Saturday, February 28, 2004

چهل سال و چهل روز در غار بودم تا كه ندا در رسيد:
"هان كوراكوديل!
برخيز و امت ما را بر ما بخوان!
اين است كتاب جديد ما"
بر خود لرزيدم و بر پرينتر خيره شدم.
تفو بر اين چرخ گردون ! پرينتر جوهر نداشت.
چهل بار دعا خواندم وزانو زدم.
هيچ صدايي نشنيدم تا كه
از غار مجاور صداي پرينتر آمد!!!!
برگ جامانده از پاييز
اكنون كه آخر زمستان است
گه خوردي آمدي به حياط پشتي ما!

Friday, February 27, 2004

نظري برآخرين ساخته برتولوچي ....Dreamers
آخرين فيلم برتولوچي نوعي اداي دين به سينما-و بيشتر سينماي موج نوي فرانسه-است.داستان فيلم از اعتراضات به بسته شدن سينماتك آغاز ميشود. شخصيت هاي اصلي فيلم خود را خوره فيلم مي نامند.يكي از سرگرمي هاي آنها بازي اين صحنه كدام فيلم است؟ و بحث درباره تفاوت ديدگاههاي فرانسوي و امريكايي به سينما است.
برادروخواهرفرانسوي با آمدن ماتيو(پسر آمريكايي كه براي فرانسه خواندن به پاريس آمده) به جمع شان از جامعه فرار مي كنند و شروع به يك بازي سه نفره مي كنند. بطور سمبوليك دختر بمحض ديدن پسر دستش را كه به زنجير بسته باز ميكند. پسر هم بي توجه به ملامت دوستان و همفكران سابقش از فعاليت هاي سياسي كناره ميگيرد و سرگرم بازي ميشود.اين بازي متشكل از سكس و سينما و موسيقي است تا آنجا ادامه ميابد كه ماتيو نگراني خود را از بزرگ نشدن آندو در آينده ابراز مي كند. او شخصا شروع به تغيير شرايط ميكند.دختر را از خانه بيرون ميبرد. پسر هم با دختري كه ميشناسد رابطه اي آغاز ميكند. اما اين براي آندو –بويژه براي دختر- قابل انجام نيست.اين است كه چادري ميسازدو وقتي هرسه در آن به خواب ميروند با آوردن شلنگ گاز سعي ميكند تا اين بازي سه نفره را جاودانه كند.(شايد تلنگري به پست مدرنيسم عصر ما!)
اما اين بار نوبت سنگ اعتراض هاي خياباني است كه همه را از خواب بيدار كند.صحنه پاياني فيلم از پيوستن سه عاشق به شلوغي هاي خياباني است. و تلاش پسر امريكايي براي جلوگيري از پيوستن آنها به خشونت. البته اين تلاش بي حاصل است و بنظر ميرسد كه هنرو عشق و ايده آلهاي ديگر فقط در محيط هاي بسته كاربري دارند و در عمل و هنگام مواجهه با واقعيات سرد خيابان هيچيك كمكي به جلوگيري از خشونت نمي كنند هرچند بنظر همه اهالي فيلم خشونت را بد بدانند.
يكي از شخصيتهاي جالب فيلم پدر فرانسوي خانه است.نمي دانم چرا دوست دارم او را نماد نسل برتولوچي ببينم. آدمي كه به اعتراف پسرش سياسي بوده اما از آن روگردان شده است. او هم در پايان از ديدن فرزندان برهنه زير چادر با گذاشتن قدري پول و نگران و متعجب خانه را ترك ميكند.
فيلم سرشار از موسيقي اعتراض آميز دهه 60و70 است.فيلم با نغمه يكي از عحيب ترين ترانه هاي Jimi Hendrix( (third stone from the sunآغازميشود. The doors, BobDylan, JanisJoplin كساني هستند كه بيشتر صدايشان شنيده ميشود.
فيلم از حيث ساختار بيشتر به فيلم هاي اوليه برتولوچي مخصوصا Before Revolution
شبيه است هرچند بخاطر پاريس+سكس+جسارت بيشتر منتقدان ترجيح ميدهند آنرا ادامه اي بر Last tango in Paris بدانند.
تدوين فيلم بويژه در صحنه هاي تلفيقي با فيلم هاي كلاسيك بسيار چشمگير است.فيلم از كشش دراماتيك مناسبي برخوردار است و در ترسيم اين بازي عاشقانه سه نفره بخوبي از طنز و غافلگيري استفاده ميكند. ضمن اينكه بخوبي و هوشمندانه از پرداختن به كليشه روشنفكرانه جديد-همجنس بازي – خودداري ميكند.رابطه عجيب خواهرو برادر آنها غير قابل باور نمي كند بلكه بيشتر حالتي سمبوليك ميگيرد و خوشبختانه از فيلم هاي درباره بيمارهاي جنسي فاصله ميگيرد.آنها هم مثل همه فرزندان در طول تاريخ معتقد به لزوم محاكمه والدين خود هستند.
چيزي كه برتولوچي را از ساير نوابع سينما متمايز ميكند زمان شناسي اوست.او دهه شصت را با فيلم هاي سياسي به پايان ميبردو در اوج سالهاي محبوبيت سكس آخرين تانگو را ميسازد. در بحبوهه تحولات چين اخرين امپراطور و همگام با رونقهاي اقتصادي و جريانات تبت ومحبوبيت معنويات در دهه نود–البته سطحي به شكل يوگا. بودا و ذن- بوداي كوچك را. و اين فيلم كه ملغمه از همه است و براستي بازتاب جريانات اطراف ما است.
نمي دانم فيلم چقدر اروپاييان را جذب كندو شايد بخاطر مسايل سكسي اش قدري در امريكا هم صدا كند. اما مسلما براي ايرانيان نسل ما كه خورو خوابمان با سياست وموسيقي و سينماو البته- بلانسبت- سكس و بحث درباره اينها است بسيار جذاب خواهد بود. برتولوچي آخرين بازمانده نوابغ سينماي ايتالياست و اين فيلم بنظر من مويد اين تئوري است.
خلاصه داستان و مشخصات فيلم

