Tuesday, September 28, 2004

کابوس سی ساله
سر صبحی بی رنگ....ساعت زنگ زده سی شده بود!
همه خاطره و وهم و خیال.....پسرک خرشده بود!
سر ظهری مخمور نه دل آفتاب ونم و چرتی مطبوع! وسط عربده این سگ زشت.
ساعت زنگ زده ناگهان سی شده بود!
رفتن از خورشید بود..خبری از غم دلتنگ غروب نبود..بحث تکرار نبود.....پسرک خرشده بود!
گل و سرخی و شراب و عشق با هم انگار..از در خانه وی در شده بود..وقت انکار نبود!
ساعت زنگ زده..دور از ولوله کوکوی پیر
غافل از وحشت و بهت ناظر!!!
بی جهت.. بی هدف.. بی ثمر!!! سی شده بود!

Saturday, September 25, 2004

گفتی که برف می آید؟
اول پاییز است و هوا دارد حسابی گرم میشود.عشاق کله پوک جورابهایشان را بر پنجره آویخته اند
در خانه ام را جای مشت مهمانها سوراخ کرده اما خبری از مهمانها نیست!
دورترها مردم میخندند اما علت خنده شان را به من نمی گویند!!
"زهر الکل نه از ره کینه است"
نفس تنگی ام مدتی است دلش برایم تنگ شده!شکر که از تنهایی نجاتم میدهد..
راستی یادم باشد سراغ زغال اخته ای را بگیرم!
دیگر نمی گذارم خانه ام جای جورابهای مهمانهای عاشق پیشه شود
هیهات!

Sunday, September 05, 2004

یه آباژور تنها..... مونده روی دست ما
اصلا انگار که کره!!! گوش نمیده به حرفها!!؟
میگم آباژور!! بابا!! دنیا همینه والله!
یه روز همه با هاتن...یه روز میمونی تنها!
میگه این حرف ها باده! اصلا نداره فایده!
میگم غریبه نیستی ! بهتر که نیست وضع ما!
ما هم همین گوشه ها... منتظریم که خدا.... دست بزنه به کلید... روشن بشه وضع ما
میگه بابا خر نشو!! ول کن کلید و دعا
میگم که روت زیاده1 کم کن فیس و افاده!!!!.
..........................................
ولی خداییش هم بگی حق داری انگار راست میگی!؟؟
یه روز همه کنار بودن! روشن بودی درکار بودن!
روشن ات میکردن عاشقا! شعر مینوشتن پات دل ها!
اما حالا چی انگاری...کوه غباری..گل مالی!
چه انتظاری هم داری؟؟دنیا اینه یه بقالی!
این آباژور تنها..... گه زده به وضع ما!!!!!!
میگه نشستیم اینجا...دل بستیم به یه فردا!!!!
میگه که امروز فرداست....فردا رو دیدی؟؟ اینجاست!
میگم باباجون من..دست بردار از سرما!
ما که رفتیم از اینجا...جون آباژور جون شوما!
این آباژور تنها....انگار که رفت از اینجا!
کنج اتاق تنها...ما موندیم.....آباژورها.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Thursday, September 02, 2004

پیرمرد دندونهای مصنوعی رو از پنجره پرت کرد بیرون و دیگه غصه نخورد!!!!!!

Sunday, August 29, 2004

جوانکی که به حکم ژنتیک موی به گرد پیری رنگیده بود به بیراهه قدم میزد. و رهگذران چشم پوشی خود را صدقه وی میکردند. غافل از چشم ترحم شان که از وی پنهان نشدنی نبود.!

