نوشتن بعد يه مدت طولاني ننوشتن خيلي سخته!
مثل مردن بعد يه مدت طولاني زندگي
يا بيداري بعد از يه خواب طولاني
مثل خوردن بعد از گرسنگي
خيلي چيزها بعد از خيلي چيزها سخته
البته خيلي چيزها هم قبل از خيلي چيزها
.......
Friday, July 25, 2003
Saturday, July 05, 2003
دردي در من است كه مي خزد هرشب به تنم..مي آيد بدست مرموز ماه و ميرو بدست داغ خورشيد
دردي در من است كه ميزايد دردهاي دگر و آن دردها خود زايندگانند
دردي در من است كه چون ميهمان ناخوانده راه خانه ام گم نمي كند
دردي در من است كه گاه با نفسي افزون ميشود و گاه با نفسي مفتون
دردي در من است كه تلخي و شيريني هيچيك درمانش نيست و دردي است رها از طعم
دردي در من است كه با من ماندني است و از من نمي گريزد و عزيزم ميدارد
دردي در من است
دردي در من است
دردي در من است كه ميزايد دردهاي دگر و آن دردها خود زايندگانند
دردي در من است كه چون ميهمان ناخوانده راه خانه ام گم نمي كند
دردي در من است كه گاه با نفسي افزون ميشود و گاه با نفسي مفتون
دردي در من است كه تلخي و شيريني هيچيك درمانش نيست و دردي است رها از طعم
دردي در من است كه با من ماندني است و از من نمي گريزد و عزيزم ميدارد
دردي در من است
دردي در من است
Thursday, July 03, 2003
Thursday, June 26, 2003
Tuesday, June 24, 2003
يكي دوماهي هست....شايد...
صداي قل قل سماور نفتي...
استكان كمر باريك......
نعلبكي گل سرخي....
موقع زل زدن از صبح تا شب به مانيتور كامپيوتر به اينها هم فكر ميكنم....
اعتياد جديده!
كار كار اين راديو ست.....
قربونت اون هندونه رو ميذاري تو حوض؟؟؟؟؟؟
صداي قل قل سماور نفتي...
استكان كمر باريك......
نعلبكي گل سرخي....
موقع زل زدن از صبح تا شب به مانيتور كامپيوتر به اينها هم فكر ميكنم....
اعتياد جديده!
كار كار اين راديو ست.....
قربونت اون هندونه رو ميذاري تو حوض؟؟؟؟؟؟
Monday, June 23, 2003
زندگي چيه ؟؟
تو امتحانهاي مدرسه هميشه سوالهاي كوتاه جوابهاي بلند داشت و برعكس..معمولا اين سوالها بود كه سخت بود..
حتي بيست هم كه ميگرفتي ميگفتي من كامل ننوشتم..اونقدر چپ و چوله تو كلاس بوده كه صد رحمت به من!!!
يكي پشت گوشم اين سوال رو پرسيد: زندگي چيه؟
خيلي تحقيق كردم...سهراب ميگه شيرينه! حافظ ميگه شرابه !مولوي ميگه رقصه! شاملو ميگه تلخه! گيج شدم....حتما اينا همه شون راست ميگن!!! بذار منم بفهمم چيه!
يه گيلاس شراب و يه حب نبات پشت سرش هم يه قهوه...بعد حالا نرقص كي برقص!
گلاب به روتون بالا آوردم...يكي پريد جلو گفت: نگفتم استفراغ !!! گفتم حالا عينك زدي فكركردي ژان پل سارتري؟؟؟
ديدم نميشه..ادم بايد جواب سوالهاش رو خودش پيدا كنه...تصميم كبري گرفتم خودم زندگي رو تعريف كنم......
اما مگه تعريف ميشد!!؟!!!اون هم با اين شك مزمن من !!!گفتم نكنه مثل عروس تعريفي تلنگش در بره و ما رو روسياه كنه...گفتم اصلا بي خيال شم و اسمش رو نبرم...
بعد شد "اسمشو نبر !"..ولي همين "اسمشو نبر! "هم اسم بود و نميشد نبريش !!
ديگه هروقت ميخواستم صداش كنم ميگفتم : هوي....آهاي...يارو...
اونم بهش برخورد و جوابم رو نداد....
گفتم بابا تو چي هستي؟؟
يه هو عصباني شد و با پتك كوبيد تو سرم...بوم !!!...خلاصه همه زندگيمون رو ريخت به هم!!
كار به جايي رسيد كه عين جمله "سينما چيه؟" تو فيلم مغولها از همه ميپرسيدم "زندگي چيه؟"
اونم ميزد تو سرم...بوم !!!!!
يه مدتيه با هم قهريم....به صورت هم نگاه نمي كنيم..حرف كه پيش كش!
ولي وقتي شبها خوابش ميبره.اون ته ذهنم ميپرسم "زندگي چيه؟"
بوم !!!!!!!!
زندگي...
بوم !!!!!!
بوم !!!!!!
تو امتحانهاي مدرسه هميشه سوالهاي كوتاه جوابهاي بلند داشت و برعكس..معمولا اين سوالها بود كه سخت بود..
حتي بيست هم كه ميگرفتي ميگفتي من كامل ننوشتم..اونقدر چپ و چوله تو كلاس بوده كه صد رحمت به من!!!
يكي پشت گوشم اين سوال رو پرسيد: زندگي چيه؟
خيلي تحقيق كردم...سهراب ميگه شيرينه! حافظ ميگه شرابه !مولوي ميگه رقصه! شاملو ميگه تلخه! گيج شدم....حتما اينا همه شون راست ميگن!!! بذار منم بفهمم چيه!
يه گيلاس شراب و يه حب نبات پشت سرش هم يه قهوه...بعد حالا نرقص كي برقص!
گلاب به روتون بالا آوردم...يكي پريد جلو گفت: نگفتم استفراغ !!! گفتم حالا عينك زدي فكركردي ژان پل سارتري؟؟؟
ديدم نميشه..ادم بايد جواب سوالهاش رو خودش پيدا كنه...تصميم كبري گرفتم خودم زندگي رو تعريف كنم......
اما مگه تعريف ميشد!!؟!!!اون هم با اين شك مزمن من !!!گفتم نكنه مثل عروس تعريفي تلنگش در بره و ما رو روسياه كنه...گفتم اصلا بي خيال شم و اسمش رو نبرم...
بعد شد "اسمشو نبر !"..ولي همين "اسمشو نبر! "هم اسم بود و نميشد نبريش !!
ديگه هروقت ميخواستم صداش كنم ميگفتم : هوي....آهاي...يارو...
اونم بهش برخورد و جوابم رو نداد....
گفتم بابا تو چي هستي؟؟
يه هو عصباني شد و با پتك كوبيد تو سرم...بوم !!!...خلاصه همه زندگيمون رو ريخت به هم!!
كار به جايي رسيد كه عين جمله "سينما چيه؟" تو فيلم مغولها از همه ميپرسيدم "زندگي چيه؟"
اونم ميزد تو سرم...بوم !!!!!
يه مدتيه با هم قهريم....به صورت هم نگاه نمي كنيم..حرف كه پيش كش!
ولي وقتي شبها خوابش ميبره.اون ته ذهنم ميپرسم "زندگي چيه؟"
بوم !!!!!!!!
زندگي...
بوم !!!!!!
بوم !!!!!!
Wednesday, June 18, 2003
دست دوستم رو گرفتم..گفتم بيا بريم خودمون رو بسوزونيم..بيا ما هم دنيا رو تكون بديم....بردمش در سفارت كه نداريم..همين دفتر حافظ منافع خودشون....
بنزين ريختيم رو خودمون
بچگي بوي بنزين رو دوست داشتم...اما حالا نه! بنزين بوي سفر ميداد...بوي ماشين بابا كه داشت مارو يه جايي ميبرد..بوي شمال..جايي كه كوه هاش هم سبز بود.
قرار شد يك دو سه بگيم و كبريت بزنيم..عين اونايي كه تو فرانسه و انگليس ردن...
1-----2-----3---كبريت روشن پريد تو موهامون...دوستم شروع كرد به شعار دادن...زنده باد نمي دونم آزادي...زنده باد ني دونم جليز وليز...
ولي من خودم رو زود فوت كردم...شك كردم! نكنه دنيا تكون نخوره؟نكنه هيچكس اون وسطا خاموشمون نكنه؟
نكنه دود ما هم عين دود سيگار لايه اوزون رو سوراخ كنه؟
دوستم همينطور كه ميسوخت يه نگاهي كرد كه يعني: اي دودره! اي ترسو!!
فوتش كردم..گفت : " نكن خاموش ميشم؟!!مگه كرم داري؟؟"
گفتم: بابا هيچكس مارو به فلانش هم نميگيره! بيا بي خيال آزادي بشر شيم!
گفت " من يا خودم رو سوخاري ميكنم يا بشرو آزاد!! من تا زمين رو تكون ندم خاموش نميشم!!"
گفتم بابا اين كره زمين همش يه چند ميليون سال داره با آدما راه مياد! تكون ميدي از مدارش خارج ميشه..بعد خورشيد با جاذبه اش عين زبون مارمولك هورپ ميخوردش!
گفت: " گمشو..من ميخوام آدما رو نجات بدم..تو بذار كروكديلا اسير بمونن!
گفتم پس چي ؟!!! اصلا كون لق همه شون! من ميرم از لجت جوجه سوخاري بخورم!!!!
......
شنيدم تا صبح فرداش ماموراي آتش نشاني داشتن قسمش ميدادن كه خاموشش كنن! اونم گير كه اگه دست بهم بزنين خدومو دار هم ميزنم !
انگار يه مامور شجاع اخر سر يواشكي از پشت تف كرده روش تا خاموش شده...
-امروز تو اخبار خوندم چند نقطه از زمين تكون خورده بود..يكي وسطاي كوير لوت...يكي دوروبر صحراي گبي...چه ميشه كرد رفيق ما هم بدشانسه !!
پيري ميگفت: خود گوزي و خود سوزي ؟؟عجب احمق مرموزي ؟!