Monday, February 23, 2004

"گركرگدنم من خر نشوم
خرگرنشوم گردن نزنم
من وز خر گر خرتر نشوم
وزكرگدنم كرتر نشوم
خرگربشود اين كرگدنم
گردن بزنم يا سر شكنم"
از يابندگان اين شعر خواهشمند است معني آنرا در بطري گذاشته و به آدرس اقيانوس يواش غربي پرتاب نمايند.به برندگان يك عدد سيمرغ گوگولين و به بازندگان جوايز نفيسي!!!! اهدا ميگردد.(روابط خصوصي سازمان پشم انديشان مقيم مركز)

عددو درصدها اصلا مهم نيست!
مهم اين است كه مقام غضميت ولايت از ما راضي باشد
ما هم راضي هستيم به رضاي رضا
اجر همه راي دهندگان با سربازان گمنام امام زمان

Friday, February 20, 2004

"يك گربه ملوس
يك فيل بي ناموس
به ز صد روبه جاسوس
يا نود خرس چاپلوس! "
.......ابوقرناتيز كوراكوديل
پسرك 7 ايستگاه تمام تو اتوبوس گريه كرد.خوب شد گوز عمل نكرده اي كه تو شكمش قايم كرده بود بكار افتاد و اسباب خنده اش شد.
7 ايستگاه بعدي بلند بلند خنديد.همه مسافران زير لب به خشم دعا كردند:
خدايا! پس كي بشر رو مقطوع النسل ميكني؟
استگاه سي يكم خدا يواشكي از اتوبوس پريد پايين.
پسرك همچنان مي خنديد.

Tuesday, February 17, 2004

نمي دونم بار آخر چطور خودكشي كرده بود كه هر چي مي كشتيمش باز نمي مرد!
25سال پيش يه سري آدم گفتند :آري !
6-7 سال پيش برو بچه ها گفتند : نه!
4 سال پيش برو بكس( از جمله خود حقير) گفتند: آري!
حالا جمعه انگار دوباره بايد بگيم :نه !
راستش دفعه اول به خاتمي ندادم؟!! گفتم اسكلت خراب درمون نميشه! يعني ماتحت نداره كه آمپول بچپونند توش و درمان بهش تزريق كنند! گل كاكتوس رو كه نميشه ماچ كرد!
گفتند بد بيني! PESSIMIST بدبخت!
مادرم گفت: " عين يارو تو گاليورشدي! من ميدونم ما موفق نميشيم!"
گفتيم سگ خور..مال خودمونه ديگه! هم به مجلسي ها يه بار داديم.. هم به خاتم بابا بعد گريه زاري! چي ميشه كرد؟دل نازكيم ديگه!
بعد معلوم شد كه بزرگان از قبل درست گفتند كه دادن كار خوبي نيست!!!
من نمي دونم اين مكالمه ما چرا اينقدر طولاني شده!
بدتر اونكه كسي از ما سوال نمي كنه ولي ما همه اش جواب ميديم!!!!
بابا مردم چي ميگن؟؟ نمي گن اينا همه شون ديوونه اند؟؟؟
نمي گند چي آري؟چي نه؟!!
من كه ميگم دفعه ديگه هماهنگ كنيم كه چي بگيم!
همه اش آري نه نگيم....اين دفعه بگيم : برو بابا!
يكي نيست بگه آخه كروكديل !
سياست هم شد سرگرمي!؟؟؟؟؟
صد رحمت به طالع بيني چيني!

Thursday, February 12, 2004

"طبق آخرين مطالعات پزشكي مهم ترين علت كمر درد در پيري.... باباكرم در جواني مي باشد "
دولت رسما جلال همتي را محدورالدم اعلام كرد.

