Crocodile Parandeh


Friday, January 05, 2007

کروکدیل پرنده پرید!!!!!!!
دربرکه همه همین را میگفتند! به روزی سرد و اما نه چندان زمستانی ...به سحرگاهی نه چندان دلگیر....نامه های گم شده را به گنگی مرداب سپرد و خود گم شد......آنان که سردی و گرمی درشان یک اثر داشت یکباره سکوت کردند و این جمله را آنقدر تکرار کردند تا که خاطره شد.......
وسوسه بستن نه از کسادی تجارت که از کسلی تاجراست!
این پنجره که روزنی باید میبود به زاییدن ها شد مامن تنبلی ها.... داستان ها هم نوشته نشد ....این نمط که روزی به یک شوخی گشوده شد به یک شوخی بسته شد! من ماندم و کروکدیلی تنها که نه وصایای جدش بوقرناتیز به جایی ماندگار شد و نه هایکوهای مادرش به روزگار ضبط! وامان از نویسنده ای کم مایه که این دنیا را نادیده انگارید و خود به کری زد!فرار از کلیشه چیزی برای نوشتن نگذاشت..نه به رودی نه به انکاری نه به غافلگیری پیامی دلخوش نشد.
و رازها ناگفته ماند و حرفها محذوف....برگها را شرم تکرار نیست به هزار پاییز اما خزندگان را ترس از یکنواختی کشنده است....نمی دانم که چیست؟؟؟ این منبع ناتمام تردید ها.........!!!
...نه انتظار مسیحی ماند و نه گودو به قصد غافلگیری از کوهها دل کند!!!!!!!!!!!!!

اما میدانم که من نتوانم به یک رقم بمانم بی تغییر..هیهات!!!!!!!!!!!!!

وسوسه ماندگاری بود شاید..هرچند که مردگی زاده شد با ما روز زادن .....گر وبلاگ راهی بود روزیs... باید راهی دیگر یافت به فردا ها....به سبکی...به رقمی دیگر .....
مانده ام تشنه پریدن و اما بند هزار بند مرداب ها.....و خزیدم به روزگار...خزیدنی....
p.S.
بخششی باید از عزیزانی که گهگاه نظری به کامنت گاه این جناب انداختند و پاسخی از حقیر نشنیدند...که میخواستم آن صندوق مال ایشان باشد و نه من!!!بخششی از دل زندگانی که سالهای خاکستری ۶۰ را دنبال میکردند که آنهم افزون شد به کارهای ناتمام من/.............
زین پیش نبودیم نبد هیچ خلل...زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
........................................................................................
........................................................................................
این مغازه بعلت تغییر دکوراسیون روحی تا اطلاع ثانوی تعطیل است....

crocodile

........................................................................................

Wednesday, November 29, 2006

8-- اما موسیخی وطنی !
با آغاز نغمه های روح بخش انقلاب و بیرون آمدن شلنگ و شلاق هنرمندان خطه موسیقی که اغلب اهل بخیه بودند وطن را یکسره به دست ما سپردند و شعبه کوچکی از وطن را در آنسوی اقیانوس پیدا کردند که در اساطیرالاولین "تهرانجلس" خواندنی!
نورچشمان ما چند ماهی روزه سکوت گرفتتد چون قرار بود چند ماهه همه چیز به حالت عادی برگردد. که برنگشت ؟!!!این بود که هنر در غربت جان گرفت ( و البته جان مارا ؟!!!) ابتدا نوستالژی مزمن و" من مامانم رو می خوام" یقه همه را گرفت و همه غم وطن را مایه هنر خویش کردند و چنان ضجه ای راه افتاد که جگر افعی هم خون میشد. شد حکایت 30. 40نفر که تو آمریکا که می خواستند بیایند وطن و 30. 40میلیون نفر هموطن که می خواستند بروند آمریکا پیش هنرمندان عزیزشان!
اما هر چه غم افزون میشد قر کمر افزونتر میشد! و ریتم آهنگ ها تندتر!
........

crocodile

........................................................................................

Tuesday, September 26, 2006

سالهای خاکستری دهه شصت-فصل ششم
7- موسیقی؟؟؟؟ سیخی چند$$$$ ؟
" سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاست گوش جان باید که معلومش کند اسرار دل"
اسلام برای هر چیزی دستورات لازم را دارد ( ای بخشکی شانس! این یکی درسته ؟!!) موسیقی در اسلام حرام است. البته برخی از فقها اجازه میدهند که موسیقی تا حد غنا حلال باشد.
"غنا" حدی است که اگر برای کودک 2-3 ساله گذاشته شود بچه به رقص آید. بله ! به همین سادگی سرنوشت یکی از هنرهای هفت گانه به کون نوزادان گره خورد. یعنی اگر یه آهنگی سرودی زهرماری را خواندند و کون کودک تکان خورد حرام است!!!!
این بود که موسیقی از رادیو و تلویزیون ایران رخت بربست! فقط ما ماندیم و سرودهای ان-قلابی! اگر تاریخ مذهب پر است از داستان صوت داود که حیوانات را رام میکرد ، در جمهوری اسلامی ما موسیقی با صدای حیوانات آدمها را هم رم میداد! مدتی بود که جنگ – که نابغه ای کشف کرده بود نعمت است – سایه بر سر ما افکنده بود و خود بخود همه موسیقی باقیمانده رفت تو بغل سرود های جنگی!
و به همین سادگی موسیقی شد کالای قاچاق! در کنار شطرنج و عرق و ورق ( که تعداد 52 کارت پلاستیکی بود که در اثر تماس دست ،بویژه با عکس یک بانوی نامحرم ، اسلام را به خطر می انداخت)
ما مردم ایران هم که آدمهای تعارفی هستیم. هیچوقت رویمان نمی شود به قانونگذاران بگوییم که قوانین شان به درد ننه جانشان میخورد. بجای آن راه در رفتن از قانون را اختراع میکنیم! پس ما هم دست جمعی شروع کردیم به قاچاق موسیقی!!!
و اما موسیقی در آن ایام دو گونه بود: خارجی – ایرانی
1- موسیقی خارجی
اصولا شامل موسیقی های عربی ،هندی،ترکی،لاتین،آفریقایی،آفریقایی لاتینی،اروپایی،امریکایی در سبک های جاز ،بلوز(و شلوار)،راک اندرول،هوی متال ،بیریک دانس، فلاش دانس! ، کاباره دانسینگ و الخ بود.
این موسیقی ها بعلت فقدان تکنولوژی ونبود امکانات گاهی مکرر-از دست بر دست و از سینه به سینه- همه بر روی کاست-نوار- ضبط میشد و گاهی همه این سبکها پشت سر هم و در هم و بر هم بود.
نوارها گاهی بازماندگان رژیم ستم شاهی بود. آنها که پدرم داشت معمولااز رادیو تلویزیون ضبط شده بود. بیشتر آهنگها نصفه بود و وسط آن صدای اعضای خانواده و همسایه ها و آشپزخانه و غیره به گوش میرسید.
.گاهی کیفیت- که هنوز آن موقع اختراع نشده بود- چنان هولناک بود که ماحصل برای ترساندن ارواح خبیثه بهتر بود تا گوش دادن!
ما ماندیم و یک حسرت جدید به حسرتهای ما اضافه شد. حسرت انتخاب موسیقی مورد علاقه! مدتها طول کشید تا به بروبکس قاچاقچی یواش یواش موسیقی منحط غربی هم راهش را مثل خیلی چیزهای دیگر شبانه به خانه ها پیدا کرد. و اما موسیقی وطنی .....!!!؟

crocodile

........................................................................................

Saturday, September 09, 2006

سالهای خاکستری دهه شصت-فصل پنجم
6- حجاب مسولیت است یا مسمومیت؟
در یکی از روزهای پرشور انقلاب تعدادی از دانشمندان اسلامی به این نتیجه رسیدند که موهای زن نامحرم اشعه تولید میکند !!!؟ بعضی از حضرات هم که تازه از غار بیرون تشریف آورده بودند و غیر از چهار زن عقدی و چهل زن صیغه شان زنی ندیده بودند هم خرکیف شده و گفتند: خواهران! بیایید که یک سری سفارش از فاطمه رسیده" . از آنجا که در ایران روند هر چیز دموکراتیک است دولت از مردم پرسید :روسری یا توسری ؟؟ زنها هم که دیدند حق انتخاب دیدند توسری را انتخاب کردند...تظاهرات و تجمع و .......
اما برادران جدی جدی شروع کردند به توسری !! برخی هم که طبع هنرمندانه ای داشتند قوطی های پرمهر رنگشان را برداشتد......موتورهای خوش الحان شان را سوار شدند و همه خواهران را به چشم بوم نقاشی دیدند و شروع کردند به رنگ آمیزی خانمهای بی حجاب! آبستره و کوبیسم ......
من که خیلی از دست زنها دلگیر شدم!؟ همه داشتیم با هم زندگی میکردیم ولی نمی دانم چرا یکهو شروع کردند به اشعه تولید کردن ؟؟؟آخر این هم شد کار.؟؟؟!!! خلاصه از غریبه و همسایه بگیر تا دختر خاله و دختر دایی و دختر های همبازی همه کارو زندگی را ول کردند تا اشعه تولید کنند!
خدا را شکر که ما رهبرانی داشتیم که اگرچه دنیای ما را به گه میکشیدند ولی نگران آخرت ما بودند! این شد که ما دیگر گناه نکردیم و ویزای بهشت ما صادر شد.
معلوم شد که اصولا بزرگترین کاری که زن میتواند بکند بچه زاییدن و کمپوت درست کردن برای جبهه هاست! بگذریم که اصولا همه چیز بر اساس جنگ بازتعریف شد.جنگ هم فصل دیگری از این داستان است که درباره اش بیشتر خواهم گفت. . زنها سیاه پوش شدند و همرنگ روزهای آتی! مدرسه ها دانشگاهها جدا شدند ....اتوبوس ها مینی بوس ها هم همینطور.....و این آغاز راه غار نشینانی بود که ازبد حادثه بیرون خزیده بودند و ارباب منشانه دیوارهای بد رنگی برای همه ما میساختند........
.......................................................

crocodile

........................................................................................

Monday, July 31, 2006

سالهای خاکستری دهه شصت-فصل چهارم
5-جعبه جادویی در حسرت جادو
نیروهایی در تلویزیون بود که اصرار داشتند زیبایی های خدا را از طریق نمایش وحشت به ما نشان بدهند. البته نه در حد دراکولا و فرانکنشتین ،بلکه یک جور کروکثیفی عارفانه. مصداق این امر در انتخاب مجری ها مشهود بود. این افراد معمولا جوان های شل و ولی بودند با ریش و سرو روی هپلی که حرف عادی را هم به زور میزدند. حدود دو سال میگذشت و درست وقتی کمی کارشان را یاد میگرفتند عوض میشدند و دوباره روز از نو. همه آنها یک عادت مشترک داشتند و آن حافظ خواندن به هر مناسبتی بود. مثلا :
" بینندگان عزیز! میدونم منتظر دیدن فینال جام جهانی هستید و دارید از هیجان جر میخورید. ولی اجازه بدید شعری از حافظ براتون بخونم!"
یا " بینندگان عزیز! میدونم برای دیدن فیلم سینمایی هفته (که همون فیلم هفته قبل به درخواست مکرر شماست!!) لحظه شماری میکنید! اما اجازه بدید شعری از حافظ -88 بیت- براتون بخونم!"
یا " کوچولوهای عزیز! تا همکاران من کارتون پلنگ صورتی رو آماده میکنند اجازه بدید شعری از حافظ –هرچند شما نمی فهمید- براتون بخونم!"
زندگی به بطالت مطلق میگذشت و ...
در این بین تنها برنامه مهیج برنامه ای بود که سالی یک بار به یه بهانه کذائی پخش میشد و معمولا یه عنوان قلمبه ای هم داشت. این برنامه که معمولا درباره فرهنگ منحط غرب بود تا ماهها سوژه مکالمات دانش آموزان عزیز میشد. این برنامه تنها جایی بود که هنرپیشه ها و خوانندگان غربی در آن اذن حضور داشتند . در طول این برنامه معلوم میشد که همه دخترهای آمریکایی در 14 سالگی حامله میشوند و همه پسرها معتاد و آدمکش. ثابت میشد که نصف مردم بریتانیا همجنس بازند و نصف بقیه هم نازناز ! همه اش هم بخاطر برنامه های خشونت بار و سکسی تلویزیونهای استکبار !
از حق نگذریم گاهی سریالی خلاف جریان معمول پخش میشد اما در جا یک عده آدم به اسم مستعار خانواده شهدا به تلویزیون زنگ میزدند که- این خلاف اسلام است- و ما در عجب که" اونا دیگه چه جونورایی اند؟؟"
دلخوشی ما هم بود همین فیلم های تکراری از جمله " نبرد در یاخچی آباد" و یا" کمیسر! متهم را میکند!"و.....
خانواده هم دل میبستند به سریالهای چینی و ژاپنی و از جمله :
اوشین!!! (یا ذلیل مرده! به خونه ات برگرد)
"آن قصه دخترکی بود از دیار توران که هر چه بکردی راه خانه نیافتی و و را پدری بود سنگدل که طفل خویش بر ثمن بخس بفروختی بر کلفتی. و آن دختر از ابرار بودی که نماز بسیار خواندی و عود بسیار سوزاندی و صبر بسیار کردی تا خدایگان بر وی رحمت آوردی و این سیصد سال به درازا انجامید. و ما همه بنشسته بودیم گریان و دعا گویان"
این اوشین هم حکایتی دیگر از ما ایرانی ها داشت که در اوج بدبختی و جنگ و نکبت دوست داشتیم تصور کنیم از ما بدبخت تر هم در دنیا هست! دیگه خانواده ها برای همبستگی با بانو اوشین تربچه های خودشان را نذر خیریه میکردند و چه اشکها که در غم این بانوی مجاهد اسلام ریخته نشد!
سریال مذکور به مدت چندین سال مثل جغد بر سرما سایه افکند تا یه خانمی در مصاحبه رادیو بجای تاسی به بی بی دو عالم(همون بی بی دل) به اوشین اقتدا کرد و الحمدلله قیامتی شد. اوشین جنده از آب در آمد و مجریان توضیح دادن که این اوشین بانو همچین هم بانویی نیست و شما فعلا به ائمه اطهار اقتدا کنید تا ما مخ علما را بزنیم که بگذارند بقیه سریال پخش شود.
در این هبوط سرگرمی گاهی شایعه میشد که آدمیانی به حول و قوه در قابلمه موفق به ارتباط با جهانهای دیگر شده اند. ما هم هر ازگاهی از چرت نیمروز مادر سود می جستیم و می قاپیدیم در قابلمه ای و میشدیم بر فراز شیروونی!
بی ترس از افتادن و فقط به امید یافتن پنجره ای به لبخند .....به جایی که جز مرگ و حسرت جوانان پرپرش رنگی از خوشبختی هم یافت شود.. آیا کسانی آنطرفتر هستند؟؟!. نه چنان دور....بل نزدیک تر.... کویت....امارات..ترکیه......جهنم!
خوشبختی انگار همیشه بسیار نزدیک ما می زید! اما دستهایی آنرا از ما میقاپد و سیاه دلهایی بر ما حرام اشان میکند!
خوشبختی اشان حرام شان باد
!

crocodile

........................................................................................

Saturday, July 15, 2006

سالهای خاکستری دهه شصت-فصل سوم
4- صدای نکره و سیمای منحوس.......
گاهی فکر میکنم مدیر پخش برنامه های کودک ایران پسر دائی کافکا بود. برای کودک هیچی واجب تر از رنگ و امید و شادی و بازی نیست. اما این چه ربطی به مدیر پخش برنامه های کودک ایران داشت با آن یاس فلسفی پنهان اش. بیشتر برنامه ها و کارتون ها که اغلب ساخت کشورهای کمونیستی بود درباره شخصیت های تنها و کم حرف بود که تنها دوستشان حیوانات متفکری بود که ساکت بودند اما حلال مشکلات صاحبانشان بودند. بخشی از کارتون ها هم متعلق به کشورهای شرق آسیا بودکه همگی درباره کودک-حیوان-جانوری بود که مادرشان را گم کرده بودند. این کاراکترها مسیر طولانی و پرخطری طی میکردند و دراین مسیر هر وقت به مشکلات بر میخوردند به خدا توکل میکردند و این جای خوشحالی داشت از آن جهت که این کشورها همه درباره خدا از بیخ عرب بودند(بودایی) بودند. ا ین هم یکی دیگر از معجزات انقلاب بود تا چشم ضد انقلاب در آید.!!صلا دوبلورهای ایران با هم پوز زنی داشتند که کدامیک کلمه مادر را جگر سوزتر ادا میکنند. از انصا ف نگذریم در این بین پلنگ صورتی و چند کارتون امریکایی مثل یوگی و گالبور و ..بود که مواقعی که کافکای وطنی در کمای فلسفی بود یک آدم خیری قاطی معجون برنامه ها میکرد و برای ما مثل معجزه بود(بماند پزو سرکوفت خواهر و برادر بزرگتر که " زمان شاه همه اش از این کارتون ها نشون میدادند"). اما خدا به دور روزهایی که یکی از اخترهای آسمان ولایت یا دو تا از کفتر های آستان بلاهت وفات میفرمود. همان برنامه های نهیلیستی هم قطع میشد و برنامه کودک تبدیل میشد به یک نقاشی آبدوخیاری که کسی 45 دقیقه روی آن داستان تعریف میکرد. داستان ها هم همگی در پیرمردی خوارکن یا جوانی هوسران بود که با یک حضرت(نقشش راهمیشه یک لامپ صد وات بازی میکرد) برخورد میکرد و متحول میشد و ما هم از تحول ایشان متهوع!
فیلم ها وسریال های بزرگسالان هم دست کمی از کارتون ها نداشت. اصلا در ایران برنامه ها سن و سال نداشت. فیلم ها که هفته ای یکبار-با قطره چکان – به ما خورانده میشد معمولا ساخت همان برادران کمونیست خد ا پرست بود. اکثر این فیلم ها داستان پارتیزانها بود که با نیروهای اشغال گر آلمان ناز نازی(آن زمان ما هم مثل مردم دنیا اشتباها فکر میکردیم هالوکاست افسانه نیست و نازی ها خیلی خبیث! ) میجنگیدند. اصولا فیلم ها جنگی بودند و به رحتمی خدا یک هنرپیشه زن زیر 50سال در آنها پیدا نمیشد.
یک یا دو برنامه ورزشی داشتیم که هر کدام هفته ای یک سا عت بودند. 15 دقیقه اول ورزش باستانی بود. این ورزش باستانی که در حق آن جفا شده و در دنیا ناشناخته مانده ؛عبارت بود از تعدادی پیرمرد شکم گنده بود که کسی با ضرب آنها را به رقص می آورد و آنها هم کونشان را به دوربین می کردند و شنا میرفتند یا میخوابیدند و یک در را بالا پایین میبردند که شایدبرای تقویت عضلات در مفید بود. بعد هم یک اشانتیونی از ورزشهای محبوب فقط در حد چند دقیقه نشان میدادند و دراین کار صرفه اقتصادی را هم رعایت میکردند مثلا صبر میکردند جام جهانی تمام شود بعد امتیاز پخش را نصف قیمت میخریدند و دو هفته بعد از اتمام مسابقات پخش میکردند.
البته گاهی هم تصاویر به دستشان نمی رسید مخصوصا اگر ماهواره ای بود. من که به استکبار جهانی مشکوک بودم. اصولا در صداو سیما هربرنامه ای که قرار بود به طریق ماهواره ای دریافت شود با مشکل برخورد میکرد. این تصاویر گاهی به دست تهیه کنندگان برنامه ها نمی رسید. گاهی دیر میرسید. حتما کلکی در کار بود. آیا استکبار جهانی که خودش صاحب ماهواره بود تصاویر رابا اتوبوس شرکت واحد میفرستاد که دیر به مقصد میرسیدند؟ آیا آدرس را با شیطنت اشتباه مینوشت تا تصاویر نرسند؟ آیا از این که همکاران مجری پشمالو در تلاش دریافت تصاویر هلاک شوند لذت میبرد؟؟؟ حتما کلکی در کار بود!!!!!!!
برنامه محبوبی بود که اساس آن همین تصاویر ماهواره ای بود.دیدنیها! این برنامه تصاویر ماهواره ای را که هرروز از دویست سیصد کانال دنیا شبانه روز پخش میشدند را با جرح و تعدیل اسلامی نشان میداد که انصافا هم مفرح بود. بر خلاف برنامه های دیگر مجری بشدت خوش تیپ و خوش صدایی(مدیر پخش برنامه هاگاهی خون به مغزش نمیرسید و کارهای مفید هم میکرد.) داشت.
............ادامه دارد

crocodile

........................................................................................