بنزين ريختيم رو خودمون
بچگي بوي بنزين رو دوست داشتم...اما حالا نه! بنزين بوي سفر ميداد...بوي ماشين بابا كه داشت مارو يه جايي ميبرد..بوي شمال..جايي كه كوه هاش هم سبز بود.
قرار شد يك دو سه بگيم و كبريت بزنيم..عين اونايي كه تو فرانسه و انگليس ردن...
1-----2-----3---كبريت روشن پريد تو موهامون...دوستم شروع كرد به شعار دادن...زنده باد نمي دونم آزادي...زنده باد ني دونم جليز وليز...
ولي من خودم رو زود فوت كردم...شك كردم! نكنه دنيا تكون نخوره؟نكنه هيچكس اون وسطا خاموشمون نكنه؟
نكنه دود ما هم عين دود سيگار لايه اوزون رو سوراخ كنه؟
دوستم همينطور كه ميسوخت يه نگاهي كرد كه يعني: اي دودره! اي ترسو!!
فوتش كردم..گفت : " نكن خاموش ميشم؟!!مگه كرم داري؟؟"
گفتم: بابا هيچكس مارو به فلانش هم نميگيره! بيا بي خيال آزادي بشر شيم!
گفت " من يا خودم رو سوخاري ميكنم يا بشرو آزاد!! من تا زمين رو تكون ندم خاموش نميشم!!"
گفتم بابا اين كره زمين همش يه چند ميليون سال داره با آدما راه مياد! تكون ميدي از مدارش خارج ميشه..بعد خورشيد با جاذبه اش عين زبون مارمولك هورپ ميخوردش!
گفت: " گمشو..من ميخوام آدما رو نجات بدم..تو بذار كروكديلا اسير بمونن!
گفتم پس چي ؟!!! اصلا كون لق همه شون! من ميرم از لجت جوجه سوخاري بخورم!!!!
......
شنيدم تا صبح فرداش ماموراي آتش نشاني داشتن قسمش ميدادن كه خاموشش كنن! اونم گير كه اگه دست بهم بزنين خدومو دار هم ميزنم !
انگار يه مامور شجاع اخر سر يواشكي از پشت تف كرده روش تا خاموش شده...
-امروز تو اخبار خوندم چند نقطه از زمين تكون خورده بود..يكي وسطاي كوير لوت...يكي دوروبر صحراي گبي...چه ميشه كرد رفيق ما هم بدشانسه !!
پيري ميگفت: خود گوزي و خود سوزي ؟؟عجب احمق مرموزي ؟!
Sunday, June 15, 2003
رفتي تو چله تابستون آدم برفي ات رو آوردي تو كوچه كه چي؟؟؟؟
آخه اين آدم سفيد با اون لبخند ساختگي اش تو زمستون هم ادم رو تحقير ميكنه چه برسه به تابستون!
كدوم ادمي هميشه لبخند ميزنه؟؟؟ كيه كه دماغش خوردني و خوشمزه باشه؟
اون از زمستون كه همه دگمه هاي پالتوم رو كندي چپوندي تو شكم يارو!
حالا هم كلاه پشمي سياهت رو آوردي كردي سرش كه سردش نشه؟!!!
حالا وقتي آب شد...وقتي ريخت تو جوي آب...قاطي شاش بچه ممد حسن و روغن آشپزخونه مهري خانوم بهت ميگم!
اقلا برو يه خورده يخ بيار بلكه بازي كنه سردش بشه؟!!!!!!!
تو حتما بايد همه رو خفت بدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه اين آدم سفيد با اون لبخند ساختگي اش تو زمستون هم ادم رو تحقير ميكنه چه برسه به تابستون!
كدوم ادمي هميشه لبخند ميزنه؟؟؟ كيه كه دماغش خوردني و خوشمزه باشه؟
اون از زمستون كه همه دگمه هاي پالتوم رو كندي چپوندي تو شكم يارو!
حالا هم كلاه پشمي سياهت رو آوردي كردي سرش كه سردش نشه؟!!!
حالا وقتي آب شد...وقتي ريخت تو جوي آب...قاطي شاش بچه ممد حسن و روغن آشپزخونه مهري خانوم بهت ميگم!
اقلا برو يه خورده يخ بيار بلكه بازي كنه سردش بشه؟!!!!!!!
تو حتما بايد همه رو خفت بدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Tuesday, June 10, 2003
خود درگيري...
امروز بعد مدتها دلم برا خودم تنگ شد...گفتم يه زنگ بزنم ببينم حالم چطوره!
وقتي تلفن زنگ خورد...گفتم كيه؟؟ولش كن حتما باز يكي ميخواد يه سري دلخوشي سرو كنه با روغن زيتون! يه سري همدردي ببافه با كاموا پشمي!
گوشي رو ور نداشتم...چه ميدونستم خودم زنگ زدم؟!!!!!
وقتي گوشي رو بر نداشتم ديدم رفت رو پيغام گير...بعدديدم يه پسر نسناس با انگليسي ورژن تهروني ميگه پيغام بذار!!!!!!!
منم قاط زدم و هر چي دهنم بود تو پيغام گفتم...بد شاكي بودم......پسره الدنگ!......
خودم رو بگو!!! اگه شانس بيارم امشب پيغامام رو چك نكنم خيلي خوبه!!!
همين كارا رو ميكنم كه حوصله خودم رو ندارم ديگه!
امروز بعد مدتها دلم برا خودم تنگ شد...گفتم يه زنگ بزنم ببينم حالم چطوره!
وقتي تلفن زنگ خورد...گفتم كيه؟؟ولش كن حتما باز يكي ميخواد يه سري دلخوشي سرو كنه با روغن زيتون! يه سري همدردي ببافه با كاموا پشمي!
گوشي رو ور نداشتم...چه ميدونستم خودم زنگ زدم؟!!!!!
وقتي گوشي رو بر نداشتم ديدم رفت رو پيغام گير...بعدديدم يه پسر نسناس با انگليسي ورژن تهروني ميگه پيغام بذار!!!!!!!
منم قاط زدم و هر چي دهنم بود تو پيغام گفتم...بد شاكي بودم......پسره الدنگ!......
خودم رو بگو!!! اگه شانس بيارم امشب پيغامام رو چك نكنم خيلي خوبه!!!
همين كارا رو ميكنم كه حوصله خودم رو ندارم ديگه!
Monday, June 09, 2003
"Now summer has passed
As if it had never been
it is warm in the sun
but this is not enough
.......
All that might have been
like a five-cornered leaf
fell right into my hands
but this is not enough
......
neither evil nor good had vanished in vain
it all burnt with white light
but this is not enough
......
not a leaf had been scorched
not a branch broken off
the day wiped clean as clear glass
but this is not enough
.....'"
Arseni Tarkovsky
As if it had never been
it is warm in the sun
but this is not enough
.......
All that might have been
like a five-cornered leaf
fell right into my hands
but this is not enough
......
neither evil nor good had vanished in vain
it all burnt with white light
but this is not enough
......
not a leaf had been scorched
not a branch broken off
the day wiped clean as clear glass
but this is not enough
.....'"
Arseni Tarkovsky
Saturday, June 07, 2003
دلم برايت قد يك ارزن شده است...
پاييز عزيز! از وقتي رفتي دلم برايت تنگ ميشود....
گفتند كه اين بهار گلهاي خوشرنگ به ارمغان مي آورد
ديدي كه يكبار ديگر فريب اين دروغ قديمي ...اميد را خورديم؟
ديدي كه به چهارشنبه اي برگهاي ملونت سوزانديم به اميد گرماي بهار؟
ديدي كه جز آتشي ديگر بر اين دنيا نيافزوديم؟
بهار آمد و رفت و فردا همدست ديرين اش ..تابستان تنبل و چاق را همراه خواهد آورد...
باز هم گاه سوختن خواهد آمد....گاه عرق ريختن
عرق شرم از گناه تكرار هر روزه زندگي...از گناه استمرار زندگي!
غرق رطوبت و دم ميشويم و باز ملال تو را آرزو مي كنيم....
"هوا دلگير.....درها بسته...سرها در گريبان...دست ها پنهان "**
كه شايد بيايي و سال ما ديوانگان با تو تحويل شود..نه با بهار خوشدلان
دلم برايت قد يك ارزن شده است
......
....
** از زمستان اخوان ثالث
پاييز عزيز! از وقتي رفتي دلم برايت تنگ ميشود....
گفتند كه اين بهار گلهاي خوشرنگ به ارمغان مي آورد
ديدي كه يكبار ديگر فريب اين دروغ قديمي ...اميد را خورديم؟
ديدي كه به چهارشنبه اي برگهاي ملونت سوزانديم به اميد گرماي بهار؟
ديدي كه جز آتشي ديگر بر اين دنيا نيافزوديم؟
بهار آمد و رفت و فردا همدست ديرين اش ..تابستان تنبل و چاق را همراه خواهد آورد...
باز هم گاه سوختن خواهد آمد....گاه عرق ريختن
عرق شرم از گناه تكرار هر روزه زندگي...از گناه استمرار زندگي!
غرق رطوبت و دم ميشويم و باز ملال تو را آرزو مي كنيم....
"هوا دلگير.....درها بسته...سرها در گريبان...دست ها پنهان "**
كه شايد بيايي و سال ما ديوانگان با تو تحويل شود..نه با بهار خوشدلان
دلم برايت قد يك ارزن شده است
......
....
** از زمستان اخوان ثالث
Thursday, June 05, 2003
Monday, June 02, 2003
ژوسگاتيلاچ ميگه "اگه يه روز مثل من مجبور باشي تمام روز تو آب بركه باشي مي فهمي!
اگه تمام بدنت تو آب كرخت بشه و فقط چشمات رو آب باشه!"
(بابا كروكديل ميگفت وقتي از دست مامانت كلافه ميشم چشام رو هم ميكنم زير آب!)
ژوسگاتيلاچ ميگه "ولي من دوست دارم چشمام باز باشه..دوست دارم تو افق ديدم پشه هاي كج و كوله بيان بشينن رو افق زندگيم!فقط پشه ها رو اين افق موندني اند!