Wednesday, February 11, 2004

"برايم عقرب مرداب بياريد
كنارش خرچنگ صحرا بكاريد
اگه ديدي گلي روئيده بر سنگ
همون سنگ و به سنگ پا بماليد... "
اصول شوهر خواري يا ولنتاين من چيست؟ اثر ژاژگين خرپوزه بند
لاتي مي گفت كه نه!! البت مي فرمود:
" آدم باهاااس سه نبش باشه دااشم!
بغل ها رو بپاد...ولي چشش به روبرو باشه!
پشت سر هم بي خيال شه!
گرفتي چي شد ؟؟"

Monday, February 09, 2004

پيرمرد مهربان در بستر مرگ ناله كرد:
"پسرم! همه قبضهاي برق ام رو تو بده!
دختر گل ام! همه قبض هاي آب هم مال تو! "
دختر زد زير گريه كه : "بابا ما ثروت تو رو نمي خواهيم!فقط سلامتي تو ميخواهيم! "
صبح فردا پسر پيرمرد را كه فقط يكي از كليه هايش كار ميكرد به ثمن بخس(معادل صد چوق رايج) به نون خشكي محل فروخت.

Saturday, February 07, 2004

خرمگس را مردم نه از سر كثيفي وي بد دارند
كه مگسها بسيارند به روزگار ما!
بل اسباب نفرت آن است كه آنقدر خر است كه چو ديگران كثيفي خود پنهان نتواند كرد
تعدادي از آسمانخراشها رسما پارگي لايه اوزون را به عهده گرفتند.
راستي ازونبرون الآن كيلويي چندتا ميشه؟

Wednesday, February 04, 2004

خرطوم فيل آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل ارزوني تون ! .....دختر نمي ديم بهتون!
كركس پير آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير ارزوني تون ! ..... دختر نداريم بديم بهتون !
فرغون قير آورديم..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير ارزوني تون ! .....دختر داشتيم هم نميداديم بهتون !
كاكتوس و سير آورديم..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير ارزوني تون ! ..... پسر هم نميديم بهتون !
شتر كبير آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير ارزوني تون ! .....كفتر هم نميديم بهتون !
گوريل دلگير آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير گوريل دلگير ارزوني تون ! ..... دفتر هم نميديم بهتون !
خرس اسير آورديم..... دخترتون رو خورديم!
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير گوريل دلگير خرس اسير ارزوني تون ! ..... دختر نميديم بهتون !
كروكديل دلير آورديم..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير گوريل دلگير خرس اسير كروكديل دلير ارزوني تون ! بابا ما بچه مون نميشه ! حالا هي بگو!!!!!!!!!

Monday, February 02, 2004

"دارم پير ميشم!!
نمي تونم اين رو تحمل كنم!
قسم ميخورم قبل از پير شدن خودم رو بكشم! "
پيرزن نود ساله روي نيمكت پارك اين رو گفت و روي عصاش خوابش برد

Friday, January 30, 2004

اين خالم رو از پدرم به ارث بردم ! گوشه لبي ام رو هم از مامانم!
اون يكي رو از خاله بدري! اون روي زانويي رو هم از بابابزرگ مامان......
...................
..............
همين جور داشت ميگفت!
خدايا نمي شد هم قفس من رو زرافه خلق نمي كردي؟؟؟؟؟؟
ندا رسيد: يك راس پلنگ در انبار هست...گر خواهي ببر!
ورنه صبر پيشه كن تا فصل جفت گيري فرا رسد!
"جوجه رو آخر پاييز ميشمارند"
مرغها همصدا اعتراض كردند كه : واسه چي اينقدر مهلت رو تمديد ميكنيد! نامسلمونا!!!!!!!!!
خروسها لبخند به لب بي صدا آخرين شماره پلي بوي را ورق زدند!

Sunday, January 25, 2004

كرم عجيبي بود!
خيلي سريع مي خزيد! هر چند قدم كه ميرفت مي ايستاد و آدمها داوطلبانه غذا ميشدند و داخل شكم جناب كرم!
تمام ديواره شكمش پر بود از دهان! بعضي از غذاها كه لابد هضم شده بودند و يا شايد ارزش غذايي نداشتند در اين توقفها به بيرون پرتاب مي شدند!
اما من مقاومت ميكردم. نمي خواستم غذاي آساني باشم!
ناگهان ديواره معده كرم كه پر بود از بلندگو گفت:
غذاهاي عزيز!
بعلت مشكل هاضمه توانايي حمل هيچكدام شما را نداريم.اگر بخواهيد كرمي از روبرو همين مسير را برميگردد!
مواظب لباسهاي نو خود باشيد...داريم همه تان را بالا مي آوريم!!!!!
اينجا آخرين ايستگاه مترو است!