Saturday, July 08, 2006

سالهای خاکستری دهه شصت-فصل دوم
2-چوب معلم گله..هرکی نخوره خله!

روانشناسها معتقدند که معلم باید شبیه مادر آدم باشد. سیستم آموزشی ایران ثابت کرد که روانشناسها غلط زیادی کردند! معلم ها اگرچه مهربان و آموزنده بودند اما رفتار بسیار ترسناکی با شاگرد تنبلهای مادر مرده داشتند! فحش و عربده کشی در برابر شاگردهای شلوغ شاید کمی قابل درک بود. اما مراسم شکنجه و تنبیه در ملا عام برای آدمهای زیر 18 سال چندان معقول بنظر نمی آمد. چک و مشت و لگد و خودکار لای انگشت و خط کش فلزی و چوبی (یا چوبی با لبه فلزی!) و....گاهی کافی نبود و معلم انتظار داشت بقیه با لبخند خود روش تدریس ایشان راتایید ضمنی هم بکنند.در یکی از کلاسها معلم برای عبرت شاگرد ته کلاسی از یک صندلی آهنی استفاده کرد که البته وقتی صندلی را بالای سرش بردوعربده کشان با خطای محاسبه آنرا روی سر شاگرد جلویی فرود آورد و سر آن بدبخت را شکست. حقیقت این بود که درآمد شغل معلمی بسیار کم بود و معلمان عزیز سالها طول کشید تا فهمیدند که علت این مشکل شاگرد تنبلهای بی زبان نیستند. این بود که سالها بعد مدرسه غیر انتفاعی تاسیس کردند و خودکار را بجای لای انگشت خنگولهای عزیز به دست والدین ایشان دادند تابرایشان چک امضا کنند.(و آنها سالهای سال خوشبخت با هم زیستند!)
از آنجا که معلم و ناظم و مدیر و فراش و دربان برای تربیت اسلامی ما کافی نبود(هرچند همه اش لازم بود!) سیستم کاراکتری اختراع کرد بنام " معلم امور تربیتی". این کاراکتر افسانه ای جوانکی بود که تنها تخصص اش قرآن خواندن بود یا گفتن جوکهای بی مزه مذهبی و یا شعار نوشتن با ماژیک قرمز روی مقوای بنفش برای مناسبت های ویژه! گاهی بچه ها را بعد از مدرسه برای تمرین سرود نگه میداشت و آنجا بود که معلوم ایشان در واقع" معلم امور بی تربیتی" هم هستند. بعد هم معمولادر اثر شکایت والدین ناپدید میشد.
3-مراسم صبحگاه (یا هش... پسرم! گوساله! صاف وایسا !!)
شکنجه صبح زود از خواب بیدار شدن کافی نبود. برای همدردی با بروبکس جبهه و پادگان در مدرسه صبح را با " مراسم صبحگاه" آغاز میکردیم. این مراسم دشمن شکن مترادف بود با 45 دقیقه عین چماق تو صف ایستادن! مراسم با تلاوت آیاتی چند؟(حداقل 250 عدد) شروع میشد. این قسمت معمولا توسط بد صدا ترین شاگرد مدرسه و با نعره های مدام جهت انهدام قوای فکری کفار- و در نهایت هدایت ایشان- اجرا میشد.بعد آقای مدیر لیستی از کلیه کشورها تهیه و با هم مرگشان را آرزو میکردیم. این لیست همیشه تغییر میکرد و البته باید به روز میشد. مثلا اگر فرانسه به عراق هواپیما می فروخت تا یک ماه خواهرومادرش بر ما حلال بود!
بعد هم نوبت ما آدمهای سراسر گناه میشد که برای سلامتی امامان وپیغمبران گذشته دعا کنیم! که همگی قبلا به رحمت ایزدی رفته اند و عادلانه تر بود که آنها برای ما دعایی چیزی میکردند!و میرسیدیم به دعای طول عمر رهبر(که این یکی 7 -8 سالی طول کشید تا اجابت شود.)
پس از این مقدمات کوتاه (نیم ساعت) آقای مدیر پشمالو شروع به تعریف از رزمندگان اسلام میکرد. از اینکه چگونه یک قایق بسیجی یک ناوگان آمریکایی رو غرق کرده بود.(آقای مدیر این داستان را حدود 52 بار در یک سال تکرار کردو ما مبهوت که این آمریکای چلمن چند تا ناو دارد!).
این آمریکا هم بساطی بود. نمی دانم چرا هی نیرنگ میکرد و چرا خون جوانان ما هی از چنگولش میچکید! البته نسل ما اینرا همان روزهای مدرسه فهمیدو شاید به همین دلیل بود که وقتی جوان شدیم "بای نحوا کان" خودمان را جر دادیم تا برویم آمریکا که خونمان را بچکاند.یک جور اهدای خون داوطلبانه! پایان صبحگاه البته هنری بود. ما همگی سرودی میخواندیم که سمفونی آن سالها بود.

- سمفونی قبض روح (یا بتهوون! خر گازت بگیره!)
دراین سالها یک مسلمان ناشناس که بسیار تحت تاثیر قطعه کرال سمفونی 9بتهوون بود اما میدانست که وی کافر و بت پرست بوده سمفونی عربی نوشت که ما در صبحگاه میخواندیم. این قطعه که حدود 5 دقیقه بود با "انجزه" شروع میشد وبا "اکبر" تمام میشد مرکب بود از کلمات رمزی به عربی که کسی به ما یاد نداده بود اما چون ما چشممان کور بود باید آنرا میدانستیم. لازم به توضیح است که ما آن هنگام کلاس 1 یا 2 بودیم و مثلا 6 ماه طول میکشید تا جمله "بابا حال ندارد" را یاد بگیریم. ما هم به اجبار هرشب اخبار را میدیدم تا شعر مربوطه را تا حدی تقلید کنیم.

crocodile

........................................................................................

Friday, June 30, 2006

سالهای خاکستری دهه شصت-فصل اول
زندگی در خارج از ایران تا حدی به آدمی فرصت می د هد که خودش را با مردم دنیا مقایسه کند. اگرآدمهایی که کودکی –نوجوانی یا اوایل جوانی خود را در دهه 60 گذرانده اند را هم نسل خودم بنامم ، نسل ما اصولا معتقد است که یکی از بدشانس ترین های تاریخ بوده است. شاید این برداشت دقیق نباشد. هر نسلی ناکامی های خودش را داشته وشاید این خود محوری و خودخواهی ذاتی ماست که این گونه می بینیم.
اما وقتی به همنسلانم نگاه می کنم در همه ما چیزهایی هست که نمی توانم آنرا به حساب حوادث تاریخ نگذارم. در همه ما گمشده ای هست که شاید امید یا میل لذت بردن از زندگی است. سردرگمی –بی حوصلگی –منفی بافی-بدبینی-عصبیت-حرص موفقیت-….
من نه ازجامعه شناسی چیزی میدانم نه از روانشناسی! ولی شاید اگر حوادث ساده را کنار هم بچینم و با این بهانه بلند فکر کنم یک بار برای همیشه ریشه انرژی های منفی را پیدا کنم و اگر درمان پذیر نبود حد اقل با آنها کنار بیایم. اسم این کولاژ ذهنی را می گذارم " سالهای خاکستری دهه شصت"
1- آغاز مدرسه- همشاگردی سلام.... دست تو جیب بابام

من در هفته اول جنگ مدرسه را شروع کردم. اولین جشن تولد مهم من-6مهر59- بعلت شروع جنگ تعطیل شد. موقع شمع فوت کردن هم هواپیمای صدام برای عرض تبریک بمب آورد. شمعها و چراغها خاموش شد و من یاد گرفتم که در زندگی گاهی دیگران شمع آدم رافوت می کنند.
مدرسه بر خلاف تصور جای قشنگی نبود. همه دیوارها خاکستری بود . میشد برای مضحکه بعضی را رنگی کرد که جواینقدر افسرده نباشد(چندین سال بعد مهدکودکی دیدم با دیوارهای رنگی و اینرا آنجا فهمیدم). بچه ها همه روپوشهای یکرنگی میپوشیدند تا بعدها برای سربازخانه آماده باشند. همه هم باید از دم کچل میکردند!!میتوانستی جمعه ها مو و ناخن ات را کوتاه کنی یا یادت برود و شنبه کتکش را بخوری! خلاصه حق انتخاب همیشه داشتی!!
بگذارید از نظام پیشرفته آموزشی هم کمی بگویم. در راس هرم مدرسه "آقای مدیر"بود. ایشان معمولا جوان 20 تا 30 ساله ای بود که حتما باید حزب اللهی بود. کت سبز بدرنگی میپوشید و همیشه(حتی موقع ریزش برف) دمپایی به پا داشت تا موقع نماز راحت باشد. از آنجا که اسلام به آموزش و پرورش اهمیت بسیار میداد وایشان هم همینطور گاهی شش ماه مدرسه را به امان خدا ول میکرد و جهت اخذ مدرک شهادت راهی جبهه میشد و هر بار دست از پا درازتر برمیگشت. البته ملالی نبود! چون در سیستم آموزشی همه چیز پیش بینی شده بود ایشان را دستیاری بود دستیارها!
آقای ناظم...در روایات هست که ناظم کسی است که بدون خط کش آب هم نخورد. وی که بدون خط کش دیده نمیشد(شاید بی خط کش تعادل اش را از دست میداد.......مثل بندبازها!) معمولا در زنگ تفریح دنبال بچه شیطون ها میکرد و برایشان اسم میگذاشت. توپولوف – مفت خور- حمال و الخ... اعصاب خرابی داشت و صدایی نکره! تنبیه ها را عادلانه توزیع میکرد و شعار ها را کنترل...
و اما معلم!
.......................

ادامه دارد

crocodile

........................................................................................

Friday, June 23, 2006

بنظرم نوبت من شده...!!
وقت تعطیلی این وبلاگ رسیده....!!
اما دلم نمی آید قبل از رفتن به این نیاندیشم که ما(من و هم نسلانم) چرا به اینجا رسیدیم
توهمی داشتم از چاپ کتابی از خاطرات اجتماعی -نه شخصی- ام که عنوان موقتش"سالهای خاکستری دهه شصت" بود که به کتابخانه هدیه می کردم
کتابخانه ای که همه کتابهایش مجانی و همه نویسندگانش ناشناس بودند
در روزهای آتی سعی میکنم اینجا چاپش! کنم که حکم وصیت نامه وبلاگی هم داشته باشد
فقط مجبورم که یکی از اصول خودم را که "کوتاه نوشتن "است کمی نقض کنم
یکبار و آنهم آخرین بار
...............

crocodile

........................................................................................

Monday, June 19, 2006

ایراد از زندگی نیست! ایراد از زندگی کردن ماست!
من همیشه زندگی را مثل شطرنج بازی کرده ام!برای هر حرکتش کلی فکر کرده ام! همه حرکتهایش را آنالیز کرده ام! اما زندگی را باید مثل تخته نرد بازی کرد تاسی ریخت..براساس تاس بازی کرد..و گذاشت زندگی بازی اش را بکند..بعد هم کمی بازی اش را سنجید و دوباره تاسی ریخت و از نو......!
کمی جدی و متفکرانه ..کمی تخمی و الله بختکی.....!
شاید ذات بازی باید مهمتر از نتیجه اش باشد

crocodile

........................................................................................

Saturday, June 17, 2006

گهی زین به پشت و باز گهی زین به پشت!
یه عمر ما پرتقال پوست کندیم یه دفعه هم بذار اون بکنه....!
اصلا این تیم ما خوبه! بازیکن هاش هم خوبن(بابا ماشالله خوش تیپ اند)!مربی اش هم خوبه!(فقط زیاد ایران مونده نیمه مربی ها رو از ایرانی ها یاد گرفته که برینه !)
فقط رییس جمهورش بده!

crocodile

........................................................................................

Monday, June 05, 2006

خلعت عاشقی مان برداریم.....راه صحرا بزنیم که بدانند همه کم داریم
بقچه و کوله و سازبرگیریم...و به دریا بزنیم
چند جعبه الکل..دوسه تا نوشابه......جوجه های خوش رنگ..سیخ و ماهی تابه
به بیابان که رسیدیم بکنیم با کف دست خار خار اندیش را
و بیاندازیم آتش دل هر درویش را
دلمان خوش باشد ...که زمین خر نشود..شعر مان نعره و عرعر نشود...
آفتاب هم برود...عطش و سوز و بلا درد مکرر نشود
بکنیم با آواز همه جوجه ها خواب..که نفهمند به ساعتی بگردند کباب
دهل و ساز زنیم..زیر آواز زنیم...
کمکی شوشتری...نم نمک ترکی گاهی طبری
لب آبی-که نه انگار سرابی-بنشینیم خیره به شن
و بدین سان دوسه سالی در خواب
تا که بیدار شویم...عارف وسالک و دلدار شویم
بوسه بر خاک زنیم...رهبر صد خر بیمار شویم
...........................................
........................................
خودآموز سالک-(for DUmmies)
بوقرناتیز کوراکودیل

crocodile

........................................................................................

Tuesday, May 16, 2006

قانون فقط به درد دو دسته می خورد:
آنها که آنرا می نویسند و آنها که آنرا می شکنند

crocodile

........................................................................................

Thursday, May 11, 2006

صبح باران زده را
غرقه موری بر برگ
دیده بود انگار در رویای خویش
...............
از هایکوهای ننه تمساح

crocodile

........................................................................................

Wednesday, May 03, 2006

اورکات هم دردی از ما دوا نکرد!
شد عکس یه سری آدم که یه سری دیگه بهشون اعتماد دارند!
یه سری آدم که پیدامون کردند و یه سری که ما پیداشون کردیم....بعد یه مدت هم نه ما دنبال کسی گشتیم و نه کسی دنبال ما
همه شدیم شکار یه سری برزیلی که تو هر جایی هر چی میخوان به زبون خودشون می نویسند(به بیضه مبارک هم نمیگیرن که کسی میفهمه یا نه!
ای بابا ! چه دل خرسندی داشتیم ما!
!!!!!!!!!!!!!!!
اورکات نمه نه؟؟؟؟؟

crocodile

........................................................................................

Tuesday, April 18, 2006

سایه های قفس راه راه نیست! سایه ها رنگی نیست..آنها را نمی بینی مثل خود قفس...قفس را بزرگ هم میسازند..وقتی نیمه شب از خواب میپری و سرت درد میکند میفهمی که به قفس خورده.. شاید جلوی بلند پروازی ذهنت راگرفته..قفس را نمی خرند ...پیدا هم نمی کنند..قفس فقط هست ...همیشه بوده..
هرازگاهی هوس میکنی که قفس را بشکنی...یاشاید رنگش کنی ..خواب و خوراکت را خرجش میکنی اما حتی پیدایش هم نمی کنی! فقط میدانی که هست!سایه هایش کمی پیداست..البته که آنها را انکار میکنی! بی قفس بودن را تجربه نکرده ای...پس دوستش می داری به اجبار و از انکار
به قفس ..به سایه هایش .. به شکستن دیگر فکر نمی کنی...فقط همه جا حملش میکنی
قفس را چون پیتر هر روز سه بار پیش از خروسخوان انکار میکنی....!
""نه!!!!قفسی در کار نیست!!!!! همه را از خودم ساخته ام ""

crocodile

........................................................................................

Wednesday, April 12, 2006

خداحافظی آیا چاره کار است؟ پس چرا نساختند سلامها را بی خداحافظی؟شاید خداحافظی باید در زمستان باشد نه اول بهار ...و آیا گم خواهد شد به زیر سهمگینی برف؟؟؟
شاید گریه نباید کرد؟ آنهم به دیاری که گریه گم میشود بزیر چرخهای شکننده روزمرگی؟اینجا شاید هر بهار را باید به خداحافظی آغازید ................!و

crocodile

........................................................................................