Friday, August 20, 2004

ابوقرناتیز کوراکودیل برهنه از خانه بدر شد!
چو بر سرکوی بر آمد شحنگان ورا در رسیدندو جماعت هلهله سردادند و مطربان بربط زدند و ظریفان بخواندند:
"ابو لختش قشنگه"
سرشحنه ورا تشر زد: یا شیخ!تو را مردم بپرستند و بر پشتت نمازهمی کنند و صدقات خویش بر تو ارزانی دارند!؟؟چه شده بر کوس رسوایی خویش بر می کوبی؟؟ کوبیدنی!!!!!!"
شیخ چو جرعه بر صبوحی بزد نعره برکشید:
گر شما مرا طالبید آن طلب از بهرردا نیست و شاید که مرا برهنه نیز خوش دارید که من آنچ از خود پنهان نکنم بر شما آشکار سازم تا زحله ترک شوید!!!!!!"
پس اصحاب بگریستند.... مریدان نماز شکر گزاردند و گویند در آن روز نه کرور ایمان آوردند و ده کرور برهنه شدند!
زان پس هرکه برهنه شدی شیخ را دعا می گفت که "خدایگان گر خواستی همه را بر پشم-قبایی آفریدن توانستی چونان بوزینه وشان....."
پس ایدون باز عظمت شیخ ما...بو قرناتیز!!!!!!

Sunday, August 15, 2004

شیرین-زندگی منحوس من!
دندانهای خون آلود خویش
از پس گردنم برون آر!!!!
.از هایکوهای ننه تمساح

Saturday, August 07, 2004

درس اول این است!
که اگر در پی تکرار نئی حرف تکرار مزن شعر تکرار مخوان راه تکرار مپو!
نشود کرت بی تکراری خود تکرار!
این مکرر تو مخوان جز یک بار!!!!!!!!!!

گرکه خوش منظرتر بود سرزمین بی خدایی
بسی پبش ترها کوچیده بودم بدان دیار
ابوقرناتیز کوراکودیل

Wednesday, August 04, 2004

چمدان رادوباره بستم. من مانده بودم و جعبه های خالی و کتابهای ناخوانده ...و ورق پاره هایی که تا گمشان نکنی بدرد نمی خورند.!!!!!!!
ماشین قراضه ام قهر کرده بود ....پشت کرده بود به من ومن باید تنها می چیدم سوالات مبهمی که به ترتیب الفبای هیروگلیف در ذهنم قلیان می کردند.!!!!!

Saturday, July 31, 2004

هر چی از بابام پرسیدم ما که دور از جون خزنده ایم چرا پوست زیر شکممون از پوست پشتمون زبرتر نیست ازخواب بیدار نشد!!!؟!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Monday, July 26, 2004

خیلی جلوی خودم رو گرفتم که به یارو Vegetarian نگفتم که گیاهان هم زنده هستند و نفس می کشند!

Wednesday, July 21, 2004

خسته می سابیدم جسد زنده مانندم را به راه منزل و میدیدم مردمانی که میدوند تا خسته شوند!
 میدویدم روزی و نمی دیدم مردمانی که خسته می سابیدند جسد زنده مانندشان  را به راه منزل

Friday, July 16, 2004

منفور ترین اختراع بشری صبح زود از خواب بیدار شدنه !!!
بر مخترعش نعلت !!!!!!!!!
یه شهر عوض کردن دیگه شعر نوشتن نداشت!!!!!!
کروکدیل ندید بدید !!

Wednesday, July 07, 2004

ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
................
يا همون باي باي ما رفتيم!

Friday, June 18, 2004

و پتروداكتيل خموش با هيچكس نگفت
كه چگونه بايد پريد بي پر!

Sunday, June 13, 2004

هايكوهاي ننه تمساح

عاشق پشمالو
پشم هايت كاموا كن
كه يخ كرده معشوق!
..........
و قسم خوردم كه
پر دهم يكي از فرزندانم را
......
دربها شكسته اند
پنجره ساخته اند
از همان در ها!!
.....

قيژنوس كوچولو!
خوابهايت در گوش نيلوفر بخوان!
زود زود
كه صبح دارد ميرسد
.......
كلفت بازو
خر ابرو
پشمينه مو ..دراز دستو
كي مي آيي؟
هرچي قوطي رنگ داشتم چيدم دور بالشم.اما خوابهايم هنوز رنگي نيست!
P.S. ابي !! كجايي كه داااشتو خوردن!