Tuesday, January 20, 2004

كركس بي معرفت دهانش بوي رفيقش را مي داد!
عقاب بي شعور از بس به خودش مطمئن بود با چشم بسته پرواز ميكرد كه خورد به كوه و منفجر شد!
خلبان عاقل چون اينها رو ديد
پرواز را از خاطر برد
بالهاي هواپيما رو با دندون جويد
و با مهماندار سينه برجسته به بيابان گريخت!

Sunday, January 18, 2004

خيلي لاغر و نحيف شده بود!
ازش پرسيدم : بابا كجايي رفيق؟؟ كم پيدايي؟؟!!
گفت: مدت زماني است كه غرق معاني جديد كلماتم!
راستش چند روز تو ديكشنري جا مونده بودم!!!
گرگه پشت درخت قايم شد.همين كه شنل قرمزي رد شد پريد جلوش و گفت:
سوك سوك! حالا تو گرگي!!!!!!!
وقتي كه شب به خونه مادربزرگ رسيد گفت:
مادر بزرگ جون! خودم برات سوپ گوشت درست ميكنم!
از آن روز به بعد, تا مدتها پشت خانه مادر بزرگ چند تا استخوان افتاده بود كه هر سگي كه رد ميشد زوزه ميكشيد!

Thursday, January 15, 2004

چراغ اتاق من با كليد رو شن نميشه..بلكه بايد پريزش رو بچپونم تو سوراخ!!!!
مثل خيلي چيزهاي ديگه زندگي من!!!!!
كه ميشد خيلي راحت باشه اما نيست!!؟
صندوق پست بي ذوق!
نمي شد قاطي اين همه صورتحساب پرداخت نشده
دو تا نامه عاشقانه هم قورت ميدادي!

Wednesday, January 14, 2004

لباسها تمام شب لاي گنجه را باز گذاشتند و مرا پاييدندو پچ پچ كردند!
من هم وانمود كردم كه آنها را نمي بينم و مثلا خوابم!
من هم تمام شب زير چشمي مواظب حركات آنها بودم!

Monday, January 12, 2004

خواب ديدم كه خواب زده شدم و از بي خوابي سر بيخواب به زمين ميذارم....
++زلف پريشان مكن !
--الاغ اين مدل موي جديدمه !

Wednesday, January 07, 2004

كوچولوهاي عزيز به پيش!
اينجا خونه جديده!
در و پنجره نداره..اما بد هم نيست!
كسي بخاطر بازي با مورچه و كرم دعواتون نمي كنه.آخه حالا اونا همسايه هاتونند!
ماه اين طرفها آفتابي نميشه....خورشيد هم همينطور!
سرو صدا نكنيد..اون بالايي ها دوست ندارند!
آخه مي خواهند زود فراموشتون كنند!
نكن دختر! دستتو از خاك بيرون نيار! فروغ بازي ات گرفته؟؟؟
مگه نمي خواي زودتر برن!
اينجا شب و روز نداريم! مسواك زدن هم اجباري نيست.
نه شبها باد كوير شلاق ميزنه نه روزها آفتاب شمشير!
نمي خواد نگران خرماهاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون خورده اند!
نمي خواد نگران پرتقال هاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون برده اند!
وقتي كه باز فراموشتون كردند..اونوقت ميتونيد بلند بلند بازي كنيد....
كوچولوها...اينجاست شهر جديد بم...............

Friday, January 02, 2004

گفتند كه زمين مهربان است !
مهرباني ميشناسي كه ضعيف ببلعد؟
من نديدم كه فيلي ببلعد....اما بسيار مورچه بلعيده و بسي موريانه بي خانمان كرده!
گفتند كه زمين مهربان است !
ندانستم كه اين مهربان چگونه استخوان 6ساله اي مي شكند!
نيافتم كه از چه روي روياي جماعتي را مي كشد!
گفتند كه زمين مهربان است !
ندانستم كه چرا بايد از اين مهربان! دل كند و به آسمان دل خوش كرد!
گفتند كه زمين مهربان است !
اي كاش كه آسمان مهربان باشد....
اي كاش كه دخترك خجالتي ....پسرك بازيگوش در آغوش وي آرام گيرند!
اي آسمان!
الاكلنگ پسر ما....تاب دختر ما... حالا در خانه تو است!
مبادا مهرباني از زمين بياموزي !!!!!!!!!!!!