Tuesday, April 11, 2006

........................................................................................

Thursday, March 30, 2006

دور میز بشینیم و مسابقه بذاریم هر کی شرابش رو زودتر تموم کنه بیشتر حرف بزنه. بعد گیلاس هامون رو تو سر هم خورد کنیم و با سرو روی خونی بپریم تو خیابون دنبال سوسک های مادر مرده تا از ترس یا سکته کنند یا پرواز .بعد غروب که شد دلمون بگیره و برگردیم خونه ببینیم خونه رو شیشه خورده برداشته و سوسک ها بقیه شراب ها رو خوردن و دارن آینده بشریت رو رقم میزنند. ما هم رومون کم شه و چهار زانو بشیینیم با احترام به حرفاشون گوش بدیم و با سر هی تاییدشون کنیم. بعد اونا مست کنند و دنبال ما بیافتن تو خیابون تا اینکه سحر بشه و اونا دلشون بگیره و برگردن خونه . ما هم خسته و خاک آلود و خون آلود بریم سر کار برا یه لقمه نون حروم ! هی هم نگیم زندگی چقدر یکنواخته.!!!!!!!!!!.........و.وو.وو

crocodile

........................................................................................

Thursday, March 23, 2006

لطفا مرا گازنگیرید ...! فکر دندانهایتان باشید. تنها نیایید حوصله تان سر میرود بادوستانتان بیایید اینجا اما نه!
کمی آنطرفتر از خانه من... آهان...! آنجا را وقتی سرم گیج رفت پیدا کردم ...بچه ها را نترسانید...بزرگها را بترسانید
کمی مواظب من باشید...خطرناکترم گاهی!به چیزهای سفت معتقد نمانید..سرتان زودتر گیج می رود! البته کمی آنطرفتر از خانه من جایی هست که زمین بخورید..آنجا شکافهای زمین جای همه کرمهای خاکی را ندارد ..دیگر کرمهای همسایه تان را نیاورید ...حیا کنید..بیحیا بدنیا آمده اید بیحیا از دنیا نروید..اگر هنوز دندانهایتان میخارد یواشکی-طوری که نفهمم - مرا گاز بگیرید!..
گفتم که : لطفا مرا گازنگیرید !!!!!!گگگگگگگ

crocodile

........................................................................................

Monday, March 20, 2006

اصلا مهم نیست که روز عید باید کار کنم..!
اصلا مهم نیست که امسال از پارسال بهتر باشه
اصلا مهم نیست که امسال کی بمب اتم سرکی میزنه
اصلا مهم نیست که بزرگترهام اونطرف زمین اند و دید و بازدیدی در کار نیست
اصلا مهم نیست که مغزم می خاره و نمی دونم موقع تحویل سال باید چه دعایی کرد
اصلا مهم نیست که دیگه عید فقط یک روز عادی بین روزهای دیگه است!
مهم اینه که وسط این شلوغی وحق هسته ای-تخمی و اکبر گنجی و جرج کلونی و عربده رئیس و قسط ماشین و جانی واکر و سردرگمی آینده و .....هنوز میشه تو یه لحظه خیره شد به ساعت و از سوراخ اوزون ردشد و به گذشتن از کنار خورشید فکر کرد و بی تکلف دستی براش تکون داد...
.......................................
...................................

بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دلفروز خوش است
از دي كه گذشت هر چه گويي خوش نيست
خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است

crocodile

........................................................................................

Thursday, March 09, 2006

اندر حکایت مجاهد هموطن و !will of God
................
پسرم مشنگ قلی! خوش اومدی به امت !
اومدی به جمع احمق ها سرت سلامت
تو که فلسفه می خوندی و روانشناسی؟
قرار بود درمون کنی نه که به عقل بشاشی؟
حالا که زندون میری با خلافهای نازناز
هلشون بده تو بهشت اینقدر نخوابند تاقباز!؟
پدرومادرت رو بگو که طفلکی ها
بچه رو بزرگ کردن وسط اجنبی ها؟
چه خوبه ماشین گنده ای برات خریدن؟
چه خوبه توتربیت تو حسابی ریدن؟
دم چهارشنبه سوری موقع آتیش بازی
ماشین رو آتیش کردی زدی به پای قاضی؟؟
ولی خوب شد که اراده خدا رو دیدیم؟
کافرا زنده موندن به ریش تو خندیدیم؟؟
نمی دونم این خدا کدوم ورا گم شده
به هرچی کور و کچل کاراش رو هی سپرده؟
...............

crocodile

........................................................................................

Wednesday, March 08, 2006

این همش حس نوع دوستی ایرانی هاست که تا دعوا میشه خودشون روفراموش میکنند و برای خواهر و مادر هم شغل پیدا می کنند
والا چی میتونه باشه..؟

crocodile

........................................................................................

Tuesday, March 07, 2006

عموجون !محمدم ! خوش اومدی به امت
اومدی به جمع احمق ها سرت سلامت!

crocodile

........................................................................................

Monday, March 06, 2006

صدای پای بهار داره میاد
باور کنید..........!!!
امروز صبح به نغمه شاد پرنده های مست بیدار شدم
بعد خرامیدم به لب پنجره
پنجره رو باز کردم
و هرچی فحش خواهر ومادر یادم بود بهشون دادم
................!
بعد هم اومدم عین کنده درخت زل زدم به ساعت تازنگ بزنه
<<<<<<<<<<<
گنجشک ها هم که از فارسی هیچی نفهمیده بودند به کارشون ادامه دادند
..............................................
>>>>>>>>>>>

crocodile

........................................................................................

Tuesday, February 28, 2006

مدتهاست چیزی سر زبانم هست که نگفتم
شاید زبانم هم ازاین سنگینی زخم شده
شاید!!!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, February 07, 2006

خانه ام تاریک نیست ..........!
شمع ها نزدیک نیست
جسته ام نوری به راهی کوچه ای
راهها و کوچه ها نزدیک نیست

crocodile

چه کسی کاشته ؟؟
درختان گوشه جاده را
هم قد و یکسان ؟؟
باغبان مزدگیر
زندگی این گونه نیست

...........
از هایکوهای ننه تمساح

crocodile

امیدم به چراغ خیابان است....!
تلفن کردم :" همه چراغها راس ساعت 7 صبح خاموش می شوند "
به چراغ دورتری خیره می شوم
شبی بارانی است....حق بدهید ...مه بیشتر است سیاهی بیشتر است
به چراغ افروزان شهر تلفن میکنم :" همه چراغها راس ساعت 7 صبح خاموش می شوند "......
امیدم به چراغ کدام خیابان است....؟

crocodile

........................................................................................

Thursday, February 02, 2006

........................................................................................

Tuesday, January 31, 2006

........................................................................................

Wednesday, January 25, 2006

میشه قهوه رو خورد و به خیابون زل زد !
یا میشه خیابون رو خورد و به قهوه زل زد....!
بعدش دختر همسایه بیاد با ماهی تابه ..جلوی مردم محکم بزنه تو صورت آدم
بعد تو بگی : what??
اون هم معذرت خواهی کنه به زبون هندی که تو رو با شوهرش اشتباه گرفته
تو هم نفهمی و با درد خودت رو به تعجب نکردن بزنی و بهش قهوه تعارف کنی
اون هم بره و ماهی تابه اش رو جا بذاره
میشه این ها هم اتفاق نیافته !
ولی قهوه رو که نمیشه نخورد ...............!

crocodile

1-بوسنی از هرزگوین قشتگ تره چون از اسمش معلومه
2- هرزگوین ازبوسنی بهتره چون اسمش پیچیده تره پس همینطور آدمهاش
3-بوسنی وهرزگوین دوتا جزیره اند که عین بولک و لولک تو اروپا گم شدند
4- بوسنی هرزگوین یه اصطلاح ترکی یه که ارمنی ها بکار میبرند
........................
........................
چون کسی این گذاره ها رو رد نکرد پس همه شون درستند

crocodile

........................................................................................

Thursday, January 19, 2006

بی هوده سری و هوده خواهی هردو به سرم خفن کلاهی ...!
از نصایح خفن قوش طبیب به ابوقرناتیز کوراکودیل

crocodile

........................................................................................

Monday, January 09, 2006

........................................................................................

Thursday, January 05, 2006

خشکی مغز تورا
کرمهای لب جو
بعد مرگت میخوانند همچون شعر نو
............
از هایکوهای ننه تمساح

crocodile

........................................................................................

Wednesday, January 04, 2006

"بنگاه معاملات الکی باز کرده
میگن وضعش اونقدر توپ شده که هر سه باری که خودکشی کرده با آژانس رفته بیمارستان
مدتی هم هست که عینک نمیزنه لنز میزنه که دخترها رو بهتر ببینه (عوض اینکه برا دخترها لنز بخره که اقلا ببیننش.(
"
یارو میگه: کروکدیل همه دوست دارن تو هم دوست ؟
میگم :ای بابا ! من فقط پوست دارم

crocodile

........................................................................................

Friday, December 16, 2005

آهای مردم دنیا .....!
بیایید همه دستهای همدیگر را بگیریم
بعد بپیچونیم تا همه از درد داد بزنیم
بعد دستها رو ول کنیم بریم سر کارامون
یه ورزشی هم کردیم

crocodile

........................................................................................

Tuesday, December 06, 2005

آقای اسراییل!
اگر به تاسیسات اتمی ایران حمله کردی یه جوری بکن که تاسیسات سالم بمونه و اون حلقه انسانی دورش نابود شه
آره عمو جون

crocodile

........................................................................................

Monday, December 05, 2005

اگر اسلام منع شراب نکرده بود تاریخ شعر ایران رنگ دیگری داشت

crocodile

........................................................................................

Tuesday, November 29, 2005

زمستان سردی است نه چندان!
قنبرک زده پشت پاییز
خرسهای قطبی دربدر دنبال برف عربده می زنند
مادر بزرگ نوه هایش را پیچیده تو جوراب که اگر سرد شد گرم بمانند
چه میشود کرد ؟
جنوب است دیگر
!

crocodile

........................................................................................

Monday, November 21, 2005

از فرستنده ها درخواست میشه به بیننده ها دست نزنند
مگه خودتون گیرنده ندارید ؟؟؟
دهک !!!!!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, November 15, 2005

سمباده هاکه کچلی گرفتند میزها همه معوج ماندند

crocodile

........................................................................................

Tuesday, October 25, 2005

فراموشتم کردم که هستی.........تو که ژنده پوشی و مستی..
کژمژ میرفتی راه صاف را..گم کرده بودی کوه قاف را!
دود میکردی دود سفید..شعر میخواندی شعر امید!!!
گرفته بودی ما رو!.!!!!!!!!!
کاسه گذاشته بودی برای پول...جیرینگ جیرینگ میکردند سکه های نامعقول..
کت پاره میپوشیدی انگار......خواب خوش میدی انگار........
بخت و اقبال پس چی شد؟........ما خواب بودیم دنیا مال کی شد؟؟؟؟؟
دنباله حرفهای قدیم ...به لبت سکوتی دوخته بودی با لحیم
"سروصدا اما چاره نیست...عاشقی پینه این کفش پاره نیست"
آواز میخواندی نامفهوم....عسل میفروختی شاید هم موم!!!
سکه ای برات انداختم..اخم کردی خودم را باختم!
سکه آیا کم بود؟؟ اخم ات آیا عکس غم بود؟؟
شاید اما فهمیدی؟؟ گول زن ناشی بودم رنجیدی؟؟؟
من و تو عکس یک قابیم..قاب ها خالی اند ما خوابیم!
مانده ایم چار چنگول آویزان...لنگ ماندن خوش کرده مهمان
جای ما ها اینجا نیست..دور هم همینست حاشا روا نیست...
سکه هایت را قسمت کردی.....دعا کردی ..لعنت کردی
سرت را چرخاندی به سویی دیگر...من هم خرامیدم به کویی دیگر.

crocodile

........................................................................................

Tuesday, October 11, 2005

بدترین باری که مردم وقتی بود که تو سربالایی ترمز بریدم ونفهمیدم کدوم کامیون زیرم کرد

crocodile

........................................................................................

Saturday, October 08, 2005

دوست عزیز آفریقایی
که نمی تونم اسمت رو تلفظ کنم
از این که همسرت سقط شده و تو مجبوری همه پولهاش رو که چند میلیون دلار هم هست به یک نفر بدی و اون قرعه هم از طریق ای-میل به من افتاده خیلی ممنون!
از اونجایی که در سبقه تاریخی زندگی من از این اتفاقات نیافتاده و حالا هم حس سنت شکنی نیست!
بیا و بجای فرستادن پول برای من همه اش رو بده به همسایه هات که دارن از گشنگی و ایدز میمیرند
قربونت!
بچه رو ببوس

crocodile

........................................................................................

Friday, October 07, 2005

دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر

crocodile

........................................................................................

Friday, September 09, 2005

نگو که عجیب نیست
به سرزمینی که روزگاری طلا آبادش کرد زنان نقره می آویزند

crocodile

پیرمرد سیاه با موهای مجعد سپیدش ....چشمک میزد به خورشید ..شاید هم کمی لبخند
چاله را که کند گل را که از ترس سرش را به زیر انداخته بود بغل کرد و در چاله گذاشت
پیرمرد بیل اش را برداشت و ناپدبد شد
گل اما سرش را بلند نکرد
پاییز دارد می آید و انگار همه میخواهند عجیب باشند

crocodile

........................................................................................

Monday, August 15, 2005

مهمونی حاج قربون بود...سنه 1945
گفتند هرکی هر چی دستشه بذاره زمین بیاد مهمونی
خلبان هم که خیلی وقت بود مهمونی نرفته بود بمب اتم رو که دستش بود پرت کرد و رفت دده!

crocodile

........................................................................................

Saturday, August 06, 2005

We shall not cease from exploring
and at the end of our explore,
we will return to where we started
And know the place for the first time.
................
T.S.Elliot

crocodile

........................................................................................

Tuesday, July 19, 2005

"بچه جون نکن! چشات رو نمال! دستت میکروب داره"
"نکن مامان! دستت رو نکن تو دهنت"
"دستت رو نکن تو گوشت پرده گوشت پاره میشه"
"نکن بچه!! دهک!!! دستت رو نکن تو دماغت عیبه؟!!!!!!!"
" خجالت بکش بچه؟؟ دست نزن به اونجات؟؟!"
-- مامان من ده تا انگشت دارم...پس باهاشون چیکار کنم؟؟؟؟؟
مادر چند لحظه فکر کرد..چون جوابی نداشت ساکت به افق اشاره کرد...
بچه هم مثل اون با انگشتش به افق اشاره کرد
عکاس برای ثبت این لحظه در تاریخ یک عکس گرفت..........
..................................................................
..................................................................
فیلم عکاس سوخت ..مادر آلزایمر گرفت و بچه بزرگ شدواین صحنه در هیچ جای تاریخ ثبت نشد
مگر در انگشت بچه

crocodile

........................................................................................

Saturday, July 16, 2005

"کرگدن ها تنها سفر میکنند"
سایه های میله زندان نیست ...چروک صورت
ترک حقیقت است که میترکند سنگان صلب به عظمتش
خط افق زیباست نه زانرو که دوراست..بدان سبب که دست نیافتنی است
قصه ایمان نیست غصه تردید هاست و لرزش لغزش ها
شامگاهان بادها موهوم تر می وزند و شیاطین خبیثانه تر می خندند..
و کو که بازداردشان از جشن و سرور؟
و ندانستیم اما چه کسی دنیا را هماره پسندیده به کام ایشان؟؟
آنکس که نترسید از غور به دریای عمیق و نه از شدت موج.....
و نپسندید لباس عافیت به بهای دست شستن از غم تصلیب مسیح!
که کجا ماند خط خط سایه های بند این لباس را؟
د رکنج خلوت تاریکی حفره..خلقت نور نیست کم معجزت!!!!!
نیست ارزان حک نام خویش بر سنگ خارای ذهن مردمان همیشه خواب ....................!
بگذار که خاموش باشند ادمیان که آدمیان به تاریخ کرور کرور اند و مردان اندک (شاید چند صد)
بگذار که خوشبخت بمانند سعیدان که در کرکر خنده هاشان شاید پنهان کنند سوزش سرمای حسد را
وبمان دست نیافتنی چو گنجی ناپیدا بر بستر نمور این خاک فرسوده
که یک مرد گنجی به از صد هزار !

crocodile

........................................................................................

Tuesday, July 05, 2005

........................................................................................

Saturday, July 02, 2005

دو تایی بمونیم تو جزیره!
دراز بیافتیم رو شن ها! بعد بفهمیم رابینسون کروزو هم تو جزبره است!
کون لخت بپره از کوه پایین و شروع کنه نیچه بازی در آوردن ....ما هم با آجر بزنیم تو سرش که آرامش صدفها رو به هم نزنه!
بعد هم چوبها یی که برا علامت دادن به کشتی ها میسوزونه قایم کنیم تا کشتی ها عوضی برن و ما بخندیم......

crocodile

دسته جمعی ول کنیم بریم بیابون!
خارپشت بکاریم ! خارپشت هایی که بهار لبخند بزنند و تابستون خار پرت کنند به سرو صورت رهگذرها
پاییز ها لبخند بزنند و زمستون ها بخوابند!

crocodile

........................................................................................