دوست دارم پرش ماهي هاي خوش خيال رو ببينم....وقتي ميپرند بالا و دوباره پرت ميشن به هموم زندگي هميشگي شون....بالاي افق جاي اونا نيست!
دوست دارم مرغهاي ماهيخوار و ببينم كه از آسمون خوشبختي ميان و يه غرق در آب رو ميقاپند.....يارو هم خر كيف ميشه از اين عروج ...غافل از حلقوم مرغ!
آي خيط شدن ماهيه خنده داره!!! آي اين خنده درد داره !!!
دوست دارم خورشيد..ماه.....عكس اون.... همه دو تا باشه....يكي تو هوا ....يكي تو افق.
اگه يه روز مثل من......چشات رو باز ميذاري؟؟؟؟؟ "
اگه تمام بدنت تو آب كرخت بشه و فقط چشمات رو آب باشه!"
(بابا كروكديل ميگفت وقتي از دست مامانت كلافه ميشم چشام رو هم ميكنم زير آب!)
ژوسگاتيلاچ ميگه "ولي من دوست دارم چشمام باز باشه..دوست دارم تو افق ديدم پشه هاي كج و كوله بيان بشينن رو افق زندگيم!فقط پشه ها رو اين افق موندني اند!
دوست دارم پرش ماهي هاي خوش خيال رو ببينم....وقتي ميپرند بالا و دوباره پرت ميشن به هموم زندگي هميشگي شون....بالاي افق جاي اونا نيست!
دوست دارم مرغهاي ماهيخوار و ببينم كه از آسمون خوشبختي ميان و يه غرق در آب رو ميقاپند.....يارو هم خر كيف ميشه از اين عروج ...غافل از حلقوم مرغ!
آي خيط شدن ماهيه خنده داره!!! آي اين خنده درد داره !!!
دوست دارم خورشيد..ماه.....عكس اون.... همه دو تا باشه....يكي تو هوا ....يكي تو افق.
اگه يه روز مثل من......چشات رو باز ميذاري؟؟؟؟؟ "
Wednesday, May 28, 2003
اون روز تو اتوبوس.....
اين دختره كيه؟چرا اينطور به من زل زده؟ اين دختره با اون چشاي آبي و دندوناي سفيدش...با ا ون صابون توي دستش...چرا چشم از من بر نمي داره؟؟؟
نكنه عاشق و گرفتار من شده باشه؟؟
نكنه قربون من بره؟
نكنه يه هو وسط اين نگاهها دورم بگرده؟؟
مگه من با بقيه كروكديل ها چه فرقي دارم؟؟؟
ولي يه هو!....باز كه داره دور ميشه برگشته بربر منو نگاه ميكنه و ميخنده!!
چادر مامانم رو ميكشم و ميگم:"مامان ! اتوبوس ما چند تا سرعت بره به اتوبوس جلويي ميرسه؟"
مامانم كه خرت خرت داشت با خانوم بغلي چت ميكرد بي حوصله گفت: "الان راه مي افته پسرم"
و من زل ميزنم به دختري كه صورتش به بزرگي شيشه عقب اتوبوس بود.
دمم رو ميگيرم وسط دستهام و ميگم : " خدايا ميشه اتوبوس ما هزار تا تند تر بره تا به جلويي برسه؟؟؟"
.......
......
......
وقتي بزرگتر شدم فهميدم كه عشقي در كار نبوده و اون دختره تو پوستر ميخواسته صابون هاشون فروش بره!!!
منم كف كردم...
اين دختره كيه؟چرا اينطور به من زل زده؟ اين دختره با اون چشاي آبي و دندوناي سفيدش...با ا ون صابون توي دستش...چرا چشم از من بر نمي داره؟؟؟
نكنه عاشق و گرفتار من شده باشه؟؟
نكنه قربون من بره؟
نكنه يه هو وسط اين نگاهها دورم بگرده؟؟
مگه من با بقيه كروكديل ها چه فرقي دارم؟؟؟
ولي يه هو!....باز كه داره دور ميشه برگشته بربر منو نگاه ميكنه و ميخنده!!
چادر مامانم رو ميكشم و ميگم:"مامان ! اتوبوس ما چند تا سرعت بره به اتوبوس جلويي ميرسه؟"
مامانم كه خرت خرت داشت با خانوم بغلي چت ميكرد بي حوصله گفت: "الان راه مي افته پسرم"
و من زل ميزنم به دختري كه صورتش به بزرگي شيشه عقب اتوبوس بود.
دمم رو ميگيرم وسط دستهام و ميگم : " خدايا ميشه اتوبوس ما هزار تا تند تر بره تا به جلويي برسه؟؟؟"
.......
......
......
وقتي بزرگتر شدم فهميدم كه عشقي در كار نبوده و اون دختره تو پوستر ميخواسته صابون هاشون فروش بره!!!
منم كف كردم...
Tuesday, May 27, 2003
اگر شجريان زن ميشد! بنظر شما مثل پريسا نميشد؟؟؟
اليوم بر هر بني بشر چه حي چه ميت در امريكيه و كانيديه (كانادا) واجب كفايي است تا كنسرت پريسا و گروه دستان را برواد !
هر چند پريسا خيلي عالي نبود اما گروه دستان بسيار دلنواز و نو بود....
دو كلام از مادر عروس.؟؟؟؟؟؟؟؟
اليوم بر هر بني بشر چه حي چه ميت در امريكيه و كانيديه (كانادا) واجب كفايي است تا كنسرت پريسا و گروه دستان را برواد !
هر چند پريسا خيلي عالي نبود اما گروه دستان بسيار دلنواز و نو بود....
دو كلام از مادر عروس.؟؟؟؟؟؟؟؟
Sunday, May 25, 2003
پوژتاگوپ ميگه: خوشبختي همين جاست.
ناگناچول ميگه:خوشبختي يه جايي تو فرداهاست....يه جايي تو يك غافلگيري!
پوژتاگوپ ميگه:فردا عكس برگردون ديروزه!
ناگناچول ميگه:بايد امروز رو رنده كرد تا فردا باهاش كتلت درست كرد!
پوژتاگوپ ميگه:اي بابا !؟؟!!
ناگناچول ميگه:اي بابا !
پوژتاگوپ ميگه:شايد حق با تو باشه!
ناگناچول ميگه:اگه نباشه چي؟
پوژتاگوپ ميگه:اصلا ولللش! بي خيل بابا!
ناگناچول ميگه:اگه امروزاومده باشه چي؟؟الان ساعت چنده؟
پوژتاگوپ ميگه: يه چرت مونده تا شب!
ناگناچول ميگه:نكنه بره بي خبر؟؟؟
پوژتاگوپ ميگه: بي صفت وقتي هم مياد خبر نمي ده!
ناگناچول ميگه:نكنه بره و فردا بدبختي بجاش بياد؟
پوژتاگوپ ميگه:بدبختي همين جاست!
ناگناچول ميگه:پس بدبختي يه جايي تو فرداهاست....يه جايي تو يك غافلگيري!
** راستي اسم ثقيل گذاشتن بين كروكديل ها رسمه.......
ناگناچول ميگه:خوشبختي يه جايي تو فرداهاست....يه جايي تو يك غافلگيري!
پوژتاگوپ ميگه:فردا عكس برگردون ديروزه!
ناگناچول ميگه:بايد امروز رو رنده كرد تا فردا باهاش كتلت درست كرد!
پوژتاگوپ ميگه:اي بابا !؟؟!!
ناگناچول ميگه:اي بابا !
پوژتاگوپ ميگه:شايد حق با تو باشه!
ناگناچول ميگه:اگه نباشه چي؟
پوژتاگوپ ميگه:اصلا ولللش! بي خيل بابا!
ناگناچول ميگه:اگه امروزاومده باشه چي؟؟الان ساعت چنده؟
پوژتاگوپ ميگه: يه چرت مونده تا شب!
ناگناچول ميگه:نكنه بره بي خبر؟؟؟
پوژتاگوپ ميگه: بي صفت وقتي هم مياد خبر نمي ده!
ناگناچول ميگه:نكنه بره و فردا بدبختي بجاش بياد؟
پوژتاگوپ ميگه:بدبختي همين جاست!
ناگناچول ميگه:پس بدبختي يه جايي تو فرداهاست....يه جايي تو يك غافلگيري!
** راستي اسم ثقيل گذاشتن بين كروكديل ها رسمه.......
Wednesday, May 21, 2003
" ميگن مستي و راستي !"
"" راستي؟ مگه مستي؟""
"مستم!"
""مست راستي؟ يا مست ماستي؟""
"ماستي!"
""پس نيستي؟""
"چرا بابا هستم"
""راستي هستي من برم و برگردم؟؟""
"هستم..پس تو هم رفتني هستي؟؟"
""پرت ميگي؟ مستي؟""
"ميخواي مست باشم يا نه؟ميري يا ميخواي بياي بالاخره؟؟"
""ببخشيد منم گيجت كردم! آخه يه كم مستم!""
"پس مستي؟!!!!!"
""ميگن مستي و راستي!""
"راستي؟ مگه مستي؟"
......................
"" راستي؟ مگه مستي؟""
"مستم!"
""مست راستي؟ يا مست ماستي؟""
"ماستي!"
""پس نيستي؟""
"چرا بابا هستم"
""راستي هستي من برم و برگردم؟؟""
"هستم..پس تو هم رفتني هستي؟؟"
""پرت ميگي؟ مستي؟""
"ميخواي مست باشم يا نه؟ميري يا ميخواي بياي بالاخره؟؟"
""ببخشيد منم گيجت كردم! آخه يه كم مستم!""
"پس مستي؟!!!!!"
""ميگن مستي و راستي!""
"راستي؟ مگه مستي؟"
......................
Thursday, May 15, 2003
" سلام برادر"
" سلام عليكم"
" برادر؟ شما چه پيامي براي ملت ايران داريد ؟"
" البته من كوچكتر از اوني هستم كه پيام بدم ولي..."