Tuesday, June 08, 2004

پسران خوشبخت همگي پدراني خوشبخت داشته اند. مادران خوشبخت هنگام زادن آنرا بر ناف فرزندان خويش بسته اند و لا غير.
باقي افسانه ايست كه مي سرايند.

Saturday, June 05, 2004

سوال: اوني كه مي خواستي ي ي ي...تو غبارا گم م م شد..اون چيست؟
جوابها :الف) من ب)سوسك ج) ممه يا همون كه لولو برد د) هر چي قسمت باشه!

Wednesday, June 02, 2004

* به دريا بنگرم ...صحراته بينم"
**شما چشات كمي آستيگماته! سردرد هم داري؟
*به صحرا بنگرم درياته بينم...
** اون كه سرابه!(خره!) يه پماد ميدم كه دور چشات بمالي. البته فقط برا مصرف خارجي يه ها!
*دكتر من خارج نمي رم!!!!؟

Monday, May 31, 2004

آخرين باري كه ازم پرسيدند:
"كمي درباره خودت توضيح بده!؟ "
پنج ثانيه چشمم را بستم. پنج دقيقه سكوت كردم.پنج ساعت وقت خواستم. پنج روز فكر كردم. پنج هفته هم كم بود! پنج ماه طول كشيد تا فهميدم پنج سال بايد جستجو كنم تا اين ناشناس را به كلامي بكشانم. پنج قرن بعد اما ٫ تنها اين گفتم:
"مرا نمي شناسم!"

Saturday, May 22, 2004

يك روز عالي ساختم.
سپيده دمان را از كلمات آهنگي قديمي پيدا كردم.ظهر را از روزنامه اي رنگي بريدم تا كلافگي آفتابش را گم نكرده باشم.معشوق را از مجله مد انتخاب كردم.قدري پول از جيب ديگران شمردم. غروب را از عكسي آويخته بر ديوار كافه روبروي خانه دزديدم.روزي بدين خجستگي بي شب و شراب ميشد؟؟
شراب مخموري را از انتهاي جام پيرمردي مست قاپيدم و با سياهي پشت پلكم تاريكي شب را آفريدم.
و همه قطعه ها را باهم٫ كنار هم٫ دنبال هم چيدم.
يك روز عالي ساختم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Monday, May 17, 2004

خورشيد قاچ خورده
ماه ترك دار رقصان
و همه پرنده هاي شناگر
رفتند ...از روزي كه آب حوض خشك شد..
فلاني ميگفت كه بالاخره آب حوض رو هم هوايي كردند!!!!

Tuesday, May 11, 2004

موندم كدوم رو انتخاب كنم:
- به آدمي با 500 سال سابقه در همه زمينه ها و داراي كليه مدارج مدرج نيازمنديم.از متقاضيان در خواست ميشود خودشون رو مسخره كنند.
- به قصابي كه از خون نترسد نيازمنديم
- به دو جوان خوش تيپ با موهاي بلند جهت خودكشي دست جمعي نيازمنديم.
- به يك جاكش منطقي و معتقد به برابري حقوق اقليت ها نيازمنديم
- به يك جادوگر آشنا با مسايل فقهي مسلط به كنترل خفاش نيازمنديم..
..تازه بازم هست!!؟؟؟؟؟؟؟
"فرزندم!
در آب كم عمق نزي! كه بسي آلوده گردد و هر لجني بر آن دل ببندد و هر پوزه بلندي زير وبم آن ببيند و بداند"
وصيت نامه اجتماعي- اقتصادي ابوقرناتيز كوراكوديل