Make a donation

Monday, December 22, 2003

از رساله نصايحي به فرزندم (يا بشنو كره خر!) ابو قرناتيز كوراكوديل

• بايك دنيا شرمساري نزي!ديگر دنيا بجوي! پس خدايگان عالم از چه سبب سفينه فضايي خلقت نمود؟!!!
• به مردمان گوش مده! گر دادي رسيد بستان! كه اين جماعت بسيار گيرند و انكار كنند !
• دل كور به ندانستن خرم است...در گوش وي واقعيت زمزمه مكن!(مگر كرم داري؟)
• نوستالوگيا خاصه به گاه تنهايي از بواسيل مزمن نيز تلخ تر باشد!
• هيچ چيز انكار مكن!مگر در ازايش پولي ستانده باشي! از آن پول مبلغي هم به من ده! (مگه من بابات نيستم پدر سگ!)
• باران را رحمت دان كه اگر سيل گردد دهانت سرويس است!
• پند پيران را چنان گوش دار كه خران آيت الكرسي را دارند!
• بر اوفتاده مخند! كه خنده تو ورا بخنداند و خنده وي تورا و...الخ(مگه بخند بخنده!)
/////////
لخت مادر زاد پريده تو اتاق! با هيجان ميگه :خواب ديدم بالاخره من فيلسوف ميشم !
مشغول غرق كردن كيسه چايي تو فنجان آب جوش ام. اين يكي خيلي سگ جونه.
شكنجه دادن هم گاهي دلچسبه!...كلي ميخندم. صحنه دل انگيزي نيست!
دوستم رو ميگم! مي پرسم : چايي مي خوري‌؟؟
ميگه : يه چيزي بده گرمم كنه !
براش چايي ميريزم. همه چايي داغ رو مي پاشم تو صورتش كه خوب گرمش بشه!
ميگه :‌تو عالم رفاقت يه كار برام ميكني؟؟؟؟
ميگم: ‌تو عالم رفاقت همه كار كرديم..البته غير از يكي! اگه اون نباشه چاكرتم هستيم!
ميگه : نه! يكي رو ميخوام كتابهام رو بسوزونه...ميخوام راحت شم!
ميگم : چرا كه نه!
ميزنه زير گريه: زندگي داره پوستم رو ميكنه!
باورش ميكنم. وقتي يك رويا لباسهاش رو كنده لابد زندگي هم ميتونه پوستش رو بكنه!
ساعت وروز كتاب سوزان رو قطعي ميكنيم و اون ميره. كيسه چايي مرده و جسدش روي آب اومده. ومن به نفرين هايي كه قبل از جون دادن كرده فكر ميكنم.
بايد روز كتاب سوزان يادم باشه نفرين هاي پشت سرم رو هم بسوزونم!
مائيم و عالم رفاقت و يه دنيا نفرين پشت سر.....

Saturday, December 20, 2003

پاهاش رو بسته به ضريح..بد جوري ضجه ميزنه: آقا كمكم كن !!!!!!
دلم ميسوزه ميرم جلو دوروبر و نگاه ميكنم ، ميگم:
ببخشيد مثل اينكه آقا رفته اند...مي خواهيد كمكتون كنم!
اخم ميكنه! با زهر بيشتري ميگه : آقا نجاتم بده !
جيگرم خون ميشه! ميرم كه پاهاش رو باز كنم ميزنه پشت دشتم...به زبوني كه بلد نيستم فحش هاي ظاهرا ركيكي ميده و اين بار فرياد ميزنه : آقا دردم رو دوا كن!
چه خوب! اتفاقا منم مدتهاست دردهايي دارم كه روم نميشه با دكترها مطرح كنم !
حالا كه آقا هست فبه المراد !!! منم پاهام رو ميبندم ...با نخ جوراب البته!
حالا دوتايي داد ميزنيم: آقا كمك ! آقا كمك!
اگه همين جور ادامه بديم و من بتونم جلوي خنده ام رو بگيرم بنظرم آقا بياد!
ميگم : اگه همه چيز خوب پيش بره معمولا چندسالي طول ميكشه؟
ميگه : چند سالي بيشتر طول نميكشه.داد بزن! يك دو سه : آقا كمك !

Thursday, December 18, 2003

گرز ها به خواب رفتند
بلکه خواب سر دشمن ببينند .......
پينوکيوي ساده دل از ترس اينکه دماغش را موريانه بخورد آدم شد!!
غافل از اينکه آدم ها گاهي دندنهاي تيز تری دارند......

Tuesday, December 16, 2003

ميگفت چند وقت دربون بهشت بوده! از خدا كه اضافه حقوق خواسته با لگد بيرونش كرده!؟؟!
ميگه:؛ آخه با اين حقوق ها كه نميشه مردگي كرد !!! مردگي اين روزها خرج داره!!!؛
شايد راست ميگه!؟؟! به بالهاش نمي خوره پول و پله دار باشه!
بنظرم اهل پول چايي هم بوده....خدا ميدونه الان چند نفر الكلي رفتند تو؟؟!!
صف بهشت خيلي شلوغه.....خدا كنه بچه ها تو صف جهنم جا گرفته باشند!!!!
يارو صدا ميزنه:
مرده هاي بين سال5600 تا 5400 قبل از ميلاد مدارك رو آماده كنند بيان جلو....
مگه نگفتم عكس 3در4!!!
جمعيت اعتراض ميكنن...اون موقع كه اختراع نشده بود؟؟؟؟؟؟
حوصله ام سر رفته...ولي خوبه ...چيزي نمونده به ما برسه!
- د...بفهم احمق !! زندگي همينه!
-- نمي فهمم ! اصلا نمي خوام كه بفهمم!
- اگه منم كه حاليت ميكنم!
-- اگه بفهمم كه از تو هم نفهم ترم ؟!!!
دودوست قديمي شروع به زدوخورد ميكنند.طوري گلوي همديگر را فشار ميدهند كه انگار سالهاست همديگر را نديده اند !
كسي كه كمتر نفهم تر بود اول افتاد.
ديگري كه بيشتر نفهم تر بود دو قدم آنطرفتر! چشم هاي هردو هم كاسه خون بود!
واقعا صحنه دلنشيني بود از دوستي ها!
گويند پيوند دوستي ناگسستني است.