" كات !! آقا اين كوچيكه يه سايز بزرگترش رو بده"
- برداشت دوم..همان نماز حمعه... همان خيابان
" سلام برادر"
" و عليكم "
" شما چه پيامي برا مسلمانان جهان داريد؟؟"
" والله من كوچيكتر از اوني..."
" كات..بابا ممد اين هم كه كوچيكه....ديگه بزرگتر نبود؟...چيكار داري ميكني بابا!
اصلا يه آگهي بزن روزنامه فردا ....جمع كن بابا ...جم كن بريم"
-فردا روزنامه مردمي...
به يك برادر xxlargeجهت پيام دادن به مردم جهان خصوصا مسلمانان ايران و شيعيان منظومه شمسي ... بمدت 10 دقيقه استخراج يا استفراغ ...اه بابا استخدام ميشود....
دارا بودن ديپلم بوكس جهت مشت محكم به استكبار جهاني توصيه ميشود...لطفا رزومه خود پس از خواندن صداي بوق به همان شماره فكس بفرماييد...با تش كر...روابط خصوصي صداهاي مشكوك و سيماي بهجت خانوم اينا
" سلام عليكم"
" برادر؟ شما چه پيامي براي ملت ايران داريد ؟"
" البته من كوچكتر از اوني هستم كه پيام بدم ولي..."
" كات !! آقا اين كوچيكه يه سايز بزرگترش رو بده"
- برداشت دوم..همان نماز حمعه... همان خيابان
" سلام برادر"
" و عليكم "
" شما چه پيامي برا مسلمانان جهان داريد؟؟"
" والله من كوچيكتر از اوني..."
" كات..بابا ممد اين هم كه كوچيكه....ديگه بزرگتر نبود؟...چيكار داري ميكني بابا!
اصلا يه آگهي بزن روزنامه فردا ....جمع كن بابا ...جم كن بريم"
-فردا روزنامه مردمي...
به يك برادر xxlargeجهت پيام دادن به مردم جهان خصوصا مسلمانان ايران و شيعيان منظومه شمسي ... بمدت 10 دقيقه استخراج يا استفراغ ...اه بابا استخدام ميشود....
دارا بودن ديپلم بوكس جهت مشت محكم به استكبار جهاني توصيه ميشود...لطفا رزومه خود پس از خواندن صداي بوق به همان شماره فكس بفرماييد...با تش كر...روابط خصوصي صداهاي مشكوك و سيماي بهجت خانوم اينا
Wednesday, May 14, 2003
بچگي پشت همين كوچه بود...
دوستان قديمي ..همان خيال انگيزان سالهاي دور ...همين نزديكي نشسته بودند...
با همان رنگها....
با همان بوي تند ساعت پنج غروب...
با همان لبخند خانوم مهربون روسري بسر برنامه كودك....
فلرتيشياي زيبارو....گاليور صبور و دلاور..
شير ماهي كودن ....دور از ويالون راكي مانانانوف..توي بغل تنسي تاكسيدو....
همون كمد معروف پروفسور ووپي...
حتي برو بچه هاي يوگي....با آن كشتي ناهمگون....
و من مثل بچگي دوباره دفتر مشقم رو از ترس همه روي ميزم باز گذاشتم...
ولي دل به كارتون ميدم و سر به پرواز رويا ...كه بپرد كنار نقاشي هاي دوست داشتني..
دور از اين جماعت خشمگين و حريص واقعيت.....
حتي خوابهاي بچگي رنگ جاودانگي دارند.....
دوستان قديمي ..همان خيال انگيزان سالهاي دور ...همين نزديكي نشسته بودند...
با همان رنگها....
با همان بوي تند ساعت پنج غروب...
با همان لبخند خانوم مهربون روسري بسر برنامه كودك....
فلرتيشياي زيبارو....گاليور صبور و دلاور..
شير ماهي كودن ....دور از ويالون راكي مانانانوف..توي بغل تنسي تاكسيدو....
همون كمد معروف پروفسور ووپي...
حتي برو بچه هاي يوگي....با آن كشتي ناهمگون....
و من مثل بچگي دوباره دفتر مشقم رو از ترس همه روي ميزم باز گذاشتم...
ولي دل به كارتون ميدم و سر به پرواز رويا ...كه بپرد كنار نقاشي هاي دوست داشتني..
دور از اين جماعت خشمگين و حريص واقعيت.....
حتي خوابهاي بچگي رنگ جاودانگي دارند.....
Friday, May 09, 2003
Wednesday, May 07, 2003
"از ديدنت خوشبخت شدم"
چي؟ چي شد؟ مگه نگفتي خوشبخت شدم...؟؟پس چرا داري اونوري ميري؟ من كه اينجا وايسادم!
يعني تو پشتت رو به خوشبختي ميكني و ميري؟ تند تند هم ميري؟
مگه اين همه كتاب نخوندي؟ اين همه شعر نخوندي؟ اين همه فيلم نديدي كه بفهمي خوشبختي چيه؟
حالا كه شتر اقبال دم پاي من كپه مرگشو گذاشته ازش فرار ميكني؟؟؟
مگه آدم از خوشبختي فرار ميكنه؟؟ مگه ادم هماي سعادتش رو جوجه كباب ميكنه؟
حالا من همينجا وايسادم چند سال ديگه كه جمجمه ات به سنگ خورد و هوس خوشبخت شدن به سرت زد بياي منو ببيني!
خوشبختي بهت نيومده!
چي؟ چي شد؟ مگه نگفتي خوشبخت شدم...؟؟پس چرا داري اونوري ميري؟ من كه اينجا وايسادم!
يعني تو پشتت رو به خوشبختي ميكني و ميري؟ تند تند هم ميري؟
مگه اين همه كتاب نخوندي؟ اين همه شعر نخوندي؟ اين همه فيلم نديدي كه بفهمي خوشبختي چيه؟
حالا كه شتر اقبال دم پاي من كپه مرگشو گذاشته ازش فرار ميكني؟؟؟
مگه آدم از خوشبختي فرار ميكنه؟؟ مگه ادم هماي سعادتش رو جوجه كباب ميكنه؟
حالا من همينجا وايسادم چند سال ديگه كه جمجمه ات به سنگ خورد و هوس خوشبخت شدن به سرت زد بياي منو ببيني!
خوشبختي بهت نيومده!
Tuesday, May 06, 2003
برو بچه ها نمايشگاه خيريه دارند...اگر مثل من آواره غرب وحشي نيستيد يه سري بزنيد..جاي ما هم زيارت كنيد....
اين دوست عزيز هم تو بعد از كشتن پسر شجاع و خانوم كوچولو شروع كرده به نوشتن!
اين دوست عزيز هم تو بعد از كشتن پسر شجاع و خانوم كوچولو شروع كرده به نوشتن!
Friday, May 02, 2003
Tuesday, April 29, 2003
حاجي ! از وقتي خمپاره دشمن خورده تو دلت و دوشقه ات كرده ..ميدونستم ساكت ميشي...
ميدونستم بوي باروت و خمپاره هواييت ميكنه!
از وقتي دولت امريكا طوري عاشقت شده كه نه ميذاره بري نه ميخواد بموني...
ميدوني حاجي تو تاريخ هميشه قند و نمك خوردندو قندون و نمكدون رو شكوندند.....
امون از چشم زخم كه با دواگلي هم خوب نميشه !!!
اما حالا كه بسيجي ها همه منتظرتند...بيا ترو جدم تيرانوزوروس دوكلوم بينويس!
ترو به سينه شكافته پتروداكتيل چهار خط بينويس بدونن زنده اي!
حالا كه تولدت مباركه بنويس!
حاجي....راه كربلا از امريكا گذشت...بلكه راه قدس هم از همي دوروبرها رد شه!
كروكديل بسيجي...
تيم برلند پوش ولايت
ميدونستم بوي باروت و خمپاره هواييت ميكنه!
از وقتي دولت امريكا طوري عاشقت شده كه نه ميذاره بري نه ميخواد بموني...
ميدوني حاجي تو تاريخ هميشه قند و نمك خوردندو قندون و نمكدون رو شكوندند.....
امون از چشم زخم كه با دواگلي هم خوب نميشه !!!
اما حالا كه بسيجي ها همه منتظرتند...بيا ترو جدم تيرانوزوروس دوكلوم بينويس!
ترو به سينه شكافته پتروداكتيل چهار خط بينويس بدونن زنده اي!
حالا كه تولدت مباركه بنويس!
حاجي....راه كربلا از امريكا گذشت...بلكه راه قدس هم از همي دوروبرها رد شه!
كروكديل بسيجي...
تيم برلند پوش ولايت
Saturday, April 26, 2003
ده
اين شايد فمينيستي ترين اثر كيارستمي باشه....و دوباره ميني ماليستي(يعني همونطور كه زندگي واقعي هست)
شايد ده فرمان غير مذهبي اون باشه به دنياي زنانه....
فيلم-دنيايي كه توش مرد ديده نميشه.(اين جوري موجود موهوم تري بنظر ميرسه)
اينكه نگاه به زن نسل به نسل منتقل ميشه....
اينكه مذهب كمكي به معجزه آزادي زن نمي كنه....
اينكه زندگي هم يه جور معامله است.....
اينكه شايد زناشويي هم تصوير ديگري از خودفروشي باشه....
اينكه حتي مدرنيسم هم زن رو براي مرد طراحي ميكنه(اين بار بدنش رو...سينه و با سن اش رو)....
اينكه عشق نشان ضعف است...
اينكه دل بستن و پابند بودن محكوم به شكست بوده و هست....
اينكه حتي يك مرد كوچك هم بخاطر تربيت قديمي مادر قديمي(مادر بزرگ) رو به يك مادر امروزي تر جيح ميده!!!
اينكه هيچ كس مثل كيارستمي خيام گونه به سينما نگاه نكرده.....
اينكه هنرمند راه حل نميده ...راه حل در خود ماست.....
اينكه سادگي داستان زندگي و تكراري بودنش اون رو تلخ ميكنه....
اينكه يك هنرمند ميتونه از قول همه زنان دنيا حرف بزنه....
اينكه تاريخ بد جوري به زن بدهكاره....
اينكه من باز يك ماچ ديگه به اين استاد بدهكار شدم....