Tuesday, May 04, 2004

ميدانم كه اين كاغذ پاره ديگر نمي خواني.مي دانم كه از تكرار خسته اي!من نيز!
اما چه كنم كه زمين گرد است و ميچرخد به دور خويش! همچو مجنوني بر گرد ليلي!
و هر چه بر آنست و بر وي دل بسته چون وي ميگرددبه دور خويش, كه ميهمان را رسم ميزبان خوشايند است.
تا كي زنجير بگسلد و ما نيز ماهي شويم بدور از اين تكرار...
دورتر از زمين سرگردان در فضا...
تنها و نظاره گر....
هيولايي كه شبها زير بالشم ميخوابد بدجنس نيست!فقط پرحرف است.اگر زود خوابم ببرد عصباني ميشود و بلا سرم مي آورد.دوست دارد كه همه قبول كنند تنها راه ماندن خيالبافي است. صبحها به بهانه شاشيدن از اتاق بيرون ميروم. وقتي بر ميگردم رفته است.انگار از روشنايي دل خوشي ندارد.منهم چنذ ساعتي وقت ميكنم تا لنگ ظهر بخوابم....
اسم اين ماجرا را گذاشته ام خواب نوشين صبحگاهي!

Wednesday, April 28, 2004

ابجد....هوز...حطي....
امكان..بودن..جليلي...دل...
درد...جدايي..مذهب...چماق..
عشق...هنر..گناه...لهو...
شور...شعر...شر....شرك....
سياست...كار..نان..موسيقي...
تو...من...جليلي...ما...
ابجد....هوز...حطي....
فيلم...هنر..سادگي.....عشق...

Wednesday, April 21, 2004

روزي سه بار دعا ميكنم كه آقاي حجه الاسلام فاكر رئيس جمهور بعدي ايران بشه كه ما هم جلوي اين اجنبي ها سري بلند كنيم.
گريه هاي شبانه ام جواب داد!
صبح همسايه با فحش خوار مادر بسراغم اومد.
تنها راه نجات بشريت جوجيتسو است!
بجاي حرف زدن بايد همه با فنون رزمي آشنا بشن!
ووو ياااااوووووششش

Saturday, April 17, 2004

هايكوهاي ننه تمساح
بانوي مارمولكين !
قصه بگو
اهن اهن....
.....
لباس سفيد عروس
گره بزن
گره كور!
........
خر مهره ارزان
قل قل بخور
روز باران!
......
خرس سياه گريزلي!
آدم بخور
چلپ چلپ
دولپي!
....
گيسوي سبز مادر
قيچي بزن... قيچي بزن
تازگي ها خيلي سرم گيج ميشه!
تو آينه كه نگاه ميكنه يك ربع چاق سلامتي ميكنه تا بفهمه خودشه!
عجب خريه!

Thursday, April 15, 2004

به همت تلاشهاي شبانه روزي محققين و نوابغ رابطه گوز با شقيقه كشف شد.تحقيقات حاكي است كه:
گوز سهمگين سبب انسداد رگها و درد شديد در ناحيه شقيقه ميشود.
خيلي عاشقانه نگاهم ميكردي!
البته تا وقتي كه شروع كردي دنبال عصاي سفيدت گشتن!
آخ اگه بارون بزنه!
واي اگه بارون بزنه!
اي واي اگه بارون بزنه!
اي ددم وااي اگه بارون بزنه!
آهاي كمك! داره سيل ميزنه!

Friday, April 09, 2004

بوسه ام بر باد دادم .......
باد بردش سوي دشت
از كنار آن دو كوه
از ميان آن دوهشت
رفت و از رود و ده و دريا گذشت...
بار اول برگ رقصاند و به شاخ تر نشست
بار دوم در سر زلف گل قاصد شكست.
تا كه از باريكه روزن گذشت
تو بديدي بوسه را........... صد خنده كردي!!!
به انگشتت تو گويي بوسه را اندازه كردي !!!
بگفتي كه غم دل تازه كردي !!!
ناگهان اما ندانستم چرا؟؟؟
پنجره بستي تو و رخ بر كشيدي از نسيم !
بوسه ام همچون غباري بر رخ شيشه نشست !!!
اي دريغا !!!
بوسه ام....
بر باد ! دادم !!!!!!!!!!!!!!!!!
….
- از اين تيريپ شاعريم اصلا خوشم نمياد! قول ميدم بذارمش كنار.

