتن....
1-ضدحال اول: حسين عليزاده كه قرار بود با گروه باشه هنوز ويزا نگرفته!!؟؟؟يارو پاي بلندگو كلي بغض كرد ما هم كلي نفرين"الهي سفير دستت بره زير ساتور شير علي! الهي خواب خوش از گلوت پايين نره! الهي قبل مرگ طاعون و سفليس و بواسير بسراغت بياد(البته نرم و آهسته كه ترك بر ندارد شيشه نازك كانتر سفارت تو!)
2-سور پرايز:پسر شجريان يه جاهايي باهاش خوند...چه صدايي !! انگار شجريان جوون شده!!
3-كيهان كلهر نيمه اول كمانچه زد..شاهكار! نيمه دوم(كه نيمه مربي هاست~)سه تار زد...پر سوتي! من كه فرق فا با سل رو نمي دونم فهميدم خارج زده!! ولي خوب جور عليزاده رو كشيد..(البته عمرا !!)
4-طبق معمول آخر برنامه در خواست مرغ سحر شد!
5-يه دختري اومد به شجريان گل داد..گير داد كه ماچ كنه ؟؟؟استاد هم سريع جا خالي داد! اي خيط شد !!آي حال كردم!! نمي دونم اين دخترايي كه اينقدر ماچ دوست دارن كجان؟؟؟؟والا ما كه در خدمتيم!!دوستان هم هستن...حالا ماچ نكني حناق ميگيري آبجي؟؟!!!
خيلي خوب بود..بعد مدتها يه اتفاق خوب! البته آدم آخر كنسرت دلش ميگيره از اينكه اگه شجريان بره ديگه كسي جاش نيست!! بقول علي حاتمي:
" تو عالم آوازه خونها يكي ميشه قمرالملوك وزيري! بقيه هي...ميخونن !!"

Monday, October 14, 2002

خيلي خوشحالم..
ديشب رفتم كنسرت شجريان

Friday, October 11, 2002

يكي از دوستان email زده به من و همه دوستاش كه من oral exam دكترا مو دادم و قبول شدم...بعد جلسه هم ممتحن ها بهم گفتن دكتر و...الخ..بعد هم از همه ما تشكر كرده!!!!!!
يه خورده بامزه است..يعني اون دكترا ميگيره و از ما تشكر ميكنه! مثل اينه كه من وبلاگ بنويسم و از شما تشكر كنم!!؟؟!!؟؟؟!!؟؟؟
از وقتي اومدم ولايت اتازوني قسم خوردم عينك بدبيني رو بذارم كنار و لنز خوش بيني بذارم..اما هر كاري كردم نشد اين داستان رو هضم كنم..يعني باورم نشد كه ايشون واقعا ميخواد از ما تشكر كنه؟!تشكر چي؟ غير از اينه كه ميخواد بگه " بابا ديگه به من فحش خوارمادر ندين..بگين اقاي دكتر!"
هر چي گفتم" كروكديل جون...قربون اون دم درازت! بيا تو هم مثل خيلي ها كه زود جوابش رو دادن و انگار براي خايه مالي حتي دنبال آدم مناسب هم نمي گردن يه اي-ميل بزن بگو آفرين عمو جون!الحق كه نوبل فيزيك حقته!"
گفت نه!
همين كار رو ميكني كه ميگن آدم نيست ديگه!

Thursday, October 10, 2002

شب بود.... پاييز بود...نم نم بارون....
قدم زدم رفتم سراغ همسايه آقاي جيرجيرك!
گفتم بيا قدم بزنيم..گفت : "من كه مثل تو مست نيستم! ولي ميام كه درد دل كنيم.."
قدم زديم..گفتم از نم نم بارون چي ميدوني؟؟ گفت :" خونه ام رو خراب ميكنه..جاده هاي رفتنم رو لغزنده ميكنه...اما دوستش دارم..چون از سر بديش نيست!"
گفتم پس زنده باد نم نم بارون!
پرسيدم از پاييز چي ميدوني؟؟ گفت:"خونه ام رو خراب ميكنه..با خونه پرتم ميكنه زمين!زخمي ميشم ولي دوستش دارم..چون از سر بديش نيست...همش بخاطر دلتنگي زمين
برا ي برگها ست!:
گفتم پس زنده باد پاييز!
گفتم از شب چي ميدوني؟ گفت:" شب منم و شب و تنهايي..دلتنگي مال منه و دلخوشي مال اون ..ولي دوستش دارم ..چون از بديش نيست!
گفتم پس زنده باد شب..............!!!!!!!!!!