Saturday, December 13, 2003

تو عالم سرگردوني
تو اين هواي باروني
با اون صداي ناودوني !!!
صداي در مياد...كيه؟؟
منم! غول بيابوني !
سلام ميگه اهن و توروپ
قيچي ميخواد واسه باغبوني!؟؟!!!!!!
قيچي ام كجا بود عمو جون ؟!!!
مي خواي يه چاقو زنجوني؟؟
برجك زهر مار ميشه
عين پياز شمروني
ميگه خيالي نيست بابا
رفتيم رفيق جون جوني !!!!!
اون كه ميره تنها ميشم
ميرم كنار ايووني
شمعدوني هم گل نداده !!!!!!
ايوون ديدين بي شمعدوني ؟؟؟؟؟؟؟؟
مادرش آن بود كه هرروز پروخالي ميشد!
مادرش را كسي اول برايش نگه مي داشت.
لبان مادرش را كه مي بوسيد مست ميشد و بي حال!
بتدريج ياد گرفت كه مادرش را به دست بگيرد.
فهميد كه اگر مادرش را به زمين بكوبد همه مي دانند كه هنوز گرسنه است!
چه مي دانست غريبه اي كه هرروز مادرش را به دستش مي داد مادرش بود!!!!!

Monday, December 08, 2003

آقا من موچم!
فعلا من بايد ازناموس تزم دفاع کنم!
يا حضرت بروس لی خودت به دادم برس .

Monday, December 01, 2003

زنبورك زن بي زن ،زني را به زني گرفت.زن، خود زنبوركي داشت اما زدن نمي دانست.
پس چون شب وصال رسيد زنبورك زن، زن خويش را بفرمود كه : بزن!
زن زنبورك زن بگفت: مرا همي نزدن آموخته اند!
زنبورك زن غمين شد و زن خويش بزد. پس از ديگر شب زنبورك زن هر شب زن خويش بزدي و زن نيز زنبورك بزدي تا كه زنبورك زن زدن آموخت و زن زنبورك زن نيز!!!!!
تا به سالي زنبورك زن زدن فراموش كرد و تنها زن خويش بزدي و زن همي زنبورك بزدي به كردار اوستادان!
پس زنبورك زن فسرده گشت و به سالي بمرد و زن بي مرد شد.
به ديگر سال زن زنبورك زن مردي را به مردي گرفت.مرد خود زنبوركي داشت اما زدن نمي دانست. پس زن زنبورك زن بفرمود :بزن! و مرد زدن ندانسته بود!
پس زن زنبورك زن، مرد خويش بزد... اما از بد قضا مرد درجا بمرد و زن زنبورك زن زدن و زدن! هردو را زخاطر ببرد و خويش نيز به سالي بمرد.
به قرني ديگر كودكي زنبورك بيافت و.........

Monday, November 24, 2003

كروكديل يك روز زياد نوشت. از اونجا كه سنت كوتاه نوشتن اين پرده شكستني نبود و يكي هم قول داد اون رو بخونه بچه داستانش رو فرستاد براي بهرام صادقي.
اگر از خوندن چيزهاي بي سرو ته سرو ته تون درد نمي گيره حالا رو web قابل خوندنه!
راي دادن يا ندادن پاي خودتون(فقط دارندگان وبلاگ ميتونن راي بدن كه بقيه بسوزن!) كه از شما چه پنهون برد و باخت لا اقل به سبك كلاسيك ديگه براي من خيلي جذاب نيست!
ورق پاره 201 ...مرده ها هم حوصله ندارند..
http://www.khabgard.com/bsa/stories/?id=-680296602

Thursday, November 20, 2003

با فيل سوار اتوبوس ميشم.ميگم: ميدوني تو تنها پستانداري هستي كه نمي تونه بپره!
ميگه: پستاندار عيبه بي تربيت!! بگو سينه دار!
ميگم : ميدوني تو تنها سينه داري هستي كه چهار تا زانو داري؟
خانم صندلي عقبي ميزنه پس گردنم!
ميگه: جوونها ديگه شرم و حيا ندارن!
بغض گلوم رو ميگيره.....به فيل ميگم مي دوني تو تنها پستاندار! يعني سينه دار!! اه...ممه دار..اه نميدونم.....
ميگه: ول كن بابا! فيل ام ! ميگي چي كار كنم!
و من بيشتر بغض ميكنم! با دمم شيشه اتوبوس رو پاك ميكنم و تابلو ها رو مي خونم!
قول ميدم اولين جايي كه شرم و حيا داشتن پياده شم و يه كم بخرم تا كسي دعوام نكنه!
...............
خودشه!...آقا نگه دار من ايستگاه پياده ميشم!!!!!