Monday, April 05, 2004

يكي سرم رو گاز زد .كند و دويد!
بر گشتم ديدم همه بدنم روي زمين افتاده از گردنم هم داره خون فواره(به روايتي ففاره) ميزنه!
اومدم بگم مگه مرض داري كه ديدم تارهاي صوتي ام تو گردنم جا مونده!
وقتي كلي دور شديم كله ام رو انداخت روي چمن و گفت:
"ببخشيد شما من رو نميشناسي ولي من مدتهاست با كسي حرف نزدم! ميخوام كمي درد دل كنم! "
خلاصه تا وقتي مورچه ها و باكتري هاي عزيز همه جمجمه ام رو تجزيه كنند مجبور شدم به يارو گوش بدم!
مگه چونه اش از كار مي افتاد!
"حكم آنست كه تو فرمايي!! "
پس حكم پيكه!

Friday, April 02, 2004

اينقدر خوبي هات رو به رخم نكش!
صورتم خط خطي شد!!
دهك
...!!!!
هيچ فكر كردي اگه بچگي ات قطره فلج افكارت رو خورده بودي الان من رو اينقدر زجر نمي دادي!!!!
"خر خاكي خر خور به خر گفت كه خر باش!
خر گفت كه خرخاكي از اين بحث حذر باش
خر بودن و خر ديدن و خر نام نهادن
خر خواهد و ..... "
- قرتاتيزكوراكوديل

در نسخ موجود باقي شعر ناخوانا بود.

Tuesday, March 30, 2004

هميشه همينجوري بوده!
وقتي با چماق ميزنند تو سر كسي نمي گن: ببخشيد سرت شكست!
ميگن: پس چرا نمردي؟؟!!!
هميشه همينجوري بوده!
جوجه هاي بي غل و غش
گرسنگي از هيچكس پنهان نمي كردند
چه رسد به مادر غذا به دهانشان!

Wednesday, March 24, 2004

سنجاب عزيز!
شيفته ات بوده امروز شايد
راننده اي!
كه نقشت به كف جاده ماندگار كرده!
ماندگاري ات مبارك

مهتابي خمارسكته كرد
بس كه همه حتي خاموش كردنش را فراموش كرده بودند!

Tuesday, March 16, 2004

نو.....روز....نا....مه....
نوروز آمده است
تلفن زنگ ميزند. غريبه اي پشت خط به زباني كه زبان من نيست سلام مي كند.
و من به زباني كه زبان اونيست نوروز را تبريك ميگويم.
از سبزي برگ چندان خبري نيست٫ اما آفتاب شرري تازه دارد.
نوروز آمده است
تلفن زنگ ميزند. كسي آنطرف خط حرف نمي زند و من اينطرف همه سكوتش را گوش ميدهم.
سرما را پنهاني گرما مي دزدد.پرنده اي كوچك مست از اين دگرگوني به پنجره ميخورد.مادرش روي درخت لبخند ميزند.
نوروز آمده است
راديو خاموش است اما در دلش دعاي تحويل سال را زمزمه ميكند.
با او دعا را در گوشم زمزمه ميكنم.
نوروز آمده است
لاستيك ماشين ميتركد تا دهل و طبلي باشد و بكوبد چونان هر سال.
كوچكترها باز خيال مي بافندوبزرگترها باز دعا٫
جوان ها آرزو مي خواهند و عشاق شعر تازه.
نوروز آمده است
تلفن زنگ ميزند. پشت خط مادري است كه يك سال ديگر نگران بوده و پدري كه انگار خستگي اساطيري را پشت خندهاي تلخ مخفي ميكند.
نوروز آمده است
سوغاتي گويا راهش را گم كرده و عيدي انگار باز پشت كاغذهاي رنگي قايم شده٫
تلفن زنگ ميزند و من به صداي زنگش و آهنگ بيروحش تبريك مي گويم.
غريبه ها سنت لبخند را بدرستي نمي دانند
شايد كه از نوروزبي خبر باشند????.
جماعت !!
باور كنيد!
نوروز آمده است

Friday, March 12, 2004

مارمولك بي دندان!
همه قندهايم را براي تمسخر تو
چيده ام روي ميز!