Monday, June 27, 2005

چشمهام کمی ضعیف شده ..دورترها رو تار می بینه!
عینکم رو برداشتم. حوصله دیدن دورترها رو نداشتم. مثل همه در دیدن نزدیک ها مشکل نداشتم. البته شاید!
نه قهوه تلخ تر از همیشه بود نه دهنم شیرین تر از همیشه..شاید هم فقط تلخی یک عصر همیشگی یکشنبه بود.
گفتم " نقاشی بلد نیستم"
گفت" عیبی نداره! خط خطی کن. فقط باید قاب رو پر کنی"
گفتم " چی؟"
گفت" وقتی پر شد خیلی مهم نیست هر خط چه مفهومی داره!!"
گفتم "برا دل خوشی من اینا رو میگی! نمیشه "
گفت" شده! میشه !!"
یک خط آبی کشیدم.با یک قرمز عمودی...زرد اریب با یک ضربدر سبز.
گفت" دیدی؟ خیلی هم بد نیست"
خیلی هم بد نبود. چند لکه رنگی هم اضافه کردم.دایره های نارنجی...لکه های بی نظم طوسی. رنگ های بی پیرایه امیدوار کننده...
گفت که خوب شد! که کار داره و باید بره..همیشه همینو میگه.
خوب نگاه کردم. بنظر متعادل و قشنگ می اومد. وسوسه شدم با عینک نگاهش کنم. وقتی عینک زدم یه هو خشکم زد! پرده یکباره سیاه بود. هیچ رنگی پیدا نبود!
نفهمیدم همه لک های رنگ وارنگ با اون خطهای متناسب چی شدند. شاید خاصیت پرده این بود! و مثل همیشه رنگهای من چیزجدایی از پرده بودند.
عینک دوربین ام رو زدم کنار. نمی خواستم پرده رو همش سیاه ببینم! هر چند دیگه به چشم نزدیک بین هم رنگها قابل تشخیص نبود. پرده رو پاره کردم. رفتم که بسپارمش به سطل آشغال. غریبه ای پرده سیاهش رو پاره میکرد تا بسپاره به سطل آشغال.
چیزی برای سرزنش کردن باقی نبود یا کسی. شاید هم فقط تقصیر یک عصر همیشگی یکشنبه بود و یا شاید تقصیر عینک!

crocodile

........................................................................................

Saturday, June 25, 2005

تبریک به احمدی نژاد که مدرک دکتراش فحشی یه به هر کی دو کلاس درس خونده……
تبریک به اونهایی که رای ندادن و حالا می خواهند نافرمانی مدنی کنند !!!! البته اگه الان بیضه اش رو دارند!!
تبریک به الله کرم به ده نمکی به شریعتمداری که باید وزارت کشور-فرهنگ و اطلاعات رو بین خودشون تقسیم کنند
تبریک به پهلوی ها..به رجوی ها به زنگ زده های سیاسی که حالا راحت تر در گوش بوش می خونن که حمله به ایران رو جلو بیاندازه
تبریک به اونها که به قضا قدر کولی مفتی می دن
تبریک به چفیه دارها…. به پشمالوهای عقده ای ….به روضه خونها….
تبریک به گشنه هایی که باز با بوی غذا گول خوردن تاچند سال بعد بفهمن چی خوردن ؟؟!
تبریک به کروکدیل که حالا میتونه خبرهای سیاسی رو ول کنه و برگرده به دنیای سورئالیستی خودش که تو اون نه کسی حرفهاش رو می فهمه و نه می خونه
تبریک به ارابه بیرحم تاریخ که یک بار دیگه با پوزخند از رو همه ما رد شد….

crocodile

........................................................................................

Wednesday, June 22, 2005

اکبر ذلیل مرده ؟؟؟!!!!
تو خواب هم میدیدی من مجبور شم بهت رای بدم ؟؟؟؟؟
رایم کوفتت بشه !!!!!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, June 21, 2005

وصف الپشم
در اصطبل را چون باز کردند....... طرفدارانت حرف آغاز کردند
که به به شهردار پشم فغفور!....... شود گر خواب باشی رئیس جمهور
تو گفتی که دموکراسی هم زشته...... روا نیست اینها این حرف مفته
بگفتندت که ابن پشم باشی....... که با تقوا و دور از حشم باشی
ولی هر کس که رویت را بدیده........ نماز خوف خوانده و رمیده !
اگر خرس و کلاغ و عنتر و مار......... بیامیزند گردی تو پدیدار
رها کن تخت را برگرد جنگل...... مباد فرزند آدم با تو کل کل
تو دیدی چون که هالیوود و افرنگ..... دراکولا بسازند زشت و خوش رنگ
تو هم شاید بیاری شانس مفتی...... چطور شد ؟؟خوشگلی؟ گردن کلفتی؟
تو گفتی که جماعت کور هستند؟...... زعقل و فهم کلا دور هستند؟
حیا کن بی خیال شو طفل خنذیر..... تو بالایی نباشی باش در زیر
تو چون چند بار پارس سگ شنیدی....... خوشت آمد بگفتی پس تو اینی
زریش و پشم و بوی تند جوراب...... خفه کردی تو نصفی نصف در خواب
تو بن لادن شدی ای جوجو آخوند...... چو پر کردند جیبت لیره و پوند
همونجا ها بمون تو سطل آشغال...... که ایران مر نگردد ملک دجال

crocodile

........................................................................................

Wednesday, June 15, 2005

کروکدیل رای میدهد!
نظر به اینکه از خودمون خسته شدم که پشتکارنداریم و دوست داریم با همه چیز قهر کنیم..
نظر به اینکه هنوز خیلی ها نمی دونند مردم از دو چیز متنفرند:رضا شاه –حزب اللهی چه برسه به ترکیبش!
نظر به اینکه توله هایی که دنبال هاشمی لیس لیس میکنند منو یاد بچه مدرسه های دوران هیتلر می اندازند!
نظر به اینکه رضا خاتمی کم مونده به رهبر فحش خوار مادر بده که خیلی می چسبه
نظر به اینکه اگه احمدی نزاد رئیس بشه همه مون رو زنده زنده می خوره
نظر به اینکه من به خاتمی رای ندادم چون حدس می زدم چی میشه ولی الان نمی تونم حدسی بزنم واین هیجان انگیزه
نظر به اینکه اگه چیزی بهتر نشه شاید بدتر هم نشه
نظر به اینکه تحریمیون بالاخره نگفتن آ خرش چی میشه
نظر به اینکه .........
نظر به اینکه معین از هیچی بهتره
دبیر انجمن خزندگان اصلاح و طرب
= شایعه تعلق احمدی نزاد به این گروه کذب محض است. همچین جونوری رو فقط آدمها می تونن بار بیا رن!

crocodile

........................................................................................

Thursday, June 09, 2005

همه یادگارها رو فروختم....دمپایی های پاره رو که گز کرده بودند کوچه های خیس رو...نون های خشک جامونده از اره دندونها ....همه صد سالگی مادر بزرگ رو دادم رفت قاطی سماور ورشو و استکان کمر باریک و نعلبکی گل سرخی اش...
پیرمرد خنس قاپید صندلی شکسته ای که پنهان میکرد شکستگی کمرش رو پشت بهانه موریانه
پیرمرد با اون ریش بلندو ابروی کلفت و بوی بد دهنش همه رو چید روی تابوت متحرکی و با جیر جیر چرخش پاک کرد خاطرات مردم رو وسط یک ظهر داغ تابستون......
همه را برد و در ازاش نمک داد!
داد زد با صد شعف: " نون خشکی نمک !!"
شوری آیا بود شایسته آن همه شبرینی!
هیهات
...

crocodile

........................................................................................

Wednesday, June 08, 2005

کروکديل سياسي مي شود از اونجا که ما تو اين خراب شده هم امنيت نداريم اين دفتر حافظز نکبت ايران ادرس محل کار ما يه کارت -جون من ري بده -فرستاده و کروکديل رو که به خاتمي هم نداده (راي بابا !!!) به چالش طلبيده انتخاب اسب-ه هم که خوب سخته

crocodile

........................................................................................

Saturday, May 21, 2005

روزي که نگاهمان تلاقي کرد
کجا بود افسري
که بکشد کروکي اش را........
از هايکوهاي ننه تمساح

crocodile

........................................................................................

Tuesday, May 10, 2005

ساعت ديواري که خواب رفت ديوارنتونست خودش رو سرپا نگه داره ....افتادروي صورتم... صورتم هم ازهمه جا بيخبر چسبيد به ساعت ديواري ..ساعت ديواري هم که تاحالا منو ازنزديک نديده بود زحله ترک شد وشروع کرد به جيغ وداد.... منم از خواب پريدم رفتم سرکار......

crocodile

........................................................................................

Thursday, April 21, 2005

تعداد بچه هايي که تو هفته اول مدرسه سر کلاس شاشيدن از تعداد دوستاني که تو 9ماه اول مدرسه پيدا کردم بيشتر بود.....هنوز هم نفهميدم مشکل خجالتي بودن من بوديا کليه همکلاسيها

crocodile

" ناظم داد زد:" آهاي حيوون.. آدم باش !!!!!!!
و تناقض از روزهاي اول مدرسه آغاز شد..
........

crocodile

........................................................................................

Tuesday, April 12, 2005

در صحراي هپروت شيطان يه لحظه شک کرد ...گفت :"آقا من موچم" فرشته ها تند داد زدن :اقا اجازه اينا دولا نميشن ? نمي دونم شک کرد يا کمرش درد گرفت ولي در هر صورت دودر شد

crocodile

استاد فرمود:
در برابري زن و مرد همون بس که مرغ و خروس هردو يه مزه رو ميدن !

crocodile

........................................................................................

Friday, April 01, 2005

عکس عاقبت نسيه فروش رو ديدم ولي عکس عاقبت "عکس عاقبت نسيه فروش"-فروش رونديدم

crocodile

چون ميخواست گوشواره گوشش کنه تغيير جنسيت داد. وقتي ديد مردم چپ چپ نگاهش ميکنند يواشي گوشواره رو در آورد ولي يادش رفت تغيير جنسيت رو در بياره !

crocodile

بهار به اين گستاخي !!!!!
باران کلفتي باز با-ريدن گرفته

crocodile

........................................................................................

Saturday, March 26, 2005

و بالاخره حيوانات زمين را تسخير کردند !!!!
دوروبري ها چندان آرام نيستند عربده ميزنند چنگال نشان ميدهند
روزگار نو بهم تنه ميزند۰۰۰۰ بايد خوش باشم و آرزوهاي خوب کنم...اين مدام از يادم ميرود انگار بندهايم به چيزي ببند نيست غر ميزنم انگار!!!!!!اين خصلت ژنتيک ايراني را بايد ترک کنم امسال
۰۰۰۰۰به حيوانات لبخند ميزنم مهربان تر ميشوند غذايشان را با من تقسيم ميکنند و شهرشان را ۰۰۰گرسنه نباشم بهتر است
نوروز آمده و بايد خنده رو باشم برايم آرزو کنيد امسال حيوان خوبي باشم
نوروز خوش

crocodile

........................................................................................

Thursday, February 24, 2005

لختی پنجره را... لختی پرده ما کی پوشاند ؟

crocodile

........................................................................................

Friday, February 18, 2005

جرجاجوج ابن جارچی را پرسیدند " مر مومنین را از چه سبب آینده نگری اوجب واجبات است.؟"
شیخ دست بر پشم فرو برد و بفرمود:"ان-در مزیت آینده نگری همان بس که اوستادم خفن-قوش طبیب هماره می فرمود " فردا رو چه دیدی ؟؟"
پس خلق همی بگریستند و گویند دو کرور فردا بمردند.
رساله پشم الابرار- بوقرناتیز کوراکودیل

crocodile

........................................................................................

Tuesday, February 08, 2005

اگر سوزنبان بودم
اگر سوزنبان بودم يونيفرم مسخره ام را هر روز ميپوشيدم با آن کلاه قناس نوار آبي درز شلوارم مينشستم روي صندلي لهستاني درا يستگاه و زل مي زدم به تغيير نور آفتاب بر روي ريل هاي زنگ زده
اگر سوزنبان بودم پنهان نميکردم شکم چاقم را از ترس طعنه مردم و ميپوشيدم عرق گير تنگ سوراخدارم را دم ظهر و ميپراندم مگس هاي بيکارتر از خودم را از روي لکه هاي هفت رنگ ميز. شب ها فانوس برميداشتم و اطراف ايستگاه فضولي ميکردم و با چوب دنبال حيوانات بخت برگشته مي دویدم و کر کر ميخنديدم .گاهي اهرم ريل را ميکشيدم تاقطاري از ريل خارج شود و همه مسافران در جا سقط شوند. بعد از فردا شب فانوس به دست در واگن ها را باز مي كردم و با مرده ها چاق سلامتي ميکردم.
اگر سوزنبان بودم شبها از زيرزمين نمور انبار بطري شرابم را بر ميداشتم و مستانه جلوي نور فانوس نيمه برهنه ميرقصيدم و به جماعت فحش رکيک ميدادم . آخر شب به خش خش راديوي کهنه ام گوش ميدادم و حتما دنبال ميکردم که در گينه بيسائو چه خبر است!!!!!!!!
حتما به تلگراف را تل- قيراف مي گفتم و ا اپراتور پير دختر تل- قيراف خانه لاس خشکه ميزدم و از خبر هاي خاله زنکي غافل نميشدم!
اگر سوزنبان بودم نمي گذاشتم هيچ بچه اي روي ريل راه برود تا همه بدانند که راه آهن ارث پدر بزرگ من بوده!!!!!!
اگر سوزنبان بودم هفته اي يک بار به شهر ميرفتم جهت خريد و همان جنس هاي هميشگي را مي خريدم و التفاتي به نگاه عجيب فروشنده و نيشخند شاگرد گوساله اش نمي کردم.
اگر سوزنبان بودم حتما از رييس ام ميترسيدم- هر چند هيچ وقت نميديدمش- و کنجکاو نمي شدم که چرا همکاري ندارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر سوزنبان بودم زندگي گس و بي هيجان ام را برايتان تعريف ميکردم...
اگر سوزنبان بودم.........................

crocodile

........................................................................................

Thursday, February 03, 2005

اولی : خدایا!دعای همه رو مستجاب کن !
دومی: خدایا! سومی رو نابود کن !
سومی : خدایا! دومی رو به جز جیگر مبتلا کن !
خدا: بیلاخ !
اولی : خدایا!دعای همه رو مستجاب کن !
دومی: خدایا! سومی رو به جز جیگر مبتلا کن!
سومی : خدایا! دومی رو نابود کن !
خدا: بیلاخ !
اولی : خدایا!دعای همه رو مستجاب کن !
خدا: اه !! اعصاب میرنی یا!! اولی؟؟!!!!!
++++ دو ماه بعد:

اولی (روی تخت بیمارستان بعد از عمل جز جیگر) : خدایا! همه مریض ها روشفا بده!!!
دومی: خدایا! سومی رو نابود کن !
سومی : خدایا! دومی رو به جز جیگر مبتلا کن !
خدا: ؟
اولی (روی تخت بیمارستان بعد از عمل جز جیگر) : خدایا! همه مریض ها روشفا بده!!!
دومی:.........
.........

crocodile

........................................................................................

Thursday, January 20, 2005

جایی که قایم شده ام را ناشیانه انتخاب کرده ام! آدمها مرا می بینند و با کمال بدجنسی سوک سوک نمی کنند.
همه اش را می گذارم به حساب زمستان ابله با آن قلموی بیرنگ اش! که اگر دشمنی بی دلیل اش با گلوی آدمیزاد نبود خودم داد میزدم: سوک سوک!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, January 12, 2005

تنهایی رنگ پشت پلک بسته است یا شاید خطوط نادیده روی دیوار!
تنهایی ترسناک..... عذاب آور و مرگبار نیست! تنهایی فقط کمی عجیب است!
تنهایی گریه اشباح سرگردان پشت شیشه های شب ...نعره خواننده بد صدا...شعر بی وزن شاعر مست....حرف بی ربط فیلسوف خرفت است!
تنهایی دفتر خاطرات خیالات است و شمع کم سوی زنده نما!
تنهایی حسرت باران های نیامده است و عذاب باران های بی وقت!
گفته باشم اما !؟؟!!!
که من تنهایی ام را به هیچ دروغی نمی فروشم!

crocodile

........................................................................................

Sunday, December 26, 2004

کلا ه
ما را بگو ! کلا ه خریدیم! با هم...یک شب ! آن هم از یک جا!
گفتی که سرد است! سرد نبود!!!! ولی سردم شد!
گفتی که برف می آید! گفتم : کجا؟؟ اینجا!!!!!!!!
تو شیطنت را و من شرمم را زیر کلاهم قایم کردم!
برف می آید! کلاهم را پایین کشیدم تا روی چشمانم!
مادرم همیشه می گفت:" چشمها دروغ نمی گویند"
باید که دروغ میگفتم!! وقت راستی نبود! زمستان سرد نبود!
ویا شاید من داغ بودم!!! داغ تر از هوا!
ما را بگو! دویدیم بین شلوغی بازار! سن مان..درد مان..حرف مان را فراموش کردیم و خندیدیم به گره کور ذهن مردم مرموز اطراف!
که همه داشتند بسته هایی مرموز به دست! و نه اما کلاهی بر سر!!!!!!!
زمستان بود یا نه!؟؟! من سردم بود شاید!
گفتی که باید کلاه بخریم و خریدیم!!
گفتی که سرد است و سرد شد!!
ما را بگو ! کلا ه خریدیم! با هم........

crocodile

........................................................................................

Thursday, December 02, 2004

شزاگیل نبی چو بر نقش رسالت منقوش گشت همه کتب اقدمه بر روی هم چید تا بقاپد کتاب آسمانی خویش را!
زان سبب که قد همی کوتاه داشت!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, November 17, 2004

هایکوهای ننه تمساح
....................

مرغکان آهنی
به لطف آتش
بپرانید نا پرندگان را بر آسمان نیلی
................................
دیگ های حسرت
می قلپیدند
به آب آرزوهایم...........
....................
گشته ناپیدا
میوه خوشبختی!!!
قاچ قاچ ات می کنم روزی


crocodile

........................................................................................

Monday, November 15, 2004

فکر کن بابا بزرگ از قبر بلند شه...ببینه یه سری آدم که بیشتر شون هم دخترهای خوشگل اند! تو خیابون راه میرن... بلند بلند با خودشون حرف میزنن و کرکر می خندند!
بعد فکر کنه اون تیکه آهن کف دستشون هم یه جور ساعته!!!!!!!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, November 03, 2004

من که میدونستم این کریه رئیس جمهور نمیشه! باز جای شکرش باقیه که خاتمی نشد! والا 4 سال دهن همه صاف بود

crocodile

........................................................................................

Sunday, October 24, 2004

HAPPY ENDING
می لولیدند برفک های سرگردان تلویزیون
تا جادوگر شب ناگاه آنها را کنار هم چید و تو را ساخت!
زیبا رو هنرپیشه خوش لبخند!
به پایان خوش ات وفادار بمان!

crocodile

........................................................................................

Thursday, October 21, 2004

........................................................................................