Monday, November 17, 2003

مدتها بود كه مورچه اي ته جورابم لانه كرده بود.هميشه با بزرگواري خارش و قلقلكش رو نديده ميگرفتم.شبها جواربم رو اتوبان ميكردم درازه دراز!تا بلكه راهش رو پيدا كنه و بره! بهش نمي خورد كه كودن باشه و تونل به اين بزرگي رو نبينه!
اما نرفت و من فراموشش كردم. وقتي امروز جورابم رو از تو لباسشويي در آوردم يادم اومد كه توش بوده! نگو زبون بسته اون تو غرق شده....ردي ازش نبود بجز نامه مچاله اي كه آب خط هاش رو هم شسته بود.

Tuesday, November 11, 2003

حوله ام رو به ديوار اعدام ميكنم.......
كتم رو جوري تن صندلي ميكنم كه كلافه بشه......
روي لامپ پارچه سياه مي اندازم كه چشماش نبينه....
پشتم رو به تخت ميكنم تا از بي توجهي دق كنه و بميره.....
منم اينجوري از زندگيم انتقام ميگيرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : آدم نبايد به حرف مردم گوش كنه!
سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : اگه زشتي برا خودت زشتي! اگه انگلي برا خودت انگلي ! به كسي چه؟؟!
سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : اگه مريض ميشن باهات بپرند...خوب نپرند!
بايد راه خودت رو بري و صبر كني! از ما كروكديل ها كه منفورتر نيستي؟!!
سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : از خر شيطون بيا پايين ! اون بايگون رو هم بذار زمين!!!
يه نگاه بهم ميكنه و همه بايگون رو سر ميكشه!!!!!!!
فايده نداره!!! ديگه يه سوسك سوسري رو هم نميشه قانع كرد!!!!!

Wednesday, November 05, 2003

ابا قنطور چلتاسني را چو حالت يبوست پديد آمد نزد طبيب شد. طبيب بسي آزمون نمود و آزمونه به آزمونگاه گسيل داشت. چو غور بسيار نمود ورا چنين بفرمود:
يا شيخ! بدان كه يبوست تو از ذهن متباتر است و آن از بهر سختي دنياست كه بر آن انديشه بسيار مي نهي . الا ! كه دنيا سنگ است و بر ذهن ناسنگ تو صقيل اوفتد و دفع ببايد اما دفع سنگ از ناسنگ برنايد كه سنگ را سنگ شكن و مرد سنگي بايد و تو را هيچ يك نباشد. پس تو را مسهل ذهن علاج است كه ذهنت آب كند و ريقت برون سازد.
كه زان پس بر روزگار و سنگ و ذهن خنده زني ! خنده زدني !!
شيخ بر كوه شد دو كرور نماز گزاردو هفت دهه روزه كرد و جز خارخاسك بلخي هيچ نبلعيد تا ايزد دانا بر وي رحم آوردو سنگ همه دفع شد.
و شيخ را زان روز خنده پاياني نداشت ....خنده هيستريك !

Thursday, October 30, 2003

اگر اميدي بود كه در اين قاب پنجره چيزي عوض بشه!
يا اگر دلخوشي بود كه درخت ته كوچه تندتر برقصه!
يا كلاغ روي بام حرف تازه اي بزنه!
حتما بيش از دو ساعت به پنجره خيره مي شدم!

Friday, October 24, 2003

نهايت تنفر از تورا در دل عنكبوتهاي ته ذهنم يافتم.
مي داني تو را چه ناميده اند؟؟
"""خانه خراب كن """
چرا وقتي عينك آفتابي روز رو مثل شب ميكنه ،شب رو مثل روز نمي كنه؟
چرا موقع آتش سوزي آشپزخانه دو قدم بر نمي داره خودش رو نجات بده؟
چرا وسط برنامه برفك تلويزيون كسي آگهي تبليغاتي پخش نمي كنه؟
چرا پشه اي رو كه روي ديوار كشتم بيدار نميشه بياد انتقام بگيره؟
چرا؟
دكتر به پرستار ميگه:
چرا مريضي رو كه خودم كشتم هنوز حرف ميزنه؟
پرستار ميگه:
دكتر! مرده حرف ميزنه.!اون سوسيس كه حرف نمي زنه !!