Saturday, March 06, 2004

+" آقاي صاحب خونه! تا حالا عشق شدي؟؟؟"
++" يكبار ! ولي من گشنگي يادم رفته بود نه اجاره خونه! يالا اخ كن بياد"

Wednesday, March 03, 2004

بعد از تست هاي سيفليس,سياه سرفه,سياه سرخه,سرطان, سل ,طاعون, جذام و ايدز دكتر عينكش رو جابجا كرد و گفت :
خوشبختانه ايدز و نداري!
ميدوني كه ميتونست بدتر باشه!
خوبي زندگي اينه كه ممكنه از اين هم بدتر بشه!
تا روي صندلي الكتريكي نشست برق رفت!
اون تنها كسي بود كه صلوات فرستاد.
وقتي برق ها اومد فقط اون بود كه صلوات نفرستاد.
شايد حس ميكرد قبلا با خدا و اديسون بي حساب شده!

Saturday, February 28, 2004

چهل سال و چهل روز در غار بودم تا كه ندا در رسيد:
"هان كوراكوديل!
برخيز و امت ما را بر ما بخوان!
اين است كتاب جديد ما"
بر خود لرزيدم و بر پرينتر خيره شدم.
تفو بر اين چرخ گردون ! پرينتر جوهر نداشت.
چهل بار دعا خواندم وزانو زدم.
هيچ صدايي نشنيدم تا كه
از غار مجاور صداي پرينتر آمد!!!!
برگ جامانده از پاييز
اكنون كه آخر زمستان است
گه خوردي آمدي به حياط پشتي ما!