Tuesday, October 19, 2004

خواب دیدم که کشیشی هستم که از اعتراف کنندگان حق السکوت میگیرم و پول ها رو نذر شیطان میکنم!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, September 28, 2004

کابوس سی ساله
سر صبحی بی رنگ....ساعت زنگ زده سی شده بود!
همه خاطره و وهم و خیال.....پسرک خرشده بود!
سر ظهری مخمور نه دل آفتاب ونم و چرتی مطبوع! وسط عربده این سگ زشت.
ساعت زنگ زده ناگهان سی شده بود!
رفتن از خورشید بود..خبری از غم دلتنگ غروب نبود..بحث تکرار نبود.....پسرک خرشده بود!
گل و سرخی و شراب و عشق با هم انگار..از در خانه وی در شده بود..وقت انکار نبود!
ساعت زنگ زده..دور از ولوله کوکوی پیر
غافل از وحشت و بهت ناظر!!!
بی جهت.. بی هدف.. بی ثمر!!! سی شده بود!

crocodile

........................................................................................

Saturday, September 25, 2004

گفتی که برف می آید؟
اول پاییز است و هوا دارد حسابی گرم میشود.عشاق کله پوک جورابهایشان را بر پنجره آویخته اند
در خانه ام را جای مشت مهمانها سوراخ کرده اما خبری از مهمانها نیست!
دورترها مردم میخندند اما علت خنده شان را به من نمی گویند!!
"زهر الکل نه از ره کینه است"
نفس تنگی ام مدتی است دلش برایم تنگ شده!شکر که از تنهایی نجاتم میدهد..
راستی یادم باشد سراغ زغال اخته ای را بگیرم!
دیگر نمی گذارم خانه ام جای جورابهای مهمانهای عاشق پیشه شود
هیهات!

crocodile

........................................................................................

Sunday, September 05, 2004

یه آباژور تنها..... مونده روی دست ما
اصلا انگار که کره!!! گوش نمیده به حرفها!!؟
میگم آباژور!! بابا!! دنیا همینه والله!
یه روز همه با هاتن...یه روز میمونی تنها!
میگه این حرف ها باده! اصلا نداره فایده!
میگم غریبه نیستی ! بهتر که نیست وضع ما!
ما هم همین گوشه ها... منتظریم که خدا.... دست بزنه به کلید... روشن بشه وضع ما
میگه بابا خر نشو!! ول کن کلید و دعا
میگم که روت زیاده1 کم کن فیس و افاده!!!!.
..........................................
ولی خداییش هم بگی حق داری انگار راست میگی!؟؟
یه روز همه کنار بودن! روشن بودی درکار بودن!
روشن ات میکردن عاشقا! شعر مینوشتن پات دل ها!
اما حالا چی انگاری...کوه غباری..گل مالی!
چه انتظاری هم داری؟؟دنیا اینه یه بقالی!
این آباژور تنها..... گه زده به وضع ما!!!!!!
میگه نشستیم اینجا...دل بستیم به یه فردا!!!!
میگه که امروز فرداست....فردا رو دیدی؟؟ اینجاست!
میگم باباجون من..دست بردار از سرما!
ما که رفتیم از اینجا...جون آباژور جون شوما!
این آباژور تنها....انگار که رفت از اینجا!
کنج اتاق تنها...ما موندیم.....آباژورها.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

crocodile

........................................................................................

Thursday, September 02, 2004

پیرمرد دندونهای مصنوعی رو از پنجره پرت کرد بیرون و دیگه غصه نخورد!!!!!!

crocodile

........................................................................................

Sunday, August 29, 2004

جوانکی که به حکم ژنتیک موی به گرد پیری رنگیده بود به بیراهه قدم میزد. و رهگذران چشم پوشی خود را صدقه وی میکردند. غافل از چشم ترحم شان که از وی پنهان نشدنی نبود.!

crocodile

........................................................................................

Friday, August 20, 2004

ابوقرناتیز کوراکودیل برهنه از خانه بدر شد!
چو بر سرکوی بر آمد شحنگان ورا در رسیدندو جماعت هلهله سردادند و مطربان بربط زدند و ظریفان بخواندند:
"ابو لختش قشنگه"
سرشحنه ورا تشر زد: یا شیخ!تو را مردم بپرستند و بر پشتت نمازهمی کنند و صدقات خویش بر تو ارزانی دارند!؟؟چه شده بر کوس رسوایی خویش بر می کوبی؟؟ کوبیدنی!!!!!!"
شیخ چو جرعه بر صبوحی بزد نعره برکشید:
گر شما مرا طالبید آن طلب از بهرردا نیست و شاید که مرا برهنه نیز خوش دارید که من آنچ از خود پنهان نکنم بر شما آشکار سازم تا زحله ترک شوید!!!!!!"
پس اصحاب بگریستند.... مریدان نماز شکر گزاردند و گویند در آن روز نه کرور ایمان آوردند و ده کرور برهنه شدند!
زان پس هرکه برهنه شدی شیخ را دعا می گفت که "خدایگان گر خواستی همه را بر پشم-قبایی آفریدن توانستی چونان بوزینه وشان....."
پس ایدون باز عظمت شیخ ما...بو قرناتیز!!!!!!

crocodile

........................................................................................

Sunday, August 15, 2004

شیرین-زندگی منحوس من!
دندانهای خون آلود خویش
از پس گردنم برون آر!!!!
.از هایکوهای ننه تمساح

crocodile

........................................................................................

Saturday, August 07, 2004

درس اول این است!
که اگر در پی تکرار نئی حرف تکرار مزن شعر تکرار مخوان راه تکرار مپو!
نشود کرت بی تکراری خود تکرار!
این مکرر تو مخوان جز یک بار!!!!!!!!!!


crocodile

گرکه خوش منظرتر بود سرزمین بی خدایی
بسی پبش ترها کوچیده بودم بدان دیار
ابوقرناتیز کوراکودیل

crocodile

........................................................................................

Wednesday, August 04, 2004

چمدان رادوباره بستم. من مانده بودم و جعبه های خالی و کتابهای ناخوانده ...و ورق پاره هایی که تا گمشان نکنی بدرد نمی خورند.!!!!!!!
ماشین قراضه ام قهر کرده بود ....پشت کرده بود به من ومن باید تنها می چیدم سوالات مبهمی که به ترتیب الفبای هیروگلیف در ذهنم قلیان می کردند.!!!!!

crocodile

........................................................................................

Saturday, July 31, 2004

هر چی از بابام پرسیدم ما که دور از جون خزنده ایم چرا پوست زیر شکممون از پوست پشتمون زبرتر نیست ازخواب بیدار نشد!!!؟!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

crocodile

........................................................................................

Monday, July 26, 2004

خیلی جلوی خودم رو گرفتم که به یارو Vegetarian نگفتم که گیاهان هم زنده هستند و نفس می کشند!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, July 21, 2004

خسته می سابیدم جسد زنده مانندم را به راه منزل و میدیدم مردمانی که میدوند تا خسته شوند!
 میدویدم روزی و نمی دیدم مردمانی که خسته می سابیدند جسد زنده مانندشان  را به راه منزل

crocodile

........................................................................................

Friday, July 16, 2004

منفور ترین اختراع بشری صبح زود از خواب بیدار شدنه !!!
بر مخترعش نعلت !!!!!!!!!

crocodile

یه شهر عوض کردن دیگه شعر نوشتن نداشت!!!!!!
کروکدیل ندید بدید !!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, July 07, 2004

ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
................
يا همون باي باي ما رفتيم!

crocodile

........................................................................................

Friday, June 18, 2004

و پتروداكتيل خموش با هيچكس نگفت
كه چگونه بايد پريد بي پر!

crocodile

........................................................................................

Sunday, June 13, 2004

هايكوهاي ننه تمساح

عاشق پشمالو
پشم هايت كاموا كن
كه يخ كرده معشوق!
..........
و قسم خوردم كه
پر دهم يكي از فرزندانم را
......
دربها شكسته اند
پنجره ساخته اند
از همان در ها!!
.....

قيژنوس كوچولو!
خوابهايت در گوش نيلوفر بخوان!
زود زود
كه صبح دارد ميرسد
.......
كلفت بازو
خر ابرو
پشمينه مو ..دراز دستو
كي مي آيي؟

crocodile

هرچي قوطي رنگ داشتم چيدم دور بالشم.اما خوابهايم هنوز رنگي نيست!
P.S. ابي !! كجايي كه داااشتو خوردن!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, June 08, 2004

پسران خوشبخت همگي پدراني خوشبخت داشته اند. مادران خوشبخت هنگام زادن آنرا بر ناف فرزندان خويش بسته اند و لا غير.
باقي افسانه ايست كه مي سرايند.

crocodile

........................................................................................

Saturday, June 05, 2004

سوال: اوني كه مي خواستي ي ي ي...تو غبارا گم م م شد..اون چيست؟
جوابها :الف) من ب)سوسك ج) ممه يا همون كه لولو برد د) هر چي قسمت باشه!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, June 02, 2004

* به دريا بنگرم ...صحراته بينم"
**شما چشات كمي آستيگماته! سردرد هم داري؟
*به صحرا بنگرم درياته بينم...
** اون كه سرابه!(خره!) يه پماد ميدم كه دور چشات بمالي. البته فقط برا مصرف خارجي يه ها!
*دكتر من خارج نمي رم!!!!؟

crocodile

........................................................................................

Monday, May 31, 2004

آخرين باري كه ازم پرسيدند:
"كمي درباره خودت توضيح بده!؟ "
پنج ثانيه چشمم را بستم. پنج دقيقه سكوت كردم.پنج ساعت وقت خواستم. پنج روز فكر كردم. پنج هفته هم كم بود! پنج ماه طول كشيد تا فهميدم پنج سال بايد جستجو كنم تا اين ناشناس را به كلامي بكشانم. پنج قرن بعد اما ٫ تنها اين گفتم:
"مرا نمي شناسم!"

crocodile

........................................................................................

Saturday, May 22, 2004

يك روز عالي ساختم.
سپيده دمان را از كلمات آهنگي قديمي پيدا كردم.ظهر را از روزنامه اي رنگي بريدم تا كلافگي آفتابش را گم نكرده باشم.معشوق را از مجله مد انتخاب كردم.قدري پول از جيب ديگران شمردم. غروب را از عكسي آويخته بر ديوار كافه روبروي خانه دزديدم.روزي بدين خجستگي بي شب و شراب ميشد؟؟
شراب مخموري را از انتهاي جام پيرمردي مست قاپيدم و با سياهي پشت پلكم تاريكي شب را آفريدم.
و همه قطعه ها را باهم٫ كنار هم٫ دنبال هم چيدم.
يك روز عالي ساختم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

crocodile

........................................................................................

Monday, May 17, 2004

خورشيد قاچ خورده
ماه ترك دار رقصان
و همه پرنده هاي شناگر
رفتند ...از روزي كه آب حوض خشك شد..
فلاني ميگفت كه بالاخره آب حوض رو هم هوايي كردند!!!!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, May 11, 2004

موندم كدوم رو انتخاب كنم:
- به آدمي با 500 سال سابقه در همه زمينه ها و داراي كليه مدارج مدرج نيازمنديم.از متقاضيان در خواست ميشود خودشون رو مسخره كنند.
- به قصابي كه از خون نترسد نيازمنديم
- به دو جوان خوش تيپ با موهاي بلند جهت خودكشي دست جمعي نيازمنديم.
- به يك جاكش منطقي و معتقد به برابري حقوق اقليت ها نيازمنديم
- به يك جادوگر آشنا با مسايل فقهي مسلط به كنترل خفاش نيازمنديم..
..تازه بازم هست!!؟؟؟؟؟؟؟

crocodile

"فرزندم!
در آب كم عمق نزي! كه بسي آلوده گردد و هر لجني بر آن دل ببندد و هر پوزه بلندي زير وبم آن ببيند و بداند"
وصيت نامه اجتماعي- اقتصادي ابوقرناتيز كوراكوديل

crocodile

........................................................................................

Tuesday, May 04, 2004

ميدانم كه اين كاغذ پاره ديگر نمي خواني.مي دانم كه از تكرار خسته اي!من نيز!
اما چه كنم كه زمين گرد است و ميچرخد به دور خويش! همچو مجنوني بر گرد ليلي!
و هر چه بر آنست و بر وي دل بسته چون وي ميگرددبه دور خويش, كه ميهمان را رسم ميزبان خوشايند است.
تا كي زنجير بگسلد و ما نيز ماهي شويم بدور از اين تكرار...
دورتر از زمين سرگردان در فضا...
تنها و نظاره گر....

crocodile

هيولايي كه شبها زير بالشم ميخوابد بدجنس نيست!فقط پرحرف است.اگر زود خوابم ببرد عصباني ميشود و بلا سرم مي آورد.دوست دارد كه همه قبول كنند تنها راه ماندن خيالبافي است. صبحها به بهانه شاشيدن از اتاق بيرون ميروم. وقتي بر ميگردم رفته است.انگار از روشنايي دل خوشي ندارد.منهم چنذ ساعتي وقت ميكنم تا لنگ ظهر بخوابم....
اسم اين ماجرا را گذاشته ام خواب نوشين صبحگاهي!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, April 28, 2004

ابجد....هوز...حطي....
امكان..بودن..جليلي...دل...
درد...جدايي..مذهب...چماق..
عشق...هنر..گناه...لهو...
شور...شعر...شر....شرك....
سياست...كار..نان..موسيقي...
تو...من...جليلي...ما...
ابجد....هوز...حطي....
فيلم...هنر..سادگي.....عشق...

crocodile

........................................................................................

Wednesday, April 21, 2004

روزي سه بار دعا ميكنم كه آقاي حجه الاسلام فاكر رئيس جمهور بعدي ايران بشه كه ما هم جلوي اين اجنبي ها سري بلند كنيم.

crocodile

گريه هاي شبانه ام جواب داد!
صبح همسايه با فحش خوار مادر بسراغم اومد.

crocodile

تنها راه نجات بشريت جوجيتسو است!
بجاي حرف زدن بايد همه با فنون رزمي آشنا بشن!
ووو ياااااوووووششش

crocodile

........................................................................................

Saturday, April 17, 2004

هايكوهاي ننه تمساح
بانوي مارمولكين !
قصه بگو
اهن اهن....
.....
لباس سفيد عروس
گره بزن
گره كور!
........
خر مهره ارزان
قل قل بخور
روز باران!
......
خرس سياه گريزلي!
آدم بخور
چلپ چلپ
دولپي!
....
گيسوي سبز مادر
قيچي بزن... قيچي بزن

crocodile

تازگي ها خيلي سرم گيج ميشه!
تو آينه كه نگاه ميكنه يك ربع چاق سلامتي ميكنه تا بفهمه خودشه!
عجب خريه!

crocodile

........................................................................................

Thursday, April 15, 2004

به همت تلاشهاي شبانه روزي محققين و نوابغ رابطه گوز با شقيقه كشف شد.تحقيقات حاكي است كه:
گوز سهمگين سبب انسداد رگها و درد شديد در ناحيه شقيقه ميشود.

crocodile

خيلي عاشقانه نگاهم ميكردي!
البته تا وقتي كه شروع كردي دنبال عصاي سفيدت گشتن!

crocodile

آخ اگه بارون بزنه!
واي اگه بارون بزنه!
اي واي اگه بارون بزنه!
اي ددم وااي اگه بارون بزنه!
آهاي كمك! داره سيل ميزنه!

crocodile

........................................................................................

Friday, April 09, 2004

بوسه ام بر باد دادم .......
باد بردش سوي دشت
از كنار آن دو كوه
از ميان آن دوهشت
رفت و از رود و ده و دريا گذشت...
بار اول برگ رقصاند و به شاخ تر نشست
بار دوم در سر زلف گل قاصد شكست.
تا كه از باريكه روزن گذشت
تو بديدي بوسه را........... صد خنده كردي!!!
به انگشتت تو گويي بوسه را اندازه كردي !!!
بگفتي كه غم دل تازه كردي !!!
ناگهان اما ندانستم چرا؟؟؟
پنجره بستي تو و رخ بر كشيدي از نسيم !
بوسه ام همچون غباري بر رخ شيشه نشست !!!
اي دريغا !!!
بوسه ام....
بر باد ! دادم !!!!!!!!!!!!!!!!!
….
- از اين تيريپ شاعريم اصلا خوشم نمياد! قول ميدم بذارمش كنار.

crocodile

........................................................................................

Monday, April 05, 2004

يكي سرم رو گاز زد .كند و دويد!
بر گشتم ديدم همه بدنم روي زمين افتاده از گردنم هم داره خون فواره(به روايتي ففاره) ميزنه!
اومدم بگم مگه مرض داري كه ديدم تارهاي صوتي ام تو گردنم جا مونده!
وقتي كلي دور شديم كله ام رو انداخت روي چمن و گفت:
"ببخشيد شما من رو نميشناسي ولي من مدتهاست با كسي حرف نزدم! ميخوام كمي درد دل كنم! "
خلاصه تا وقتي مورچه ها و باكتري هاي عزيز همه جمجمه ام رو تجزيه كنند مجبور شدم به يارو گوش بدم!
مگه چونه اش از كار مي افتاد!

crocodile

"حكم آنست كه تو فرمايي!! "
پس حكم پيكه!

crocodile

........................................................................................

Friday, April 02, 2004

اينقدر خوبي هات رو به رخم نكش!
صورتم خط خطي شد!!
دهك
...!!!!

crocodile

هيچ فكر كردي اگه بچگي ات قطره فلج افكارت رو خورده بودي الان من رو اينقدر زجر نمي دادي!!!!

crocodile

"خر خاكي خر خور به خر گفت كه خر باش!
خر گفت كه خرخاكي از اين بحث حذر باش
خر بودن و خر ديدن و خر نام نهادن
خر خواهد و ..... "
- قرتاتيزكوراكوديل

در نسخ موجود باقي شعر ناخوانا بود.

crocodile

........................................................................................