Wednesday, October 22, 2003

سرو چمان من چرا ؟؟؟ محض ارا
سرو چمان من چرا ؟؟؟ محض ارا
ميل تو چشمم نمي كند ؟
(در اينجا سرو چمان يك ميل كلفت تو چشم من فرو مي كند )
آهنگ تمام مي شود.گرامافون با عصبانيت سوزنش را تو دل صفحه كرده آنرا رشته رشته مي كند. و خون از گوش شنوندگان راديو بيرون مي زند !
باد مخمور پاييز
چنگ ميزند به رخم
كه اي بچه پاييز
برخيز!
خش خش برگها در كمين اند..

Thursday, October 16, 2003

سيدنا خاتم الكلام را چواز نوبل پرسيدند.اخم در كشيد،انگشت گزيد و گفت: گر جايزتي بايد مرا شايد كه مامم هماره مرا همي گويد: پسرم ! خيلي باحالي!
و من پيشتر بسيار جايزت بردمي و زان جمله مداد رنگي و دفتر سيمين وتوپ دولايه والخ بودي و آن جايزت كه آن زن ببرد چندان مهم نبودي و من خود بهترش را دارم! كه اگر اين حيله دشمنان نبود پس چرا اول مرا نداده اند؟ مگه هر كي كيه؟
نخست بار نام وي در تذكره اصحاب گشاديه چنين آمده : سيد چو اول ملا بود كه محاسن آنكادر كردي و خنده بسيار زدي و نرم سخن گفتي و حنجره جر ندادي مردم را خوش آمد و ورا بر تخت كردند. اما چو بر تخت شد هيچ نكرد و شش سنه بر تخمان خويش همي بنشست تا هردو جوجه شد وباز بنشست تا جوجه ها را پر رسيد و برفتند و باز سيد بر تخت بود..بنشسته !
و ديگر ورا هيچ جربزه نبود و ابو چمچاره بستامي زين سبب ورا ختم الگشادين لقب داد.
زان پس جماعت از وي دل بريدند و بر وي بسي ريدند تا كه وي مغبون شدو اخم بر كشيد و ديگر با نيكان ننشست و هيچ نكوئي نكرد و جز با چل منان چپ دست چپ چشم معاشرت نكرد و خوي ايشان در وي اثر كرد و چون ايشان سخن گفت و بسي چل مني كرد. و لبخند بسيار زد تا كه شيوخ را خشم در گرفت و ورا گفتند اين كه تو ميكني زهر مجنوني بر آيد و كردار چل منان اساطيري چنين بوده است.
پس ديگر بار در هم شد و لب گزيد.از رساله ابا نوستراداموس رومي نقل است كه اين حالت بر جا بماندو وي همچنان بر تخت بود تا حالت بواسيل ورا فرا گيرد و بر مريضخانه بشود و از تخت بر تخت شود و اين چهل سنه بيش انجامد تا خدايگان عالم بر وي رحمت آرد و توبه كند و زان پس به هر شب هزار نماز كند و به هر صبح ده اسير ازاد كند تا همه را اعصاب بزند ووي را با تير كمان سنگي بيجان كنند.
چون اين نقل بر اوستادم بردم درهم شد و گفت: بابا يكي بلندگو رو از اين گوساله بگيره!

Monday, October 13, 2003

اگر مادرم بفهمه که بجای تزم داستان نوشتم!
اگر برادم بو بره که باز اصول داستان نويسی رو رعايت نکردم! حتي اديت هم نکردم !
من ميدونم بلاخره يکیشون منو ميکشه !
خدا را شکر که شيرين عبادي هم اسکار گرفت...

Wednesday, October 08, 2003

ابوقرتاتيز کوراکوديل جد اکبرم را چو بر دار می کردند چنين می فرمود:
مرگ بر زندگي !
زنده باد مرگ !!
بهترين چيز توالت فرنگي اينه که ميشه توش ماهی قرمز نگاه داشت.
البته يک تابلو هم بذارين بدک نيست:
!! DO NOT FLUSH

Thursday, October 02, 2003

آب سرد کن وقتی ازش استفاده ميکنم تا چند دقيقه غر ميزنه!
سيفون هر چی دهنش در مياد پشت سرم ميگه!
هر بار در را باز ميکنم چنان جيغ ميزنه که انگار پاش رو لگد کردم!
اين اولين باره که از ندونستن زبان اشيا خوشحالم.....؟

Saturday, September 27, 2003

It wasn't me !!!!!
به گوش.....به هوش!
رخت ها بر بند !
فرش ها شسته !
پنجره بی گرد!
درب ها بی قفل!
مست ها بيدار!
خواب ها در کار!
گرگ ها ز نجير!
فيل ها بی عار!
ابر ها آبي!
سرخ ها تب دار !
صفحه ها نقطه !
نقطه ها پرگار !
همگی هشيار !
ميرسد د لدار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!