Friday, February 27, 2004

نظري برآخرين ساخته برتولوچي ....Dreamers
آخرين فيلم برتولوچي نوعي اداي دين به سينما-و بيشتر سينماي موج نوي فرانسه-است.داستان فيلم از اعتراضات به بسته شدن سينماتك آغاز ميشود. شخصيت هاي اصلي فيلم خود را خوره فيلم مي نامند.يكي از سرگرمي هاي آنها بازي اين صحنه كدام فيلم است؟ و بحث درباره تفاوت ديدگاههاي فرانسوي و امريكايي به سينما است.
برادروخواهرفرانسوي با آمدن ماتيو(پسر آمريكايي كه براي فرانسه خواندن به پاريس آمده) به جمع شان از جامعه فرار مي كنند و شروع به يك بازي سه نفره مي كنند. بطور سمبوليك دختر بمحض ديدن پسر دستش را كه به زنجير بسته باز ميكند. پسر هم بي توجه به ملامت دوستان و همفكران سابقش از فعاليت هاي سياسي كناره ميگيرد و سرگرم بازي ميشود.اين بازي متشكل از سكس و سينما و موسيقي است تا آنجا ادامه ميابد كه ماتيو نگراني خود را از بزرگ نشدن آندو در آينده ابراز مي كند. او شخصا شروع به تغيير شرايط ميكند.دختر را از خانه بيرون ميبرد. پسر هم با دختري كه ميشناسد رابطه اي آغاز ميكند. اما اين براي آندو –بويژه براي دختر- قابل انجام نيست.اين است كه چادري ميسازدو وقتي هرسه در آن به خواب ميروند با آوردن شلنگ گاز سعي ميكند تا اين بازي سه نفره را جاودانه كند.(شايد تلنگري به پست مدرنيسم عصر ما!)
اما اين بار نوبت سنگ اعتراض هاي خياباني است كه همه را از خواب بيدار كند.صحنه پاياني فيلم از پيوستن سه عاشق به شلوغي هاي خياباني است. و تلاش پسر امريكايي براي جلوگيري از پيوستن آنها به خشونت. البته اين تلاش بي حاصل است و بنظر ميرسد كه هنرو عشق و ايده آلهاي ديگر فقط در محيط هاي بسته كاربري دارند و در عمل و هنگام مواجهه با واقعيات سرد خيابان هيچيك كمكي به جلوگيري از خشونت نمي كنند هرچند بنظر همه اهالي فيلم خشونت را بد بدانند.
يكي از شخصيتهاي جالب فيلم پدر فرانسوي خانه است.نمي دانم چرا دوست دارم او را نماد نسل برتولوچي ببينم. آدمي كه به اعتراف پسرش سياسي بوده اما از آن روگردان شده است. او هم در پايان از ديدن فرزندان برهنه زير چادر با گذاشتن قدري پول و نگران و متعجب خانه را ترك ميكند.
فيلم سرشار از موسيقي اعتراض آميز دهه 60و70 است.فيلم با نغمه يكي از عحيب ترين ترانه هاي Jimi Hendrix( (third stone from the sunآغازميشود. The doors, BobDylan, JanisJoplin كساني هستند كه بيشتر صدايشان شنيده ميشود.
فيلم از حيث ساختار بيشتر به فيلم هاي اوليه برتولوچي مخصوصا Before Revolution
شبيه است هرچند بخاطر پاريس+سكس+جسارت بيشتر منتقدان ترجيح ميدهند آنرا ادامه اي بر Last tango in Paris بدانند.
تدوين فيلم بويژه در صحنه هاي تلفيقي با فيلم هاي كلاسيك بسيار چشمگير است.فيلم از كشش دراماتيك مناسبي برخوردار است و در ترسيم اين بازي عاشقانه سه نفره بخوبي از طنز و غافلگيري استفاده ميكند. ضمن اينكه بخوبي و هوشمندانه از پرداختن به كليشه روشنفكرانه جديد-همجنس بازي – خودداري ميكند.رابطه عجيب خواهرو برادر آنها غير قابل باور نمي كند بلكه بيشتر حالتي سمبوليك ميگيرد و خوشبختانه از فيلم هاي درباره بيمارهاي جنسي فاصله ميگيرد.آنها هم مثل همه فرزندان در طول تاريخ معتقد به لزوم محاكمه والدين خود هستند.
چيزي كه برتولوچي را از ساير نوابع سينما متمايز ميكند زمان شناسي اوست.او دهه شصت را با فيلم هاي سياسي به پايان ميبردو در اوج سالهاي محبوبيت سكس آخرين تانگو را ميسازد. در بحبوهه تحولات چين اخرين امپراطور و همگام با رونقهاي اقتصادي و جريانات تبت ومحبوبيت معنويات در دهه نود–البته سطحي به شكل يوگا. بودا و ذن- بوداي كوچك را. و اين فيلم كه ملغمه از همه است و براستي بازتاب جريانات اطراف ما است.
نمي دانم فيلم چقدر اروپاييان را جذب كندو شايد بخاطر مسايل سكسي اش قدري در امريكا هم صدا كند. اما مسلما براي ايرانيان نسل ما كه خورو خوابمان با سياست وموسيقي و سينماو البته- بلانسبت- سكس و بحث درباره اينها است بسيار جذاب خواهد بود. برتولوچي آخرين بازمانده نوابغ سينماي ايتالياست و اين فيلم بنظر من مويد اين تئوري است.
خلاصه داستان و مشخصات فيلم

Monday, February 23, 2004

"گركرگدنم من خر نشوم
خرگرنشوم گردن نزنم
من وز خر گر خرتر نشوم
وزكرگدنم كرتر نشوم
خرگربشود اين كرگدنم
گردن بزنم يا سر شكنم"
از يابندگان اين شعر خواهشمند است معني آنرا در بطري گذاشته و به آدرس اقيانوس يواش غربي پرتاب نمايند.به برندگان يك عدد سيمرغ گوگولين و به بازندگان جوايز نفيسي!!!! اهدا ميگردد.(روابط خصوصي سازمان پشم انديشان مقيم مركز)

عددو درصدها اصلا مهم نيست!
مهم اين است كه مقام غضميت ولايت از ما راضي باشد
ما هم راضي هستيم به رضاي رضا
اجر همه راي دهندگان با سربازان گمنام امام زمان

Friday, February 20, 2004

"يك گربه ملوس
يك فيل بي ناموس
به ز صد روبه جاسوس
يا نود خرس چاپلوس! "
.......ابوقرناتيز كوراكوديل