قرار بود ده فرمان باشه؟؟؟؟
اين شايد فمينيستي ترين اثر كيارستمي باشه....و دوباره ميني ماليستي(يعني همونطور كه زندگي واقعي هست)
شايد ده فرمان غير مذهبي اون باشه به دنياي زنانه....
فيلم-دنيايي كه توش مرد ديده نميشه.(اين جوري موجود موهوم تري بنظر ميرسه)
اينكه نگاه به زن نسل به نسل منتقل ميشه....
اينكه مذهب كمكي به معجزه آزادي زن نمي كنه....
اينكه زندگي هم يه جور معامله است.....
اينكه شايد زناشويي هم تصوير ديگري از خودفروشي باشه....
اينكه حتي مدرنيسم هم زن رو براي مرد طراحي ميكنه(اين بار بدنش رو...سينه و با سن اش رو)....
اينكه عشق نشان ضعف است...
اينكه دل بستن و پابند بودن محكوم به شكست بوده و هست....
اينكه حتي يك مرد كوچك هم بخاطر تربيت قديمي مادر قديمي(مادر بزرگ) رو به يك مادر امروزي تر جيح ميده!!!
اينكه هيچ كس مثل كيارستمي خيام گونه به سينما نگاه نكرده.....
اينكه هنرمند راه حل نميده ...راه حل در خود ماست.....
اينكه سادگي داستان زندگي و تكراري بودنش اون رو تلخ ميكنه....
اينكه يك هنرمند ميتونه از قول همه زنان دنيا حرف بزنه....
اينكه تاريخ بد جوري به زن بدهكاره....
اينكه من باز يك ماچ ديگه به اين استاد بدهكار شدم....
قرار بود ده فرمان باشه؟؟؟؟
Friday, April 25, 2003
Tuesday, April 22, 2003
وقتي كامبيز كاهه رو زنداني كردن از غصه يگ ساعت مي خنديدم...يعني ديگه كسي پيدا نميشه؟؟!!
كامبيز دوست برادرم بود..از اونها كه اونقدر مودب و محجوبند كه وقتي ميان دم در زود ميدوي داداشت رو صدا كني...
همه زندگي هم سينما بود و هست...حتي مهندسي نرم افزار شريف هم خيلي مزاحم اين علاقه نشده...
پس بزودي منم ميگيرن...حالا هم كه سينا مطلبي رو گرفتن؟!!!!
ما هم كه فقط بلديم تو تاكسي قر بزنيم و بعد هم خوب مشكلات زندگيه ديگه !!!!!!!!!!
شاكي شدم petition رو امضا كردم...هر چند دردي رو دوا نميكنه....
ميرم عرق بخورم كه اگه گرفتند دهنم رو بو كردند نفهمند گفتم دوستت دارم!! بذار فكر كنن عرق خوردم
ايشالله يه شهاب سنگ بياد فرق زمين رو بشكافه همه راحت شيم....
كامبيز دوست برادرم بود..از اونها كه اونقدر مودب و محجوبند كه وقتي ميان دم در زود ميدوي داداشت رو صدا كني...
همه زندگي هم سينما بود و هست...حتي مهندسي نرم افزار شريف هم خيلي مزاحم اين علاقه نشده...
پس بزودي منم ميگيرن...حالا هم كه سينا مطلبي رو گرفتن؟!!!!
ما هم كه فقط بلديم تو تاكسي قر بزنيم و بعد هم خوب مشكلات زندگيه ديگه !!!!!!!!!!
شاكي شدم petition رو امضا كردم...هر چند دردي رو دوا نميكنه....
ميرم عرق بخورم كه اگه گرفتند دهنم رو بو كردند نفهمند گفتم دوستت دارم!! بذار فكر كنن عرق خوردم
ايشالله يه شهاب سنگ بياد فرق زمين رو بشكافه همه راحت شيم....
وقتي تو اون حالت تعليق مهموندار لب شتري اومد كنار ما خوشحال شدم...
گفتم الان كه ماچ رو بياد...
ولي تا منو ديد لبخندي زد و يكي از دندوناش برق زد يه صداي كليك هم كرد...
بعد به همكارش گفت :" هميشه كفش كروكديل آرزو ميكردم...؟؟!!! هر هر هر.."
اومدم زود پوتين شماره 44 رو از پام در بيارم بدم بهش كه راحت شم ...... دستم از دست مهموندار ليز خورد و پرت شدم تو هوا....
خلاصه ببخشيد كه آخر فيلم مردم....
ايشالله تو شماره 2 فيلم روحم مياد انتقامم رو ميگيره...
گفتم الان كه ماچ رو بياد...
ولي تا منو ديد لبخندي زد و يكي از دندوناش برق زد يه صداي كليك هم كرد...
بعد به همكارش گفت :" هميشه كفش كروكديل آرزو ميكردم...؟؟!!! هر هر هر.."
اومدم زود پوتين شماره 44 رو از پام در بيارم بدم بهش كه راحت شم ...... دستم از دست مهموندار ليز خورد و پرت شدم تو هوا....
خلاصه ببخشيد كه آخر فيلم مردم....
ايشالله تو شماره 2 فيلم روحم مياد انتقامم رو ميگيره...
Thursday, April 17, 2003
نميدونم مهموندار چطور تواون سرما منو نگه داشته بود؟؟!
با خودم گفتم: غلط كنم اين دفعه بلند پروازي كنم!!!
يه هوكي..خلبان از كابين داد زد:
" اون كروكديل دمش رو از پنجره بياره تو..مگه نمي بيني از جلو داره هواپيما مياد؟؟؟!!"
كمك خلبان بلند گو رو گرفت و گفت:
" مسافرين عزيز ! ضمن عرض خير مقدم و آرزوي پروازي خوش براي سلامتي آقاي خلبان صلوات بلند!!"
اما مگه مهموندار بي خيال ميشد ...!!!!!!!
با خودم گفتم: غلط كنم اين دفعه بلند پروازي كنم!!!
يه هوكي..خلبان از كابين داد زد:
" اون كروكديل دمش رو از پنجره بياره تو..مگه نمي بيني از جلو داره هواپيما مياد؟؟؟!!"
كمك خلبان بلند گو رو گرفت و گفت:
" مسافرين عزيز ! ضمن عرض خير مقدم و آرزوي پروازي خوش براي سلامتي آقاي خلبان صلوات بلند!!"
اما مگه مهموندار بي خيال ميشد ...!!!!!!!
Tuesday, April 15, 2003
Sunday, April 13, 2003
Friday, April 11, 2003
تقاطع فرهنگي يا سال مبارزه با گفتگوي تمدنها
دوست آفريقايي من:تو بايد تو اين تمرين به من كمك كني!
دوست ايراني من:بايد؟؟؟ باشه !!
دوست آفريقايي من:تو بايد يادداشت هات رو برام بياري!
دوست ايراني من: باشه بابا! به من شب تلفن كن قرار بداريم برات بيارم!
همون شب ساعت 4 بامداد.......
دوست آفريقايي من:الو سلام....يه سوال از تمرين ها داشتم!
دوست ايراني من: (به حال سكته مغزي در تختخواب) چي؟؟ چي شده!
دوست آفريقايي من:منم.....گنه توگو پالا لوبا....
دوست ايراني من: نگاه به ساعت+قطع ارتباط+فحش ناموس....
يك روز ديگر..
دوست آفريقايي من:ميشه همه اين كتاب رو براي من كپي كني؟؟
من: چي؟ من الان دو ساعته تورو شناختم...چقدر خونگرمي ماشالله! من بهت نشون ميدم دستگاه كپي چطور كار ميكنه..(فحش ركيك در دل)
دوست آفريقايي من:نه...ميگم خودت گپي كني..
من: (خوشگلي يا تار خوب ميزني؟) من گرفتارم ببين دستگاه تو اون اتاق..
دوست آفريقايي من:نه من ميگم...
من: خدا حافظ (در حال فرار رسمي+فحش هايي كه كيبورد از نوشتنش شرم دارد)
يك ظهر داغ زمستاني......
دوست آفريقايي من:اين پروژه رو چطور انجام ميدي؟؟
دوست هندي من: (من يك كلمه از حرفهاش رو نمي فهمم!! ) بهت اي-ميل ميزنم..
دوست آفريقايي من انگليسي رو اونطور كه ميخواد صحبت ميكنه....
مهم نيست مردم چقدر ميفهمن..اين مشكل اونهاست نه اون
دوست آفريقايي من دنيا رو مهم فرض نمي كنه....
دوست آفريقايي من دنيا رو براي خودش تعريف ميكنه....
دوست آفريقايي من هميشه سوال ميكنه ...حتي اگه استاد هم نفهمه چي ميگه!
دوست آفريقايي من زندگي رو بلده...
شايد اون رو از سوزش آفتاب افريقا....شايد از گرسنگي و بيماري ياد گرفته...
شايد از سادگي خود زندگي كه ما اينقدر سخت فرضش ميكنيم....
دوست آفريقايي من حسادت من رو بر مي انگيزه...
دوست آفريقايي من..اومد....بچه ها فرار كنيد !!!!!!
دوست آفريقايي من:تو بايد تو اين تمرين به من كمك كني!
دوست ايراني من:بايد؟؟؟ باشه !!
دوست آفريقايي من:تو بايد يادداشت هات رو برام بياري!
دوست ايراني من: باشه بابا! به من شب تلفن كن قرار بداريم برات بيارم!
همون شب ساعت 4 بامداد.......
دوست آفريقايي من:الو سلام....يه سوال از تمرين ها داشتم!
دوست ايراني من: (به حال سكته مغزي در تختخواب) چي؟؟ چي شده!
دوست آفريقايي من:منم.....گنه توگو پالا لوبا....
دوست ايراني من: نگاه به ساعت+قطع ارتباط+فحش ناموس....
يك روز ديگر..
دوست آفريقايي من:ميشه همه اين كتاب رو براي من كپي كني؟؟
من: چي؟ من الان دو ساعته تورو شناختم...چقدر خونگرمي ماشالله! من بهت نشون ميدم دستگاه كپي چطور كار ميكنه..(فحش ركيك در دل)
دوست آفريقايي من:نه...ميگم خودت گپي كني..