Tuesday, March 30, 2004

هميشه همينجوري بوده!
وقتي با چماق ميزنند تو سر كسي نمي گن: ببخشيد سرت شكست!
ميگن: پس چرا نمردي؟؟!!!
هميشه همينجوري بوده!

crocodile

جوجه هاي بي غل و غش
گرسنگي از هيچكس پنهان نمي كردند
چه رسد به مادر غذا به دهانشان!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, March 24, 2004

سنجاب عزيز!
شيفته ات بوده امروز شايد
راننده اي!
كه نقشت به كف جاده ماندگار كرده!
ماندگاري ات مبارك


crocodile

مهتابي خمارسكته كرد
بس كه همه حتي خاموش كردنش را فراموش كرده بودند!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, March 16, 2004

نو.....روز....نا....مه....
نوروز آمده است
تلفن زنگ ميزند. غريبه اي پشت خط به زباني كه زبان من نيست سلام مي كند.
و من به زباني كه زبان اونيست نوروز را تبريك ميگويم.
از سبزي برگ چندان خبري نيست٫ اما آفتاب شرري تازه دارد.
نوروز آمده است
تلفن زنگ ميزند. كسي آنطرف خط حرف نمي زند و من اينطرف همه سكوتش را گوش ميدهم.
سرما را پنهاني گرما مي دزدد.پرنده اي كوچك مست از اين دگرگوني به پنجره ميخورد.مادرش روي درخت لبخند ميزند.
نوروز آمده است
راديو خاموش است اما در دلش دعاي تحويل سال را زمزمه ميكند.
با او دعا را در گوشم زمزمه ميكنم.
نوروز آمده است
لاستيك ماشين ميتركد تا دهل و طبلي باشد و بكوبد چونان هر سال.
كوچكترها باز خيال مي بافندوبزرگترها باز دعا٫
جوان ها آرزو مي خواهند و عشاق شعر تازه.
نوروز آمده است
تلفن زنگ ميزند. پشت خط مادري است كه يك سال ديگر نگران بوده و پدري كه انگار خستگي اساطيري را پشت خندهاي تلخ مخفي ميكند.
نوروز آمده است
سوغاتي گويا راهش را گم كرده و عيدي انگار باز پشت كاغذهاي رنگي قايم شده٫
تلفن زنگ ميزند و من به صداي زنگش و آهنگ بيروحش تبريك مي گويم.
غريبه ها سنت لبخند را بدرستي نمي دانند
شايد كه از نوروزبي خبر باشند????.
جماعت !!
باور كنيد!
نوروز آمده است

crocodile

........................................................................................

Friday, March 12, 2004

مارمولك بي دندان!
همه قندهايم را براي تمسخر تو
چيده ام روي ميز!

crocodile

........................................................................................

Saturday, March 06, 2004

+" آقاي صاحب خونه! تا حالا عشق شدي؟؟؟"
++" يكبار ! ولي من گشنگي يادم رفته بود نه اجاره خونه! يالا اخ كن بياد"

crocodile

........................................................................................

Wednesday, March 03, 2004

بعد از تست هاي سيفليس,سياه سرفه,سياه سرخه,سرطان, سل ,طاعون, جذام و ايدز دكتر عينكش رو جابجا كرد و گفت :
خوشبختانه ايدز و نداري!
ميدوني كه ميتونست بدتر باشه!

crocodile

خوبي زندگي اينه كه ممكنه از اين هم بدتر بشه!

crocodile

تا روي صندلي الكتريكي نشست برق رفت!
اون تنها كسي بود كه صلوات فرستاد.
وقتي برق ها اومد فقط اون بود كه صلوات نفرستاد.
شايد حس ميكرد قبلا با خدا و اديسون بي حساب شده!

crocodile

........................................................................................

Saturday, February 28, 2004

چهل سال و چهل روز در غار بودم تا كه ندا در رسيد:
"هان كوراكوديل!
برخيز و امت ما را بر ما بخوان!
اين است كتاب جديد ما"
بر خود لرزيدم و بر پرينتر خيره شدم.
تفو بر اين چرخ گردون ! پرينتر جوهر نداشت.
چهل بار دعا خواندم وزانو زدم.
هيچ صدايي نشنيدم تا كه
از غار مجاور صداي پرينتر آمد!!!!

crocodile

برگ جامانده از پاييز
اكنون كه آخر زمستان است
گه خوردي آمدي به حياط پشتي ما!

crocodile

........................................................................................

Friday, February 27, 2004

نظري برآخرين ساخته برتولوچي ....Dreamers
آخرين فيلم برتولوچي نوعي اداي دين به سينما-و بيشتر سينماي موج نوي فرانسه-است.داستان فيلم از اعتراضات به بسته شدن سينماتك آغاز ميشود. شخصيت هاي اصلي فيلم خود را خوره فيلم مي نامند.يكي از سرگرمي هاي آنها بازي اين صحنه كدام فيلم است؟ و بحث درباره تفاوت ديدگاههاي فرانسوي و امريكايي به سينما است.
برادروخواهرفرانسوي با آمدن ماتيو(پسر آمريكايي كه براي فرانسه خواندن به پاريس آمده) به جمع شان از جامعه فرار مي كنند و شروع به يك بازي سه نفره مي كنند. بطور سمبوليك دختر بمحض ديدن پسر دستش را كه به زنجير بسته باز ميكند. پسر هم بي توجه به ملامت دوستان و همفكران سابقش از فعاليت هاي سياسي كناره ميگيرد و سرگرم بازي ميشود.اين بازي متشكل از سكس و سينما و موسيقي است تا آنجا ادامه ميابد كه ماتيو نگراني خود را از بزرگ نشدن آندو در آينده ابراز مي كند. او شخصا شروع به تغيير شرايط ميكند.دختر را از خانه بيرون ميبرد. پسر هم با دختري كه ميشناسد رابطه اي آغاز ميكند. اما اين براي آندو –بويژه براي دختر- قابل انجام نيست.اين است كه چادري ميسازدو وقتي هرسه در آن به خواب ميروند با آوردن شلنگ گاز سعي ميكند تا اين بازي سه نفره را جاودانه كند.(شايد تلنگري به پست مدرنيسم عصر ما!)
اما اين بار نوبت سنگ اعتراض هاي خياباني است كه همه را از خواب بيدار كند.صحنه پاياني فيلم از پيوستن سه عاشق به شلوغي هاي خياباني است. و تلاش پسر امريكايي براي جلوگيري از پيوستن آنها به خشونت. البته اين تلاش بي حاصل است و بنظر ميرسد كه هنرو عشق و ايده آلهاي ديگر فقط در محيط هاي بسته كاربري دارند و در عمل و هنگام مواجهه با واقعيات سرد خيابان هيچيك كمكي به جلوگيري از خشونت نمي كنند هرچند بنظر همه اهالي فيلم خشونت را بد بدانند.
يكي از شخصيتهاي جالب فيلم پدر فرانسوي خانه است.نمي دانم چرا دوست دارم او را نماد نسل برتولوچي ببينم. آدمي كه به اعتراف پسرش سياسي بوده اما از آن روگردان شده است. او هم در پايان از ديدن فرزندان برهنه زير چادر با گذاشتن قدري پول و نگران و متعجب خانه را ترك ميكند.
فيلم سرشار از موسيقي اعتراض آميز دهه 60و70 است.فيلم با نغمه يكي از عحيب ترين ترانه هاي Jimi Hendrix( (third stone from the sunآغازميشود. The doors, BobDylan, JanisJoplin كساني هستند كه بيشتر صدايشان شنيده ميشود.
فيلم از حيث ساختار بيشتر به فيلم هاي اوليه برتولوچي مخصوصا Before Revolution
شبيه است هرچند بخاطر پاريس+سكس+جسارت بيشتر منتقدان ترجيح ميدهند آنرا ادامه اي بر Last tango in Paris بدانند.
تدوين فيلم بويژه در صحنه هاي تلفيقي با فيلم هاي كلاسيك بسيار چشمگير است.فيلم از كشش دراماتيك مناسبي برخوردار است و در ترسيم اين بازي عاشقانه سه نفره بخوبي از طنز و غافلگيري استفاده ميكند. ضمن اينكه بخوبي و هوشمندانه از پرداختن به كليشه روشنفكرانه جديد-همجنس بازي – خودداري ميكند.رابطه عجيب خواهرو برادر آنها غير قابل باور نمي كند بلكه بيشتر حالتي سمبوليك ميگيرد و خوشبختانه از فيلم هاي درباره بيمارهاي جنسي فاصله ميگيرد.آنها هم مثل همه فرزندان در طول تاريخ معتقد به لزوم محاكمه والدين خود هستند.
چيزي كه برتولوچي را از ساير نوابع سينما متمايز ميكند زمان شناسي اوست.او دهه شصت را با فيلم هاي سياسي به پايان ميبردو در اوج سالهاي محبوبيت سكس آخرين تانگو را ميسازد. در بحبوهه تحولات چين اخرين امپراطور و همگام با رونقهاي اقتصادي و جريانات تبت ومحبوبيت معنويات در دهه نود–البته سطحي به شكل يوگا. بودا و ذن- بوداي كوچك را. و اين فيلم كه ملغمه از همه است و براستي بازتاب جريانات اطراف ما است.
نمي دانم فيلم چقدر اروپاييان را جذب كندو شايد بخاطر مسايل سكسي اش قدري در امريكا هم صدا كند. اما مسلما براي ايرانيان نسل ما كه خورو خوابمان با سياست وموسيقي و سينماو البته- بلانسبت- سكس و بحث درباره اينها است بسيار جذاب خواهد بود. برتولوچي آخرين بازمانده نوابغ سينماي ايتالياست و اين فيلم بنظر من مويد اين تئوري است.
خلاصه داستان و مشخصات فيلم


crocodile

........................................................................................

Monday, February 23, 2004

"گركرگدنم من خر نشوم
خرگرنشوم گردن نزنم
من وز خر گر خرتر نشوم
وزكرگدنم كرتر نشوم
خرگربشود اين كرگدنم
گردن بزنم يا سر شكنم"
از يابندگان اين شعر خواهشمند است معني آنرا در بطري گذاشته و به آدرس اقيانوس يواش غربي پرتاب نمايند.به برندگان يك عدد سيمرغ گوگولين و به بازندگان جوايز نفيسي!!!! اهدا ميگردد.(روابط خصوصي سازمان پشم انديشان مقيم مركز)


crocodile

عددو درصدها اصلا مهم نيست!
مهم اين است كه مقام غضميت ولايت از ما راضي باشد
ما هم راضي هستيم به رضاي رضا
اجر همه راي دهندگان با سربازان گمنام امام زمان

crocodile

........................................................................................

Friday, February 20, 2004

"يك گربه ملوس
يك فيل بي ناموس
به ز صد روبه جاسوس
يا نود خرس چاپلوس! "
.......ابوقرناتيز كوراكوديل

crocodile

پسرك 7 ايستگاه تمام تو اتوبوس گريه كرد.خوب شد گوز عمل نكرده اي كه تو شكمش قايم كرده بود بكار افتاد و اسباب خنده اش شد.
7 ايستگاه بعدي بلند بلند خنديد.همه مسافران زير لب به خشم دعا كردند:
خدايا! پس كي بشر رو مقطوع النسل ميكني؟
استگاه سي يكم خدا يواشكي از اتوبوس پريد پايين.
پسرك همچنان مي خنديد.

crocodile

........................................................................................

Tuesday, February 17, 2004

نمي دونم بار آخر چطور خودكشي كرده بود كه هر چي مي كشتيمش باز نمي مرد!

crocodile

25سال پيش يه سري آدم گفتند :آري !
6-7 سال پيش برو بچه ها گفتند : نه!
4 سال پيش برو بكس( از جمله خود حقير) گفتند: آري!
حالا جمعه انگار دوباره بايد بگيم :نه !
راستش دفعه اول به خاتمي ندادم؟!! گفتم اسكلت خراب درمون نميشه! يعني ماتحت نداره كه آمپول بچپونند توش و درمان بهش تزريق كنند! گل كاكتوس رو كه نميشه ماچ كرد!
گفتند بد بيني! PESSIMIST بدبخت!
مادرم گفت: " عين يارو تو گاليورشدي! من ميدونم ما موفق نميشيم!"
گفتيم سگ خور..مال خودمونه ديگه! هم به مجلسي ها يه بار داديم.. هم به خاتم بابا بعد گريه زاري! چي ميشه كرد؟دل نازكيم ديگه!
بعد معلوم شد كه بزرگان از قبل درست گفتند كه دادن كار خوبي نيست!!!
من نمي دونم اين مكالمه ما چرا اينقدر طولاني شده!
بدتر اونكه كسي از ما سوال نمي كنه ولي ما همه اش جواب ميديم!!!!
بابا مردم چي ميگن؟؟ نمي گن اينا همه شون ديوونه اند؟؟؟
نمي گند چي آري؟چي نه؟!!
من كه ميگم دفعه ديگه هماهنگ كنيم كه چي بگيم!
همه اش آري نه نگيم....اين دفعه بگيم : برو بابا!
يكي نيست بگه آخه كروكديل !
سياست هم شد سرگرمي!؟؟؟؟؟
صد رحمت به طالع بيني چيني!

crocodile

........................................................................................

Thursday, February 12, 2004

"طبق آخرين مطالعات پزشكي مهم ترين علت كمر درد در پيري.... باباكرم در جواني مي باشد "
دولت رسما جلال همتي را محدورالدم اعلام كرد.

crocodile

........................................................................................

Wednesday, February 11, 2004

"برايم عقرب مرداب بياريد
كنارش خرچنگ صحرا بكاريد
اگه ديدي گلي روئيده بر سنگ
همون سنگ و به سنگ پا بماليد... "
اصول شوهر خواري يا ولنتاين من چيست؟ اثر ژاژگين خرپوزه بند

crocodile

لاتي مي گفت كه نه!! البت مي فرمود:
" آدم باهاااس سه نبش باشه دااشم!
بغل ها رو بپاد...ولي چشش به روبرو باشه!
پشت سر هم بي خيال شه!
گرفتي چي شد ؟؟"

crocodile

........................................................................................

Monday, February 09, 2004

پيرمرد مهربان در بستر مرگ ناله كرد:
"پسرم! همه قبضهاي برق ام رو تو بده!
دختر گل ام! همه قبض هاي آب هم مال تو! "
دختر زد زير گريه كه : "بابا ما ثروت تو رو نمي خواهيم!فقط سلامتي تو ميخواهيم! "
صبح فردا پسر پيرمرد را كه فقط يكي از كليه هايش كار ميكرد به ثمن بخس(معادل صد چوق رايج) به نون خشكي محل فروخت.

crocodile

........................................................................................

Saturday, February 07, 2004

خرمگس را مردم نه از سر كثيفي وي بد دارند
كه مگسها بسيارند به روزگار ما!
بل اسباب نفرت آن است كه آنقدر خر است كه چو ديگران كثيفي خود پنهان نتواند كرد

crocodile

تعدادي از آسمانخراشها رسما پارگي لايه اوزون را به عهده گرفتند.
راستي ازونبرون الآن كيلويي چندتا ميشه؟

crocodile

........................................................................................

Wednesday, February 04, 2004

خرطوم فيل آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل ارزوني تون ! .....دختر نمي ديم بهتون!
كركس پير آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير ارزوني تون ! ..... دختر نداريم بديم بهتون !
فرغون قير آورديم..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير ارزوني تون ! .....دختر داشتيم هم نميداديم بهتون !
كاكتوس و سير آورديم..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير ارزوني تون ! ..... پسر هم نميديم بهتون !
شتر كبير آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير ارزوني تون ! .....كفتر هم نميديم بهتون !
گوريل دلگير آورديم ..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير گوريل دلگير ارزوني تون ! ..... دفتر هم نميديم بهتون !
خرس اسير آورديم..... دخترتون رو خورديم!
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير گوريل دلگير خرس اسير ارزوني تون ! ..... دختر نميديم بهتون !
كروكديل دلير آورديم..... دخترتون رو برديم
خرطوم فيل كركس پير فرغون قير كاكتوس و سير شتر كبير گوريل دلگير خرس اسير كروكديل دلير ارزوني تون ! بابا ما بچه مون نميشه ! حالا هي بگو!!!!!!!!!

crocodile

........................................................................................

Monday, February 02, 2004

"دارم پير ميشم!!
نمي تونم اين رو تحمل كنم!
قسم ميخورم قبل از پير شدن خودم رو بكشم! "
پيرزن نود ساله روي نيمكت پارك اين رو گفت و روي عصاش خوابش برد

crocodile

........................................................................................

Friday, January 30, 2004

اين خالم رو از پدرم به ارث بردم ! گوشه لبي ام رو هم از مامانم!
اون يكي رو از خاله بدري! اون روي زانويي رو هم از بابابزرگ مامان......
...................
..............
همين جور داشت ميگفت!
خدايا نمي شد هم قفس من رو زرافه خلق نمي كردي؟؟؟؟؟؟
ندا رسيد: يك راس پلنگ در انبار هست...گر خواهي ببر!
ورنه صبر پيشه كن تا فصل جفت گيري فرا رسد!

crocodile

"جوجه رو آخر پاييز ميشمارند"
مرغها همصدا اعتراض كردند كه : واسه چي اينقدر مهلت رو تمديد ميكنيد! نامسلمونا!!!!!!!!!
خروسها لبخند به لب بي صدا آخرين شماره پلي بوي را ورق زدند!

crocodile

........................................................................................

Sunday, January 25, 2004

كرم عجيبي بود!
خيلي سريع مي خزيد! هر چند قدم كه ميرفت مي ايستاد و آدمها داوطلبانه غذا ميشدند و داخل شكم جناب كرم!
تمام ديواره شكمش پر بود از دهان! بعضي از غذاها كه لابد هضم شده بودند و يا شايد ارزش غذايي نداشتند در اين توقفها به بيرون پرتاب مي شدند!
اما من مقاومت ميكردم. نمي خواستم غذاي آساني باشم!
ناگهان ديواره معده كرم كه پر بود از بلندگو گفت:
غذاهاي عزيز!
بعلت مشكل هاضمه توانايي حمل هيچكدام شما را نداريم.اگر بخواهيد كرمي از روبرو همين مسير را برميگردد!
مواظب لباسهاي نو خود باشيد...داريم همه تان را بالا مي آوريم!!!!!
اينجا آخرين ايستگاه مترو است!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, January 20, 2004

كركس بي معرفت دهانش بوي رفيقش را مي داد!
عقاب بي شعور از بس به خودش مطمئن بود با چشم بسته پرواز ميكرد كه خورد به كوه و منفجر شد!
خلبان عاقل چون اينها رو ديد
پرواز را از خاطر برد
بالهاي هواپيما رو با دندون جويد
و با مهماندار سينه برجسته به بيابان گريخت!

crocodile

........................................................................................