Friday, October 04, 2002

بعد مدتها رفتم club اونهم تنها! از اونجايي كه خيلي خوش شانسم يه پسر اومد نشست صندلي بغلي! ما ابجو خورديم..اون آبجو خورد!..ما به دخترا حيزي كرديم.. اون به دخترا حيزي كرد! گفتيم بابا تو چه مرگته ؟؟سام عليك!
گفت " 21 سالمه! گيتاريستم..دنبال همكار ميگردم كه يه باند تشكيل بديم" گفتم بيا كه درست اومدي! همين الان برات يه بيات كرد از شجريان ميخونم حال بياي...ببينم سبكت چيه؟ گفت" راك اندرول..بلوز...."آها!! نزديك بود بخونم ها!
گفت "تو چيكار ميكني؟" گفتم درس ميخونم..گفت " يعني چي؟؟"گفتم يعني دانشگاه ميرم...گفت " مگه چند سالته؟" گفتم دورو بر 850 سال نوري..گفت"پس برا چي درس ميخوني؟" عجب اسيري شديم ها!! درس ميخونم كه بعد برم سر كار..گفت"كار؟ درس؟ چه ربطي داره؟مگه كجايي هستي؟؟ " عجب گيري افتاديم ها! خدايا ما اومديم اينجا چهار تا لنگ و پاچه ديد بزنيم تو برامون فيلسوف فرستادي ؟؟ما اگه بگيم از فلسفه و زندگي چيزي سرمون نميشه بي خيال ميشي؟
نميشه بجاي اين جوجه فيلسوف مطرب يه هلوي پوست كنده ميفرستادي؟؟
اوه اوه.!! يه سياه پوست گردن كلفت داره مياد طرفم! انگار سل فون خدا اينجا خوب آنتن نميده اشتباه شنيده!! ا خدا غلط كردم هيچي نمي خواد بدي.....ما رفتيم خدا حافظ!
موفق باشي با باندت پسرم! " تو هم با درسات ...هه هه!!" هه هه و زهر مار! جوجه مطرب قرطي !

Thursday, October 03, 2002

نشسته بودم پيشونيم شروع كرد به خارش! فهميدم كار پشه است! با كف دستم كوبيدم كه پشه چسبيد به پيشوني! له شد و چسبيدعين يه ستاره بدشكل ! دوباره زدم كه اين دفعه از پيشونيم بكنمش..كنده نشد! ديدم كف دستم هم ميخاره!نگاه كردم ديدم يه پشه مثل يه ستاره بد شكل چسبيده كف دستم كه هيچ جور كنده نميشه! قضيه چيه؟؟؟
رفتم جلوي آينه كه پشه ها رو بكنم...خوب كه نگاه كردم ديدم چشمم يه كم ميخاره! بله ..يه پشه مثل يه ستاره بدشكل چسبيده بود به كاسه چشمم! اينجا چه خبره!!؟؟ نزديكتر كه شدم ديدم يه پشه بد شكل هم چسبيده به اون تيكه آينه كه نگاش ميكردم و آينه يه كم ميخاره !! بايد همه چيز و بشورم! پيشونيم كف دستم چشمم آينه! رفتم تو حموم ديدم سفيدي وان حموم پر از ستاره هاي بدشكلي كه چسبيدن بهش و كنده نميشن!!
از خيرش گذشتم....
تمام سعي ام رو كردم كه شما كه اين وبلاگ رو باز ميكنيد روش يه پشه له شده به فرم يه ستاره بدشكل نبينيد !! اگه ديديد زود چشمها و صفحه مانيتورتون رو بشوريد !

Tuesday, October 01, 2002

دولپي داره پيتزا ميخوره ...با يه قلپ يه ليوان نوشابه رو ميره بالا!
"سلام آقاي پروفسور!من اومدم مدير بشم!ميخوام اينجا درسشو بخونم!"
"بشين پيتزا بخور با نوشابه غيرالكلي عموجون!"
"مرسي من اومدم مدير بشم!"
"همه اولش همينو ميگن! خوب ميشي ايشالله!"
"من جدي م.شما نميدونين من چقدر انرژي دارم!"
"باز خوبه پول برق و گاز كم ميدي!"
"شما مسخره ميكني ولي من نيومدم كه شكست بخورم..فكر ميكنيد راست نميگم؟؟"
"يه گاز از اين پيتزا بزن ببين هردومون راست ميگيم!"
"من ميرم"
"اگه حالت بده من يه بطري الكل دارم كه كامپيوترم بعضي وقتها توش آب تني ميكنه..بدم قاطي نوشابه كني؟"
چاره اي نيست.....
گاز اول پيتزا رو كه خوردم ديدم هم من مديرم هم اون پروفسور.....
"دست شما درد نكنه پروفسور"
"باز خواستي مدير شي بيا اينجا! يا هو...."
اين Rolling Stonesلعنتي شنبه كنسرت داره تو دي سي! هر چي اين جيب اون جيب كردم 50 دلار و بي خيال شم نشد!
خدا ذليل كنه همتون رو ! نميشه ارزون كنين ما هم ببريم!!
اصلا بايد اعانه جمع ميكردم...حيف شد...
عمو جاگر ! ببينم چي كار ميكني!!؟؟

Monday, September 30, 2002

" مبارزه تا حد مرگ ؟؟نه نه!!! دكتر من قدغن كرده! من به يك مريضي مبتلا هستم كه مرگ براش بدترين چيزه...."
وودي آلن

Saturday, September 28, 2002

اينو يكي از دوستام تعريف كرد كپي رايتش هم مال خودشه!
يه بابايي ميگه: " بچه كه بودم دعا ميكردم كه خدا بهم يه دوچرخه بده ! بزرگتر كه شدم ديدم اين سيستم با خدا كار نمي كنه! اين بود كه يه دوچرخه دزديدم و بعد دعا كردم خدا منو ببخشه ....!"