من: (خوشگلي يا تار خوب ميزني؟) من گرفتارم ببين دستگاه تو اون اتاق..
دوست آفريقايي من:نه من ميگم...
من: خدا حافظ (در حال فرار رسمي+فحش هايي كه كيبورد از نوشتنش شرم دارد)
يك ظهر داغ زمستاني......
دوست آفريقايي من:اين پروژه رو چطور انجام ميدي؟؟
دوست هندي من: (من يك كلمه از حرفهاش رو نمي فهمم!! ) بهت اي-ميل ميزنم..
دوست آفريقايي من انگليسي رو اونطور كه ميخواد صحبت ميكنه....
مهم نيست مردم چقدر ميفهمن..اين مشكل اونهاست نه اون
دوست آفريقايي من دنيا رو مهم فرض نمي كنه....
دوست آفريقايي من دنيا رو براي خودش تعريف ميكنه....
دوست آفريقايي من هميشه سوال ميكنه ...حتي اگه استاد هم نفهمه چي ميگه!
دوست آفريقايي من زندگي رو بلده...
شايد اون رو از سوزش آفتاب افريقا....شايد از گرسنگي و بيماري ياد گرفته...
شايد از سادگي خود زندگي كه ما اينقدر سخت فرضش ميكنيم....
دوست آفريقايي من حسادت من رو بر مي انگيزه...
دوست آفريقايي من..اومد....بچه ها فرار كنيد !!!!!!
Thursday, April 10, 2003
Friday, April 04, 2003
شيخ ما چو از حبس بدر شد ورا پيشواز آمدند و بدو مصافحه بسي كردند و هر جاي ايشان كه پسنديده بود بوسه زدند...
برآشفت كه : شما را چه شده؟
گفتند: همي گاه اصلاحات است وما بر شما نيازمند...
شيخ گفت: هه!!!؟؟؟؟!
گفتند: شجري نشانده ايم نامش اصلاحات كه چون آنرا بر گرده روحاني حكيمي بسته نكنيم كك و عقرب و قراس هاپرز بر وي حمله برند و همي خدايگان عالم نظر از ما بگرداند و پسران ما تا هفت نسل از مردي ساقط گردند و دختران ما طفل در رحم نگيرند...
شيخ گفت: بدين سنوات كه در حبس بودمي همي ذكورين فرزند اكبرم سرم به افزاري ميتراشيد "مووزر" نام ..كه بسي قلقلك بر ما فراهم گردانيدي اما سر همواره تراشيده گردانيدي كه در روايت است كه سر تراشيده به زير عمامه به! كه در وي خوشتر نشستي و كثرت عرق بر فرقت ملاج تجمع نكردي....پس مرا با اصلاحات چه كار كه به قدر خويش اصلاح همي كردمي...شما را اصلاح بايد كه بر فرق و روي شما پشم بسي انباشته گرديده و چو اصحاب هياپيه غرب مي نماييد..
يكي گفت: پنداري آقا رو مار زده!! اين آقا ديگه برا ما آقا نميشه!! ما يه همشهري داشتيم....
شيخ به انگشت سبابه سه بار سر بخارانيد و چهل ميليون ركعت نماز كرد تا ابليس نااميد گردد.....
و ان الله مع المصلحين....
برآشفت كه : شما را چه شده؟
گفتند: همي گاه اصلاحات است وما بر شما نيازمند...
شيخ گفت: هه!!!؟؟؟؟!
گفتند: شجري نشانده ايم نامش اصلاحات كه چون آنرا بر گرده روحاني حكيمي بسته نكنيم كك و عقرب و قراس هاپرز بر وي حمله برند و همي خدايگان عالم نظر از ما بگرداند و پسران ما تا هفت نسل از مردي ساقط گردند و دختران ما طفل در رحم نگيرند...
شيخ گفت: بدين سنوات كه در حبس بودمي همي ذكورين فرزند اكبرم سرم به افزاري ميتراشيد "مووزر" نام ..كه بسي قلقلك بر ما فراهم گردانيدي اما سر همواره تراشيده گردانيدي كه در روايت است كه سر تراشيده به زير عمامه به! كه در وي خوشتر نشستي و كثرت عرق بر فرقت ملاج تجمع نكردي....پس مرا با اصلاحات چه كار كه به قدر خويش اصلاح همي كردمي...شما را اصلاح بايد كه بر فرق و روي شما پشم بسي انباشته گرديده و چو اصحاب هياپيه غرب مي نماييد..
يكي گفت: پنداري آقا رو مار زده!! اين آقا ديگه برا ما آقا نميشه!! ما يه همشهري داشتيم....
شيخ به انگشت سبابه سه بار سر بخارانيد و چهل ميليون ركعت نماز كرد تا ابليس نااميد گردد.....
و ان الله مع المصلحين....
Wednesday, April 02, 2003
"ماده مركب در اثر تنش زياد متلاشي ميشه"
چي؟؟ پروفسور چي گفتي؟؟كنايه زدي؟؟يعني اين مغز من كه كلي هم مركبه و توش پر تنش منفجر نميشه؟؟يعني ميگي پس هيچي توش نيست؟؟
زود باش بگو؟تو كه درس خوندي..تو كه باسوادي...تو كه عينك ميزني...
بگو اين چيه كه نتركيده؟؟
بگو وگرنه همين ماده مركب دستور ميده تا دستام مدركت رو از تو قابش برداره پاره كنه بده دندونام بجوه بعد تف كنه جلوي پاهات!
شوخي نمي كنم...زود باش بگو!
ده ...! پروفسور قاب از ديوار برداشت و د بدو!
" بابا بيا غلط كردم....بيا امتحانت رو بگير....شوخي كردم""
" اقلا بيا شيرت رو بخور"
"" نه...بستني اش خوشمزه تره!""
چي؟؟ پروفسور چي گفتي؟؟كنايه زدي؟؟يعني اين مغز من كه كلي هم مركبه و توش پر تنش منفجر نميشه؟؟يعني ميگي پس هيچي توش نيست؟؟
زود باش بگو؟تو كه درس خوندي..تو كه باسوادي...تو كه عينك ميزني...
بگو اين چيه كه نتركيده؟؟
بگو وگرنه همين ماده مركب دستور ميده تا دستام مدركت رو از تو قابش برداره پاره كنه بده دندونام بجوه بعد تف كنه جلوي پاهات!
شوخي نمي كنم...زود باش بگو!
ده ...! پروفسور قاب از ديوار برداشت و د بدو!
" بابا بيا غلط كردم....بيا امتحانت رو بگير....شوخي كردم""
" اقلا بيا شيرت رو بخور"
"" نه...بستني اش خوشمزه تره!""
Saturday, March 29, 2003
اخبارو ميخونيد؟؟؟همش جنگه؟؟همش بوق؟؟
بوش(با لب آويزون): صدام! زود اسلحه ات رو بدار زمين!
صدام(با هدفون در گوش): حبيبي يا نورالعين.....
بوش: اسلحه ات رو بذار زمين...دستت رو بذار رو كاپوت ماشين..پاهات رو باز كن!ميخوام بگردمت.
صدام: من ديگه پاهام رو باز نمي كنم! ما اعراب خيلي ناموس پرستيم!
ايران: رفتار امريكا بسيار استكبار جويانه و مال عراق خيلي نامردانه است..پس ما رو بي خيال شين!خدا مرگم بده!!
بوش: صدام ذليل مرده! حالا ميري اسلحه دست جمعي درست ميكني!؟؟؟
صدام: بخواب بابا حال نداري!!
كره شمالي: اگه كسي به من توجه نكنه خودم رو بمباران هسته اي ميكنم ها!!!!ببين كي گفتم!
فرانسه: آلمان جون! آخرهفته برنامه ات چيه؟؟
آلمان: فرانسه جون ! ببخشيد جنگ حهاني ترتيبت رو داديم! بيا بريم با هم دركه از دلت در بيارم!
ايران: ما بدجوري فعاليم ولي يه كم خنثي شديم!
بوش: عكس امام رو پاره ميكني؟؟؟حالا وقتي سطل سطل از چاهت نفت كشيديم بيرون ميفهمي؟!!؟
ايران : نگفتم كار انگليس ها است؟؟!!! قاسم تفنگ منو بده!
شمعخاني: بابام جان! مگه تا قبر چقدر مونده؟!!؟امانش بدين!
.........
.........
پيش بيني: كره شمالي ايران را بمباران هسته اي ميكند...بده غريبه بكنه!! ايران با اسراييل وارد جنگ زير زميني ميشود...چون دست ايران بنده عراق مشت محكم بر دهن امريكا ميكوبد...
ميمونه اين خاور ميانه..نفتاش مال مردم اي خدا..جنگاش مال ماها اي خدا....
بوش(با لب آويزون): صدام! زود اسلحه ات رو بدار زمين!
صدام(با هدفون در گوش): حبيبي يا نورالعين.....
بوش: اسلحه ات رو بذار زمين...دستت رو بذار رو كاپوت ماشين..پاهات رو باز كن!ميخوام بگردمت.
صدام: من ديگه پاهام رو باز نمي كنم! ما اعراب خيلي ناموس پرستيم!
ايران: رفتار امريكا بسيار استكبار جويانه و مال عراق خيلي نامردانه است..پس ما رو بي خيال شين!خدا مرگم بده!!
بوش: صدام ذليل مرده! حالا ميري اسلحه دست جمعي درست ميكني!؟؟؟
صدام: بخواب بابا حال نداري!!
كره شمالي: اگه كسي به من توجه نكنه خودم رو بمباران هسته اي ميكنم ها!!!!ببين كي گفتم!
فرانسه: آلمان جون! آخرهفته برنامه ات چيه؟؟
آلمان: فرانسه جون ! ببخشيد جنگ حهاني ترتيبت رو داديم! بيا بريم با هم دركه از دلت در بيارم!
ايران: ما بدجوري فعاليم ولي يه كم خنثي شديم!