Sunday, January 18, 2004

خيلي لاغر و نحيف شده بود!
ازش پرسيدم : بابا كجايي رفيق؟؟ كم پيدايي؟؟!!
گفت: مدت زماني است كه غرق معاني جديد كلماتم!
راستش چند روز تو ديكشنري جا مونده بودم!!!

crocodile

گرگه پشت درخت قايم شد.همين كه شنل قرمزي رد شد پريد جلوش و گفت:
سوك سوك! حالا تو گرگي!!!!!!!
وقتي كه شب به خونه مادربزرگ رسيد گفت:
مادر بزرگ جون! خودم برات سوپ گوشت درست ميكنم!
از آن روز به بعد, تا مدتها پشت خانه مادر بزرگ چند تا استخوان افتاده بود كه هر سگي كه رد ميشد زوزه ميكشيد!

crocodile

........................................................................................

Thursday, January 15, 2004

چراغ اتاق من با كليد رو شن نميشه..بلكه بايد پريزش رو بچپونم تو سوراخ!!!!
مثل خيلي چيزهاي ديگه زندگي من!!!!!
كه ميشد خيلي راحت باشه اما نيست!!؟

crocodile

صندوق پست بي ذوق!
نمي شد قاطي اين همه صورتحساب پرداخت نشده
دو تا نامه عاشقانه هم قورت ميدادي!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, January 14, 2004

لباسها تمام شب لاي گنجه را باز گذاشتند و مرا پاييدندو پچ پچ كردند!
من هم وانمود كردم كه آنها را نمي بينم و مثلا خوابم!
من هم تمام شب زير چشمي مواظب حركات آنها بودم!

crocodile

........................................................................................

Monday, January 12, 2004

خواب ديدم كه خواب زده شدم و از بي خوابي سر بيخواب به زمين ميذارم....

crocodile

++زلف پريشان مكن !
--الاغ اين مدل موي جديدمه !

crocodile

........................................................................................

Wednesday, January 07, 2004

كوچولوهاي عزيز به پيش!
اينجا خونه جديده!
در و پنجره نداره..اما بد هم نيست!
كسي بخاطر بازي با مورچه و كرم دعواتون نمي كنه.آخه حالا اونا همسايه هاتونند!
ماه اين طرفها آفتابي نميشه....خورشيد هم همينطور!
سرو صدا نكنيد..اون بالايي ها دوست ندارند!
آخه مي خواهند زود فراموشتون كنند!
نكن دختر! دستتو از خاك بيرون نيار! فروغ بازي ات گرفته؟؟؟
مگه نمي خواي زودتر برن!
اينجا شب و روز نداريم! مسواك زدن هم اجباري نيست.
نه شبها باد كوير شلاق ميزنه نه روزها آفتاب شمشير!
نمي خواد نگران خرماهاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون خورده اند!
نمي خواد نگران پرتقال هاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون برده اند!
وقتي كه باز فراموشتون كردند..اونوقت ميتونيد بلند بلند بازي كنيد....
كوچولوها...اينجاست شهر جديد بم...............

crocodile

........................................................................................

Friday, January 02, 2004

گفتند كه زمين مهربان است !
مهرباني ميشناسي كه ضعيف ببلعد؟
من نديدم كه فيلي ببلعد....اما بسيار مورچه بلعيده و بسي موريانه بي خانمان كرده!
گفتند كه زمين مهربان است !
ندانستم كه اين مهربان چگونه استخوان 6ساله اي مي شكند!
نيافتم كه از چه روي روياي جماعتي را مي كشد!
گفتند كه زمين مهربان است !
ندانستم كه چرا بايد از اين مهربان! دل كند و به آسمان دل خوش كرد!
گفتند كه زمين مهربان است !
اي كاش كه آسمان مهربان باشد....
اي كاش كه دخترك خجالتي ....پسرك بازيگوش در آغوش وي آرام گيرند!
اي آسمان!
الاكلنگ پسر ما....تاب دختر ما... حالا در خانه تو است!
مبادا مهرباني از زمين بياموزي !!!!!!!!!!!!

Make a donation


crocodile

........................................................................................

Monday, December 22, 2003

از رساله نصايحي به فرزندم (يا بشنو كره خر!) ابو قرناتيز كوراكوديل

• بايك دنيا شرمساري نزي!ديگر دنيا بجوي! پس خدايگان عالم از چه سبب سفينه فضايي خلقت نمود؟!!!
• به مردمان گوش مده! گر دادي رسيد بستان! كه اين جماعت بسيار گيرند و انكار كنند !
• دل كور به ندانستن خرم است...در گوش وي واقعيت زمزمه مكن!(مگر كرم داري؟)
• نوستالوگيا خاصه به گاه تنهايي از بواسيل مزمن نيز تلخ تر باشد!
• هيچ چيز انكار مكن!مگر در ازايش پولي ستانده باشي! از آن پول مبلغي هم به من ده! (مگه من بابات نيستم پدر سگ!)
• باران را رحمت دان كه اگر سيل گردد دهانت سرويس است!
• پند پيران را چنان گوش دار كه خران آيت الكرسي را دارند!
• بر اوفتاده مخند! كه خنده تو ورا بخنداند و خنده وي تورا و...الخ(مگه بخند بخنده!)
/////////

crocodile

لخت مادر زاد پريده تو اتاق! با هيجان ميگه :خواب ديدم بالاخره من فيلسوف ميشم !
مشغول غرق كردن كيسه چايي تو فنجان آب جوش ام. اين يكي خيلي سگ جونه.
شكنجه دادن هم گاهي دلچسبه!...كلي ميخندم. صحنه دل انگيزي نيست!
دوستم رو ميگم! مي پرسم : چايي مي خوري‌؟؟
ميگه : يه چيزي بده گرمم كنه !
براش چايي ميريزم. همه چايي داغ رو مي پاشم تو صورتش كه خوب گرمش بشه!
ميگه :‌تو عالم رفاقت يه كار برام ميكني؟؟؟؟
ميگم: ‌تو عالم رفاقت همه كار كرديم..البته غير از يكي! اگه اون نباشه چاكرتم هستيم!
ميگه : نه! يكي رو ميخوام كتابهام رو بسوزونه...ميخوام راحت شم!
ميگم : چرا كه نه!
ميزنه زير گريه: زندگي داره پوستم رو ميكنه!
باورش ميكنم. وقتي يك رويا لباسهاش رو كنده لابد زندگي هم ميتونه پوستش رو بكنه!
ساعت وروز كتاب سوزان رو قطعي ميكنيم و اون ميره. كيسه چايي مرده و جسدش روي آب اومده. ومن به نفرين هايي كه قبل از جون دادن كرده فكر ميكنم.
بايد روز كتاب سوزان يادم باشه نفرين هاي پشت سرم رو هم بسوزونم!
مائيم و عالم رفاقت و يه دنيا نفرين پشت سر.....

crocodile

........................................................................................

Saturday, December 20, 2003

پاهاش رو بسته به ضريح..بد جوري ضجه ميزنه: آقا كمكم كن !!!!!!
دلم ميسوزه ميرم جلو دوروبر و نگاه ميكنم ، ميگم:
ببخشيد مثل اينكه آقا رفته اند...مي خواهيد كمكتون كنم!
اخم ميكنه! با زهر بيشتري ميگه : آقا نجاتم بده !
جيگرم خون ميشه! ميرم كه پاهاش رو باز كنم ميزنه پشت دشتم...به زبوني كه بلد نيستم فحش هاي ظاهرا ركيكي ميده و اين بار فرياد ميزنه : آقا دردم رو دوا كن!
چه خوب! اتفاقا منم مدتهاست دردهايي دارم كه روم نميشه با دكترها مطرح كنم !
حالا كه آقا هست فبه المراد !!! منم پاهام رو ميبندم ...با نخ جوراب البته!
حالا دوتايي داد ميزنيم: آقا كمك ! آقا كمك!
اگه همين جور ادامه بديم و من بتونم جلوي خنده ام رو بگيرم بنظرم آقا بياد!
ميگم : اگه همه چيز خوب پيش بره معمولا چندسالي طول ميكشه؟
ميگه : چند سالي بيشتر طول نميكشه.داد بزن! يك دو سه : آقا كمك !

crocodile

........................................................................................

Thursday, December 18, 2003

گرز ها به خواب رفتند
بلکه خواب سر دشمن ببينند .......

crocodile

پينوکيوي ساده دل از ترس اينکه دماغش را موريانه بخورد آدم شد!!
غافل از اينکه آدم ها گاهي دندنهاي تيز تری دارند......

crocodile

........................................................................................

Tuesday, December 16, 2003

ميگفت چند وقت دربون بهشت بوده! از خدا كه اضافه حقوق خواسته با لگد بيرونش كرده!؟؟!
ميگه:؛ آخه با اين حقوق ها كه نميشه مردگي كرد !!! مردگي اين روزها خرج داره!!!؛
شايد راست ميگه!؟؟! به بالهاش نمي خوره پول و پله دار باشه!
بنظرم اهل پول چايي هم بوده....خدا ميدونه الان چند نفر الكلي رفتند تو؟؟!!
صف بهشت خيلي شلوغه.....خدا كنه بچه ها تو صف جهنم جا گرفته باشند!!!!
يارو صدا ميزنه:
مرده هاي بين سال5600 تا 5400 قبل از ميلاد مدارك رو آماده كنند بيان جلو....
مگه نگفتم عكس 3در4!!!
جمعيت اعتراض ميكنن...اون موقع كه اختراع نشده بود؟؟؟؟؟؟
حوصله ام سر رفته...ولي خوبه ...چيزي نمونده به ما برسه!

crocodile

- د...بفهم احمق !! زندگي همينه!
-- نمي فهمم ! اصلا نمي خوام كه بفهمم!
- اگه منم كه حاليت ميكنم!
-- اگه بفهمم كه از تو هم نفهم ترم ؟!!!
دودوست قديمي شروع به زدوخورد ميكنند.طوري گلوي همديگر را فشار ميدهند كه انگار سالهاست همديگر را نديده اند !
كسي كه كمتر نفهم تر بود اول افتاد.
ديگري كه بيشتر نفهم تر بود دو قدم آنطرفتر! چشم هاي هردو هم كاسه خون بود!
واقعا صحنه دلنشيني بود از دوستي ها!
گويند پيوند دوستي ناگسستني است.

crocodile

........................................................................................

Saturday, December 13, 2003

تو عالم سرگردوني
تو اين هواي باروني
با اون صداي ناودوني !!!
صداي در مياد...كيه؟؟
منم! غول بيابوني !
سلام ميگه اهن و توروپ
قيچي ميخواد واسه باغبوني!؟؟!!!!!!
قيچي ام كجا بود عمو جون ؟!!!
مي خواي يه چاقو زنجوني؟؟
برجك زهر مار ميشه
عين پياز شمروني
ميگه خيالي نيست بابا
رفتيم رفيق جون جوني !!!!!
اون كه ميره تنها ميشم
ميرم كنار ايووني
شمعدوني هم گل نداده !!!!!!
ايوون ديدين بي شمعدوني ؟؟؟؟؟؟؟؟

crocodile

مادرش آن بود كه هرروز پروخالي ميشد!
مادرش را كسي اول برايش نگه مي داشت.
لبان مادرش را كه مي بوسيد مست ميشد و بي حال!
بتدريج ياد گرفت كه مادرش را به دست بگيرد.
فهميد كه اگر مادرش را به زمين بكوبد همه مي دانند كه هنوز گرسنه است!
چه مي دانست غريبه اي كه هرروز مادرش را به دستش مي داد مادرش بود!!!!!

crocodile

........................................................................................

Monday, December 08, 2003

آقا من موچم!
فعلا من بايد ازناموس تزم دفاع کنم!
يا حضرت بروس لی خودت به دادم برس .

crocodile

........................................................................................

Monday, December 01, 2003

زنبورك زن بي زن ،زني را به زني گرفت.زن، خود زنبوركي داشت اما زدن نمي دانست.
پس چون شب وصال رسيد زنبورك زن، زن خويش را بفرمود كه : بزن!
زن زنبورك زن بگفت: مرا همي نزدن آموخته اند!
زنبورك زن غمين شد و زن خويش بزد. پس از ديگر شب زنبورك زن هر شب زن خويش بزدي و زن نيز زنبورك بزدي تا كه زنبورك زن زدن آموخت و زن زنبورك زن نيز!!!!!
تا به سالي زنبورك زن زدن فراموش كرد و تنها زن خويش بزدي و زن همي زنبورك بزدي به كردار اوستادان!
پس زنبورك زن فسرده گشت و به سالي بمرد و زن بي مرد شد.
به ديگر سال زن زنبورك زن مردي را به مردي گرفت.مرد خود زنبوركي داشت اما زدن نمي دانست. پس زن زنبورك زن بفرمود :بزن! و مرد زدن ندانسته بود!
پس زن زنبورك زن، مرد خويش بزد... اما از بد قضا مرد درجا بمرد و زن زنبورك زن زدن و زدن! هردو را زخاطر ببرد و خويش نيز به سالي بمرد.
به قرني ديگر كودكي زنبورك بيافت و.........

crocodile

........................................................................................

Monday, November 24, 2003

كروكديل يك روز زياد نوشت. از اونجا كه سنت كوتاه نوشتن اين پرده شكستني نبود و يكي هم قول داد اون رو بخونه بچه داستانش رو فرستاد براي بهرام صادقي.
اگر از خوندن چيزهاي بي سرو ته سرو ته تون درد نمي گيره حالا رو web قابل خوندنه!
راي دادن يا ندادن پاي خودتون(فقط دارندگان وبلاگ ميتونن راي بدن كه بقيه بسوزن!) كه از شما چه پنهون برد و باخت لا اقل به سبك كلاسيك ديگه براي من خيلي جذاب نيست!
ورق پاره 201 ...مرده ها هم حوصله ندارند..
http://www.khabgard.com/bsa/stories/?id=-680296602

crocodile

........................................................................................

Thursday, November 20, 2003

با فيل سوار اتوبوس ميشم.ميگم: ميدوني تو تنها پستانداري هستي كه نمي تونه بپره!
ميگه: پستاندار عيبه بي تربيت!! بگو سينه دار!
ميگم : ميدوني تو تنها سينه داري هستي كه چهار تا زانو داري؟
خانم صندلي عقبي ميزنه پس گردنم!
ميگه: جوونها ديگه شرم و حيا ندارن!
بغض گلوم رو ميگيره.....به فيل ميگم مي دوني تو تنها پستاندار! يعني سينه دار!! اه...ممه دار..اه نميدونم.....
ميگه: ول كن بابا! فيل ام ! ميگي چي كار كنم!
و من بيشتر بغض ميكنم! با دمم شيشه اتوبوس رو پاك ميكنم و تابلو ها رو مي خونم!
قول ميدم اولين جايي كه شرم و حيا داشتن پياده شم و يه كم بخرم تا كسي دعوام نكنه!
...............
خودشه!...آقا نگه دار من ايستگاه پياده ميشم!!!!!

crocodile

........................................................................................

Monday, November 17, 2003

مدتها بود كه مورچه اي ته جورابم لانه كرده بود.هميشه با بزرگواري خارش و قلقلكش رو نديده ميگرفتم.شبها جواربم رو اتوبان ميكردم درازه دراز!تا بلكه راهش رو پيدا كنه و بره! بهش نمي خورد كه كودن باشه و تونل به اين بزرگي رو نبينه!
اما نرفت و من فراموشش كردم. وقتي امروز جورابم رو از تو لباسشويي در آوردم يادم اومد كه توش بوده! نگو زبون بسته اون تو غرق شده....ردي ازش نبود بجز نامه مچاله اي كه آب خط هاش رو هم شسته بود.

crocodile

........................................................................................

Tuesday, November 11, 2003

حوله ام رو به ديوار اعدام ميكنم.......
كتم رو جوري تن صندلي ميكنم كه كلافه بشه......
روي لامپ پارچه سياه مي اندازم كه چشماش نبينه....
پشتم رو به تخت ميكنم تا از بي توجهي دق كنه و بميره.....
منم اينجوري از زندگيم انتقام ميگيرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

crocodile

سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : آدم نبايد به حرف مردم گوش كنه!
سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : اگه زشتي برا خودت زشتي! اگه انگلي برا خودت انگلي ! به كسي چه؟؟!
سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : اگه مريض ميشن باهات بپرند...خوب نپرند!
بايد راه خودت رو بري و صبر كني! از ما كروكديل ها كه منفورتر نيستي؟!!
سوسك سوسري ميگه : غيژزگ......جيزگ
ميگم : از خر شيطون بيا پايين ! اون بايگون رو هم بذار زمين!!!
يه نگاه بهم ميكنه و همه بايگون رو سر ميكشه!!!!!!!
فايده نداره!!! ديگه يه سوسك سوسري رو هم نميشه قانع كرد!!!!!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, November 05, 2003

ابا قنطور چلتاسني را چو حالت يبوست پديد آمد نزد طبيب شد. طبيب بسي آزمون نمود و آزمونه به آزمونگاه گسيل داشت. چو غور بسيار نمود ورا چنين بفرمود:
يا شيخ! بدان كه يبوست تو از ذهن متباتر است و آن از بهر سختي دنياست كه بر آن انديشه بسيار مي نهي . الا ! كه دنيا سنگ است و بر ذهن ناسنگ تو صقيل اوفتد و دفع ببايد اما دفع سنگ از ناسنگ برنايد كه سنگ را سنگ شكن و مرد سنگي بايد و تو را هيچ يك نباشد. پس تو را مسهل ذهن علاج است كه ذهنت آب كند و ريقت برون سازد.
كه زان پس بر روزگار و سنگ و ذهن خنده زني ! خنده زدني !!
شيخ بر كوه شد دو كرور نماز گزاردو هفت دهه روزه كرد و جز خارخاسك بلخي هيچ نبلعيد تا ايزد دانا بر وي رحم آوردو سنگ همه دفع شد.
و شيخ را زان روز خنده پاياني نداشت ....خنده هيستريك !

crocodile

........................................................................................