بوش: عكس امام رو پاره ميكني؟؟؟حالا وقتي سطل سطل از چاهت نفت كشيديم بيرون ميفهمي؟!!؟
ايران : نگفتم كار انگليس ها است؟؟!!! قاسم تفنگ منو بده!
شمعخاني: بابام جان! مگه تا قبر چقدر مونده؟!!؟امانش بدين!
.........
.........
پيش بيني: كره شمالي ايران را بمباران هسته اي ميكند...بده غريبه بكنه!! ايران با اسراييل وارد جنگ زير زميني ميشود...چون دست ايران بنده عراق مشت محكم بر دهن امريكا ميكوبد...
ميمونه اين خاور ميانه..نفتاش مال مردم اي خدا..جنگاش مال ماها اي خدا....
Thursday, March 27, 2003
هاليوود رنگ دوست داره..
هاليوود رقص دوست داره...
هاليوود دروغ دوست داره....
هاليوود شيكاگو دوست داره.....
اما شيكاگو كه شاهكار نيست!
هاليوود شاهكار دوست نداره!
اما شاه چاخان دوست داره!
*البته تو اين فيلم صحنه هاي رقص و اواز قشنگ وجود داره...كاترين جون هم كه عالي بازي ميكنه و ميرقصه..الحق كه اي مايكل داگلاس غريزه اصليش خوب كار ميكنه! طرف زن زندگيه!
ولي ارتباط فيلم با صحنه هاي غير موزيكال!!!نمي دونم...من انگار همش با كاباره مقايسه ميكردم!
فيلم هم بد نيست!من غرغرو شدم
هاليوود رقص دوست داره...
هاليوود دروغ دوست داره....
هاليوود شيكاگو دوست داره.....
اما شيكاگو كه شاهكار نيست!
هاليوود شاهكار دوست نداره!
اما شاه چاخان دوست داره!
*البته تو اين فيلم صحنه هاي رقص و اواز قشنگ وجود داره...كاترين جون هم كه عالي بازي ميكنه و ميرقصه..الحق كه اي مايكل داگلاس غريزه اصليش خوب كار ميكنه! طرف زن زندگيه!
ولي ارتباط فيلم با صحنه هاي غير موزيكال!!!نمي دونم...من انگار همش با كاباره مقايسه ميكردم!
فيلم هم بد نيست!من غرغرو شدم
Wednesday, March 19, 2003
دعاي تحويل سال...بروايت خزندگان
بياييد دستامون رو براي دعا ببريم پايين.
بياييد سال گندومنحوسي رو براي هم آرزو كنيم!
بياييد انگشتامون رو بكنيم تو چشم همديگه!
بياييد با نوك تيز كفش بزنيم تو ساق پاي همديگه!
بياييد ارزو كنيم در سال جديد همه مون جوونمرگ و لال و ناكام از دنيا بريم!
بياييد آرزو كنيم روز خوش نبينيم!
بياييد دعا كنيم مردم ايران امسال هم تو خفت و خواري بمونند!
بياييد از طلوع خورشيد دلمون بگيره و از غروبش ذوق زده شيم!
بياييد دستامون رو برا دعا بياريم پايين!
بلكه اينجوري امسال سال بهتري باشه!!!!!!!
بياييد دستامون رو براي دعا ببريم پايين.
بياييد سال گندومنحوسي رو براي هم آرزو كنيم!
بياييد انگشتامون رو بكنيم تو چشم همديگه!
بياييد با نوك تيز كفش بزنيم تو ساق پاي همديگه!
بياييد ارزو كنيم در سال جديد همه مون جوونمرگ و لال و ناكام از دنيا بريم!
بياييد آرزو كنيم روز خوش نبينيم!
بياييد دعا كنيم مردم ايران امسال هم تو خفت و خواري بمونند!
بياييد از طلوع خورشيد دلمون بگيره و از غروبش ذوق زده شيم!
بياييد دستامون رو برا دعا بياريم پايين!
بلكه اينجوري امسال سال بهتري باشه!!!!!!!
Tuesday, March 18, 2003
هوس كليپ هاي نوروزي كردم....
از اينها كه يه شعر سعدي رو تو دستگاه خال تور ميزنن..بعد يه اقاي بدشكل بدصدا با كت شلوار دم اسبي مياد تو پارك....
دستشو ميكنه تو جيبش...راه ميره...مي تمرگه لب يه فواره...يه يارو چلغوز هم دست زن وبچه رو گرفته اونطرف طوري زل زده به يارو كه در طول تاريخ هيچ خري به هيچ نعل بندي چنين نظر نيافكنده!!!
فيلمبردار هم كه ماهي 65هزار تومن حقوق ميگره حسش رو نداره به يارو يه اشاره اي بكنه...
عجيبه من بازم هوسش رو كردم!!!
از اينها كه يه شعر سعدي رو تو دستگاه خال تور ميزنن..بعد يه اقاي بدشكل بدصدا با كت شلوار دم اسبي مياد تو پارك....
دستشو ميكنه تو جيبش...راه ميره...مي تمرگه لب يه فواره...يه يارو چلغوز هم دست زن وبچه رو گرفته اونطرف طوري زل زده به يارو كه در طول تاريخ هيچ خري به هيچ نعل بندي چنين نظر نيافكنده!!!
فيلمبردار هم كه ماهي 65هزار تومن حقوق ميگره حسش رو نداره به يارو يه اشاره اي بكنه...
عجيبه من بازم هوسش رو كردم!!!
Sunday, March 16, 2003
"بابا بيا دستت رو از سر كچل ما بردار!"
" زكي ...تو كه كچل نيستي!"
"خوب بيا دستت رو از تو موهاي سر ما بردار!"
اصطكاك زياده ..دستم در نمياد!"
"بابا اصلا دستت رو بردار!"
" مگه تو منطق سرت نميشه؟؟ دست كه نمي تونه خودش رو برداره!"
" بابا اصلا نمي خواد هيچ كاري بكني!"
" اي بابا ...بعد قرن و بوقي يه چيزي از ما خواستي!!!! حالا از اول بگو چي ميگفتي؟؟؟"
" زكي ...تو كه كچل نيستي!"
"خوب بيا دستت رو از تو موهاي سر ما بردار!"
اصطكاك زياده ..دستم در نمياد!"
"بابا اصلا دستت رو بردار!"
" مگه تو منطق سرت نميشه؟؟ دست كه نمي تونه خودش رو برداره!"
" بابا اصلا نمي خواد هيچ كاري بكني!"
" اي بابا ...بعد قرن و بوقي يه چيزي از ما خواستي!!!! حالا از اول بگو چي ميگفتي؟؟؟"
Thursday, March 13, 2003
Wednesday, March 12, 2003
Thursday, March 06, 2003
چهارشنبه سوري نامه...
يا فصل تقسيم رنگها.....
سرخي تو از من....شراب
سفيدي تو از من....دود سيگار
سبزي من مال شما.....
صورتي مال پلنگ ها...
بنفش هم مال گوريل ها ...انگوري ها...
زرد هم مال بدي ها....
آبي اما نا اميدها.....
گل بهي مال عروس ها....
طوسي مال بچه لوسها...
سرمه اي مال باباها...
مشكي اما ..خوب كلاغها...
اسموني خوب ماما ن ها...
سبز يشمي خوب همون ها!!
رنگ بيرنگي واسه من..
نادورنگي ...خوب! شماها....
يا فصل تقسيم رنگها.....
سرخي تو از من....شراب
سفيدي تو از من....دود سيگار
سبزي من مال شما.....
صورتي مال پلنگ ها...
بنفش هم مال گوريل ها ...انگوري ها...
زرد هم مال بدي ها....
آبي اما نا اميدها.....
گل بهي مال عروس ها....
طوسي مال بچه لوسها...
سرمه اي مال باباها...
مشكي اما ..خوب كلاغها...
اسموني خوب ماما ن ها...
سبز يشمي خوب همون ها!!
رنگ بيرنگي واسه من..
نادورنگي ...خوب! شماها....
Tuesday, February 25, 2003
شيخ را حالت خواب در حين كار بسي پديد آمدي..پس بر آشفت و نزد حكيم شد.
وي چنين نمود:" اگر ليالي متواي به كفايت نمي خسبي كه علت قلت خواب است...
ور بر خواب به قاعده بر مي تابي و باز به گاه روز مچروت(چرتي) ميگردي پس تو را مرض مشنگيپديد آمده
كه آن حال بسيار مذلول است و جز كفار و لعينان بدان دچار نگردند..و همي جواني بر آن بر باد دهي و بر امور خويش سوار نگردي و كار امروز بر فردا فكني و وقت خواب بيداري كني و گاه بيداري بر خواب مايل گردي..
شيخ را فيوز بر جهيد و گفت:" نم نه ؟؟؟؟!!
حكيم گفت : ايلده Procrastination..ايستيري........خدايت شفا دهاد........كه زمن بر نيايد درمان چون تو عليلي.....
وي چنين نمود:" اگر ليالي متواي به كفايت نمي خسبي كه علت قلت خواب است...
ور بر خواب به قاعده بر مي تابي و باز به گاه روز مچروت(چرتي) ميگردي پس تو را مرض مشنگيپديد آمده
كه آن حال بسيار مذلول است و جز كفار و لعينان بدان دچار نگردند..و همي جواني بر آن بر باد دهي و بر امور خويش سوار نگردي و كار امروز بر فردا فكني و وقت خواب بيداري كني و گاه بيداري بر خواب مايل گردي..
شيخ را فيوز بر جهيد و گفت:" نم نه ؟؟؟؟!!
حكيم گفت : ايلده Procrastination..ايستيري........خدايت شفا دهاد........كه زمن بر نيايد درمان چون تو عليلي.....
Wednesday, February 19, 2003
هيولاي سفيد همه جا رو محاصره كرده بود....خونه ...خيابون...ماشين رو بلعيده بود و فقط گوشهاش مونده بود....
يك حبس اجباري..تلويزيون پر بود از جفنگ...و من به تلافي اين حبس اجباري همه برنامه هاش رو ديدم.
فن همسايه شوق خوانندگي به سرش ميزد..اون هم نصفه شب!
خونه از هر گوشه يه قنديل دست گرفته بود كه اگه هيولا حمله كرد غافلگير نشه!
پليس ها و جاني ها هردو اسير هيولا شده بودند..بي خيال تعقيب و گريز!
همه چيز متوقف بودو سفيد...و من سياه پوشيده بودم..
سفيدي كه يه روز مظهر صلح و آزادي بود حالا رنگ زندان بود....
انگار كه رنگ ها همه دروغ اند..
دريغ از يه ذره بيرنگي!!!!!!
ميدونم كه به همراه دايناسورهاي ديگه داريم يخ ميزنيم....پس لبخند ميزنم!
بذاريد باستان شناس ها يه روز فسيل يك كروكديل خندون رو پيدا كنند....
يك حبس اجباري..تلويزيون پر بود از جفنگ...و من به تلافي اين حبس اجباري همه برنامه هاش رو ديدم.
فن همسايه شوق خوانندگي به سرش ميزد..اون هم نصفه شب!
خونه از هر گوشه يه قنديل دست گرفته بود كه اگه هيولا حمله كرد غافلگير نشه!
پليس ها و جاني ها هردو اسير هيولا شده بودند..بي خيال تعقيب و گريز!
همه چيز متوقف بودو سفيد...و من سياه پوشيده بودم..
سفيدي كه يه روز مظهر صلح و آزادي بود حالا رنگ زندان بود....
انگار كه رنگ ها همه دروغ اند..
دريغ از يه ذره بيرنگي!!!!!!
ميدونم كه به همراه دايناسورهاي ديگه داريم يخ ميزنيم....پس لبخند ميزنم!
بذاريد باستان شناس ها يه روز فسيل يك كروكديل خندون رو پيدا كنند....
Thursday, February 13, 2003
ديروز كه زنگ زدي دقيقا هزار سال شده بود كه زنگ نزده بودي...
شمردم ديدم تو اين هزار سال بعضي روزاش هزار سال طول كشيده!
هزار دفعه بهت گفتم من كه هزار سال زنده نيستم! اينقدر منو اذيت نكن.
ميدونم هزار سال ديگه هم برنامه همينه!
اگه منه كروكديل پوست كلفتم كه هزار سال ديگه ميشينم تو بركه كه پيدات بشه!!!!!
باز خدارو صد هزار بار شكر كه زنگ زدي.....
حالا هزار سال ديگه يادت نره زنگ بزني!!!
والله...!!!!!!
شمردم ديدم تو اين هزار سال بعضي روزاش هزار سال طول كشيده!
هزار دفعه بهت گفتم من كه هزار سال زنده نيستم! اينقدر منو اذيت نكن.
ميدونم هزار سال ديگه هم برنامه همينه!
اگه منه كروكديل پوست كلفتم كه هزار سال ديگه ميشينم تو بركه كه پيدات بشه!!!!!
باز خدارو صد هزار بار شكر كه زنگ زدي.....
حالا هزار سال ديگه يادت نره زنگ بزني!!!
والله...!!!!!!
Wednesday, February 12, 2003
برف عزيز....
دوباره اومدي..چند وقتي يه كه هي قربون صدقه ات ميرم..برات شعراي آب زيپويي ام رو ميگم....اما حالا كه مياي داري گندش رو در مياري
چطوره كه هي زود به زود مياي؟؟ چطور اون وقت كه صبح زود مامانم كلاه پشمي ام رو ميكشيد سرم و من از غم مدرسه اشك تو چشام جمع ميشد كم مي اومدي؟؟
صداي كاشكي هاي منو نمي شنيدي؟؟ كر بودي؟ مي مردي بيشتر بياي ؟؟
حالا مهربون شدي؟ عين آدمهايي كه وقتي بهشون احتياج داري ناپديد ميشن...وقتي نداري مثل كوكوي ساعت ديواري سر هريه ساعت ميگن سلام!
ازت شاكي ام...هنوز هم به چشم قشنگي...ولي بيا و وقتي يه بچه آرزو ميكنه كه بجاي مدرسه ادم برفي درست كنه بيا!
بيا و يه خورده ادم باش!
حالا قهر نكن.....بازم به ما سر بزن....
دوباره اومدي..چند وقتي يه كه هي قربون صدقه ات ميرم..برات شعراي آب زيپويي ام رو ميگم....اما حالا كه مياي داري گندش رو در مياري
چطوره كه هي زود به زود مياي؟؟ چطور اون وقت كه صبح زود مامانم كلاه پشمي ام رو ميكشيد سرم و من از غم مدرسه اشك تو چشام جمع ميشد كم مي اومدي؟؟
صداي كاشكي هاي منو نمي شنيدي؟؟ كر بودي؟ مي مردي بيشتر بياي ؟؟
حالا مهربون شدي؟ عين آدمهايي كه وقتي بهشون احتياج داري ناپديد ميشن...وقتي نداري مثل كوكوي ساعت ديواري سر هريه ساعت ميگن سلام!
ازت شاكي ام...هنوز هم به چشم قشنگي...ولي بيا و وقتي يه بچه آرزو ميكنه كه بجاي مدرسه ادم برفي درست كنه بيا!
بيا و يه خورده ادم باش!
حالا قهر نكن.....بازم به ما سر بزن....
Friday, February 07, 2003
برف مي باريد..
من و ماشينم ميدويديم و زل زده بوديم به برف!
بهش حسوديم شد كه چشاش تو شب برق ميزنه و بيشتر مي بينه!
هرچي گفتم Neil Youngسازدهني اش رو بذاره بياد تماشا نيومد....اخه سه تايي بيشتر خوش ميگذره
ماشين هوس بچگي كرده بود..سر هر پيچ يه سر ميخورد بعد هم زل ميزد ببينه من ترسيدم يا نه! با شيطنت لبخند ميزد!
غافل از اينكه من مست رقص برف شده بودم!
برف طوري از ديوار شب پايين مي اومد كه نگهبان رو بيدار نكنه...
برف ميباريد..
من و ماشين.....
من و ماشينم ميدويديم و زل زده بوديم به برف!
بهش حسوديم شد كه چشاش تو شب برق ميزنه و بيشتر مي بينه!
هرچي گفتم Neil Youngسازدهني اش رو بذاره بياد تماشا نيومد....اخه سه تايي بيشتر خوش ميگذره
ماشين هوس بچگي كرده بود..سر هر پيچ يه سر ميخورد بعد هم زل ميزد ببينه من ترسيدم يا نه! با شيطنت لبخند ميزد!
غافل از اينكه من مست رقص برف شده بودم!
برف طوري از ديوار شب پايين مي اومد كه نگهبان رو بيدار نكنه...
برف ميباريد..
من و ماشين.....
Tuesday, February 04, 2003
اگر بلديد عينك anti-semitism خودتون رو بذاريد كنار و بريد يه فيلم عالي ببنيد....
اگر به هر علتي هنوز كشف نكرديد كه رومن پولانسكي يكي از خدايان سينما ست...
بايد بريد پيانيست رو ببينيد!
اين فيلم يه شاهكار ميشد اگه يه اشتباه تاريخي رو نميكرد!
بعد از فهرست شيندلر ساخته نميشد!
اگر به هر علتي هنوز كشف نكرديد كه رومن پولانسكي يكي از خدايان سينما ست...
بايد بريد پيانيست رو ببينيد!
اين فيلم يه شاهكار ميشد اگه يه اشتباه تاريخي رو نميكرد!
بعد از فهرست شيندلر ساخته نميشد!
باورتون ميشه لئوناردو دي كاپريو بتونه تو يه فيلم عالي بازي كنه!
باورتون ميشه U2 يكي از بهترين كارهاش رو بچسبونه ته يه فيلم!
باورتون ميشه خون و تبر و ساتور بشن رنگهاي زيباي پرده!
باورتون ميشه تو گندابه هاليوود هنوز يه غولي زندگي كنه كه فيلم عالي بسازه!
اگر نشد Gangs of Newyorkرو ببينيد!
اگر بازم نشد ..خوب نشده ديگه!
ولي تو رو خدا بازي دانيل دي لوئيس رو بي خيال نشين!
باورتون ميشه U2 يكي از بهترين كارهاش رو بچسبونه ته يه فيلم!
باورتون ميشه خون و تبر و ساتور بشن رنگهاي زيباي پرده!
باورتون ميشه تو گندابه هاليوود هنوز يه غولي زندگي كنه كه فيلم عالي بسازه!
اگر نشد Gangs of Newyorkرو ببينيد!
اگر بازم نشد ..خوب نشده ديگه!
ولي تو رو خدا بازي دانيل دي لوئيس رو بي خيال نشين!
Sunday, February 02, 2003
هر سال يكبار دلم براي ايران تنگ ميشه...
نه شب عيد... نه!
چي يلدا رو ميگي ؟؟ هي اره اونم ..ولي نه..
جشنواره رو ميگم...
بيخوابي ..آوارگي(بقول والده)..لنگه پا واستادن...
اراجيف بافتن با يه سري ديوونه..
رفتن تو كوك ادمايي كه هيچ ربطي به سينما ندارن..
ديدن 60 فيلم متوالي تو يه روز..بحد مرگ.....
4 ساعت انتظار براي ديدن يه فيلم 1ساعته اونم مال قرقوزستان!
ايشالله جشنواره كوفتتون بشه!
نه اينكه ما بخيل باشيم!
نه شب عيد... نه!
چي يلدا رو ميگي ؟؟ هي اره اونم ..ولي نه..
جشنواره رو ميگم...
بيخوابي ..آوارگي(بقول والده)..لنگه پا واستادن...
اراجيف بافتن با يه سري ديوونه..
رفتن تو كوك ادمايي كه هيچ ربطي به سينما ندارن..
ديدن 60 فيلم متوالي تو يه روز..بحد مرگ.....
4 ساعت انتظار براي ديدن يه فيلم 1ساعته اونم مال قرقوزستان!
ايشالله جشنواره كوفتتون بشه!
نه اينكه ما بخيل باشيم!
Subscribe to:
Posts (Atom)