Thursday, October 30, 2003

اگر اميدي بود كه در اين قاب پنجره چيزي عوض بشه!
يا اگر دلخوشي بود كه درخت ته كوچه تندتر برقصه!
يا كلاغ روي بام حرف تازه اي بزنه!
حتما بيش از دو ساعت به پنجره خيره مي شدم!

crocodile

........................................................................................

Friday, October 24, 2003

نهايت تنفر از تورا در دل عنكبوتهاي ته ذهنم يافتم.
مي داني تو را چه ناميده اند؟؟
"""خانه خراب كن """

crocodile

چرا وقتي عينك آفتابي روز رو مثل شب ميكنه ،شب رو مثل روز نمي كنه؟
چرا موقع آتش سوزي آشپزخانه دو قدم بر نمي داره خودش رو نجات بده؟
چرا وسط برنامه برفك تلويزيون كسي آگهي تبليغاتي پخش نمي كنه؟
چرا پشه اي رو كه روي ديوار كشتم بيدار نميشه بياد انتقام بگيره؟
چرا؟
دكتر به پرستار ميگه:
چرا مريضي رو كه خودم كشتم هنوز حرف ميزنه؟
پرستار ميگه:
دكتر! مرده حرف ميزنه.!اون سوسيس كه حرف نمي زنه !!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, October 22, 2003

سرو چمان من چرا ؟؟؟ محض ارا
سرو چمان من چرا ؟؟؟ محض ارا
ميل تو چشمم نمي كند ؟
(در اينجا سرو چمان يك ميل كلفت تو چشم من فرو مي كند )
آهنگ تمام مي شود.گرامافون با عصبانيت سوزنش را تو دل صفحه كرده آنرا رشته رشته مي كند. و خون از گوش شنوندگان راديو بيرون مي زند !

crocodile

باد مخمور پاييز
چنگ ميزند به رخم
كه اي بچه پاييز
برخيز!
خش خش برگها در كمين اند..

crocodile

........................................................................................

Thursday, October 16, 2003

سيدنا خاتم الكلام را چواز نوبل پرسيدند.اخم در كشيد،انگشت گزيد و گفت: گر جايزتي بايد مرا شايد كه مامم هماره مرا همي گويد: پسرم ! خيلي باحالي!
و من پيشتر بسيار جايزت بردمي و زان جمله مداد رنگي و دفتر سيمين وتوپ دولايه والخ بودي و آن جايزت كه آن زن ببرد چندان مهم نبودي و من خود بهترش را دارم! كه اگر اين حيله دشمنان نبود پس چرا اول مرا نداده اند؟ مگه هر كي كيه؟
نخست بار نام وي در تذكره اصحاب گشاديه چنين آمده : سيد چو اول ملا بود كه محاسن آنكادر كردي و خنده بسيار زدي و نرم سخن گفتي و حنجره جر ندادي مردم را خوش آمد و ورا بر تخت كردند. اما چو بر تخت شد هيچ نكرد و شش سنه بر تخمان خويش همي بنشست تا هردو جوجه شد وباز بنشست تا جوجه ها را پر رسيد و برفتند و باز سيد بر تخت بود..بنشسته !
و ديگر ورا هيچ جربزه نبود و ابو چمچاره بستامي زين سبب ورا ختم الگشادين لقب داد.
زان پس جماعت از وي دل بريدند و بر وي بسي ريدند تا كه وي مغبون شدو اخم بر كشيد و ديگر با نيكان ننشست و هيچ نكوئي نكرد و جز با چل منان چپ دست چپ چشم معاشرت نكرد و خوي ايشان در وي اثر كرد و چون ايشان سخن گفت و بسي چل مني كرد. و لبخند بسيار زد تا كه شيوخ را خشم در گرفت و ورا گفتند اين كه تو ميكني زهر مجنوني بر آيد و كردار چل منان اساطيري چنين بوده است.
پس ديگر بار در هم شد و لب گزيد.از رساله ابا نوستراداموس رومي نقل است كه اين حالت بر جا بماندو وي همچنان بر تخت بود تا حالت بواسيل ورا فرا گيرد و بر مريضخانه بشود و از تخت بر تخت شود و اين چهل سنه بيش انجامد تا خدايگان عالم بر وي رحمت آرد و توبه كند و زان پس به هر شب هزار نماز كند و به هر صبح ده اسير ازاد كند تا همه را اعصاب بزند ووي را با تير كمان سنگي بيجان كنند.
چون اين نقل بر اوستادم بردم درهم شد و گفت: بابا يكي بلندگو رو از اين گوساله بگيره!

crocodile

........................................................................................

Monday, October 13, 2003

اگر مادرم بفهمه که بجای تزم داستان نوشتم!
اگر برادم بو بره که باز اصول داستان نويسی رو رعايت نکردم! حتي اديت هم نکردم !
من ميدونم بلاخره يکیشون منو ميکشه !

crocodile

خدا را شکر که شيرين عبادي هم اسکار گرفت...

crocodile

........................................................................................

Wednesday, October 08, 2003

ابوقرتاتيز کوراکوديل جد اکبرم را چو بر دار می کردند چنين می فرمود:
مرگ بر زندگي !
زنده باد مرگ !!

crocodile

بهترين چيز توالت فرنگي اينه که ميشه توش ماهی قرمز نگاه داشت.
البته يک تابلو هم بذارين بدک نيست:
!! DO NOT FLUSH

crocodile

........................................................................................

Thursday, October 02, 2003

آب سرد کن وقتی ازش استفاده ميکنم تا چند دقيقه غر ميزنه!
سيفون هر چی دهنش در مياد پشت سرم ميگه!
هر بار در را باز ميکنم چنان جيغ ميزنه که انگار پاش رو لگد کردم!
اين اولين باره که از ندونستن زبان اشيا خوشحالم.....؟

crocodile

........................................................................................

Saturday, September 27, 2003

به گوش.....به هوش!
رخت ها بر بند !
فرش ها شسته !
پنجره بی گرد!
درب ها بی قفل!
مست ها بيدار!
خواب ها در کار!
گرگ ها ز نجير!
فيل ها بی عار!
ابر ها آبي!
سرخ ها تب دار !
صفحه ها نقطه !
نقطه ها پرگار !
همگی هشيار !
ميرسد د لدار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, September 23, 2003

طعم لبانت را
چشيده اندگويا
کوهساران......
ای ابر بد هيبت خاکستري !
راستي ؟
از آبي آسمان چه خبر؟

crocodile

........................................................................................

Friday, September 19, 2003

فالگير ميگفت :
" عنقريب ان غريبی به شهر در آيد وحياتت ديگرگون سازد."
پس به اميد آن ان !!!

crocodile

ميدونم که گاه سفر
قشنگ ترين چيز تون
دعاي خير تون را
بدرقه راهم کرديد....
خيلی هم ممنون!
ولی کاشکي مي گفتيد چطور ميشه از اين همه دعا استفاده کرد
انگار يک جعبه نوشابه بهم داده باشيد
بدونِ در باز کن!!
حالا منم و يک جعبه دعاي خير باز نشده !!!!!!

crocodile

........................................................................................

Tuesday, September 16, 2003

از وقتی گريه کردن يادم رفته
خنديدن هميشه گريه ام می اندازه........
ه هه هه ه...هق هق هق ه


crocodile

........................................................................................

Saturday, September 06, 2003

زيبا ترين!
اميد بود که زيبايي تو درماني باشد بر همه زشتي های روزگار .....
که روزگار هميشه زشت بوده و اين فقط از بدسگالي روزگار ما نيست....
که نشد !!!!!
شيرين ترين!
ميخواستم که حلاوت تو بشويد ذره ايِ از تلخی زمانه را که زمانه تلخ بوده و جز تلخی ديگر چيز آموخته ندارد....
که نشد!!!!
پس تا برگي ديگر........
......
......
....
برگي ديگر...........
بد منظر ترين !
اميد بود که سياهي پلکانم بزدايد از خاطرکراهت بيحد منظرت را،
که کابوسي چون توهيچ چشم را نشايد.....
که نشد !!!!!!
تلخ ترين!
رويايي بود بلعيدن هزار قند و نوشيدن هزار شکر...تا بروبد ناکامي چشيدنت را...
که نشد !!!!
پس تا برگي ديگر........
......
...

crocodile

........................................................................................

Sunday, August 31, 2003

خانم اجازه! ميشه من نقاشي نکشم ؟
"چرا پسرم؟"
"من از نقاشي ميترسم!
از بچه هايی که از خونه بزرگترند ميترسم!
از گربه هايی که قد اتوبوس اند ميترسم!
من از کوه هايی که از قيچی تيزترندميترسم!
من از خورشيد نصفه ميترسم!
من از تموم شدن مدادرنگي هام ميترسم!
من از کثيف کردن بی ارزش يک کاغذسفيدميترسم!
من از پاک نشدن رنگ های اشتباه،
از بی مصرفي پاک کن ارزون قيمت ميترسم
من از نقاش نشدن ميترسم!"
"" پسرم! ميشه منم ديگه معلم نقاشيت نباشم!؟
راستش منم ميترسم!""

crocodile

........................................................................................

Saturday, August 23, 2003

اونقدر حرف نزدتا حرف زدن يادش رفت..گفت بذارهر چی نمی گم بنويسم
بعد ديد حرفی رو که نميشه گفت مگه ميشه نوشت ؟؟؟
اونقدر ننوشت تا نوشتن يادش رفت..گفت بذاربهشون فکر کنم
ولي چيزی که نميشه تويه تيکه کاغذ جمع کرد مگه ميشه تو کله جمع کرد؟؟؟؟؟
بعد ديد فکر کردن يادش رفت....
اين بود که شروع کردبه حرف زدن...
ديگه هم فکر نکرد...

crocodile

........................................................................................

Monday, August 18, 2003

ازوقتی مصلوبم کردند خيلی کلافه ام!
مصلوب بغلي خيلي خوش مشربه..دائم با مردم بگو بخند راه مياندازه...
ميگم :آدم مگه قبل مرگ انقدر خوشحاله؟؟؟
ميگه:موقع تولد که همش وق زديم همه اش بدبختی ديدم..بذار بخنديم بلکه اونور خوشی بياد!
ميگم :يعني هيچ ناراحتي نداري؟؟؟
ميگه: چرا دماغم ميخاره.....
ميخهاي که به دستهام کوبيدن زنگ زدند.وحشت برم ميداره..نکنه قبل مرگ کزاز بگيرم؟؟!!
ميگه:اي باباا دست ميخواي چکار؟؟جونت سلامت...
ميگه:اگه ا اين جمعه بريم جهنم جيم موريسون کنسرت داره..بهشت ميخواي بري که چي؟؟؟
ميگم:عمرا..من خودم روجردادم برم بهشت...دنيام رو جهنم کردم..حالا بيام اونورم جهنم؟
ميگه:من اينجا و بهشت کردم اونجاروجهنم..ترکيب بدی نيست.
بهش حسوديم ميشه..افتاب داره غروب ميکنه..منم دماغم به خارش ا فتاده..شايد همون خارش قديمی باشه!
خارش بهشت يا جهنم؟؟!!!!خارش بديه!!!!
۱۰ تا تخت لب جوی عسل به اولين فرشته ای ميدم که دماغم روبخارونه...
راستی اگه ؟؟؟...ولش کن!

crocodile

........................................................................................

Friday, August 08, 2003

به: پشت بام همسايه
جناب آقاي کلاغ!!.
تکه کاغذي که چسبيده به چند چوب نازک و اکنون زير پاي شما رسما تبديل به مستراح جنابعالي شده بادبادک حقير است
جهت اطلاع عرض ميشود ِ بادبادک شيئ جهت بازی اينجانب و همسالان می باشد ولی از قضا بازتاب روياي پروازوبلندبينی ما کودکان نيز هست..تمثيل روح سرگردان ماست که به جبر روزگارلاجرم بايست سپردن به دست هرزه باد بی منطق زندگی..
از آنجا که اميدی به ا سترا داد مستراح فعلي شما نميرود خواهشمند است حتي الامکان از ر يدن بيشتر به روح سرکش و آمال نها ني اينجانب خودداری فرمايد
از آنجا که فرياد ها و سنگ های اينجانب ا ثربخش نبوده گفتم شايد مکتوب را ارج بيشتر نهيد....
ارادتمند شما
کروکديل ....۸ ساله از تهران....

crocodile

........................................................................................

Monday, August 04, 2003

کبوتر با کبوتر باز با باز...کند حيوان با حيوان وبلاگز...
يک روز يه ميز شروع کرد به حرف زدن
منم گفتم ميز که حرف نميزنه!
اون گفت خرِ! اون سوسيس که حرف نميزنه!
گفت بيا درِ گوش اين آهو که برای هر کی تقريبا يه گوش د ارهحرف بزنيم
من هم گفتم باشه..هر چند به grocho marx خيانت کردم..
حالا ما قراره حرفهاي مردم رو تو آهو بزنيم..چه شود؟؟؟؟؟
ولی من ميگم ميز حرف نميزنه! ......

crocodile

........................................................................................

Saturday, August 02, 2003

شما هم حتما اين روزها صد بار گرفتين:email اين
کنار ساحل بودم....همه مسير ۴ تا جای پا بود..۲ تا من ۲ تا خدا
يه لحظه ديدم ۳ تا جا پا هست !!!
خيلی ترسيدم...ديدم خدا داه لي لي ميره...
گفتم تو هم اعصاب داری؟؟ گفت: به تو چه؟ خدا شدم کسی تو کارام فضولی نکنه...
دباره ۴ تا شد.....اما يک هو۶ تا شد...تقريبا قبض روح شدم....
ولی ديدم پلنگ صورتی هم داره با ما مياد..
يک هو طوفان شد..ديدم فقط ۲ تا جای پا مونده...خيلی ناراحت شدم ...
ديدم خدا پلنگ صورتی رو بلند کرده رودوشش داره نجات ميده....طوفان هم مثل سوسک داره منو ميبره.....
گفتم اون که کارتون بيا منو نجات بده.؟؟.. گفت خداشدم هر کيو بخوام نجات ميدم....
بخشکي شانس

crocodile

........................................................................................

Friday, July 25, 2003

نوشتن بعد يه مدت طولاني ننوشتن خيلي سخته!
مثل مردن بعد يه مدت طولاني زندگي
يا بيداري بعد از يه خواب طولاني
مثل خوردن بعد از گرسنگي
خيلي چيزها بعد از خيلي چيزها سخته
البته خيلي چيزها هم قبل از خيلي چيزها
.......

crocodile

........................................................................................

Saturday, July 05, 2003

دردي در من است كه مي خزد هرشب به تنم..مي آيد بدست مرموز ماه و ميرو بدست داغ خورشيد
دردي در من است كه ميزايد دردهاي دگر و آن دردها خود زايندگانند
دردي در من است كه چون ميهمان ناخوانده راه خانه ام گم نمي كند
دردي در من است كه گاه با نفسي افزون ميشود و گاه با نفسي مفتون
دردي در من است كه تلخي و شيريني هيچيك درمانش نيست و دردي است رها از طعم
دردي در من است كه با من ماندني است و از من نمي گريزد و عزيزم ميدارد
دردي در من است
دردي در من است

crocodile

........................................................................................

Thursday, July 03, 2003

فكر ميكردم وبلاگ بازتاب ذهنم باشه ولي بازتاب تنم شد
يك هفته است من مريضم ..اونم همينطور
دكترهاي اينجا قد شتر مرغ شعور ندارن..دكترهاي وبلاگ قد جوجه كلاغ
من بالاتنه ام تعطيل شده وبلگ پايين تنه(صفحه اش)
اگه همه وبلاگ منفجر شه لابد منم منفجر ميشم
....
اگه

crocodile

........................................................................................

Friday, June 27, 2003

........................................................................................

Thursday, June 26, 2003

هنوز هم ايمان دارم!!!
نه به اين خاطر كه حفظش كرده باشم!
چون خيلي وقته كسي قيمت خوبي براش پيشنهاد نكرده!
آخرش چند ميخري بدم ببري؟؟

crocodile

........................................................................................

Tuesday, June 24, 2003

يكي دوماهي هست....شايد...
صداي قل قل سماور نفتي...
استكان كمر باريك......
نعلبكي گل سرخي....
موقع زل زدن از صبح تا شب به مانيتور كامپيوتر به اينها هم فكر ميكنم....
اعتياد جديده!
كار كار اين راديو ست.....
قربونت اون هندونه رو ميذاري تو حوض؟؟؟؟؟؟

crocodile

........................................................................................

Monday, June 23, 2003

زندگي چيه ؟؟
تو امتحانهاي مدرسه هميشه سوالهاي كوتاه جوابهاي بلند داشت و برعكس..معمولا اين سوالها بود كه سخت بود..
حتي بيست هم كه ميگرفتي ميگفتي من كامل ننوشتم..اونقدر چپ و چوله تو كلاس بوده كه صد رحمت به من!!!
يكي پشت گوشم اين سوال رو پرسيد: زندگي چيه؟
خيلي تحقيق كردم...سهراب ميگه شيرينه! حافظ ميگه شرابه !مولوي ميگه رقصه! شاملو ميگه تلخه! گيج شدم....حتما اينا همه شون راست ميگن!!! بذار منم بفهمم چيه!
يه گيلاس شراب و يه حب نبات پشت سرش هم يه قهوه...بعد حالا نرقص كي برقص!
گلاب به روتون بالا آوردم...يكي پريد جلو گفت: نگفتم استفراغ !!! گفتم حالا عينك زدي فكركردي ژان پل سارتري؟؟؟
ديدم نميشه..ادم بايد جواب سوالهاش رو خودش پيدا كنه...تصميم كبري گرفتم خودم زندگي رو تعريف كنم......
اما مگه تعريف ميشد!!؟!!!اون هم با اين شك مزمن من !!!گفتم نكنه مثل عروس تعريفي تلنگش در بره و ما رو روسياه كنه...گفتم اصلا بي خيال شم و اسمش رو نبرم...
بعد شد "اسمشو نبر !"..ولي همين "اسمشو نبر! "هم اسم بود و نميشد نبريش !!
ديگه هروقت ميخواستم صداش كنم ميگفتم : هوي....آهاي...يارو...
اونم بهش برخورد و جوابم رو نداد....
گفتم بابا تو چي هستي؟؟
يه هو عصباني شد و با پتك كوبيد تو سرم...بوم !!!...خلاصه همه زندگيمون رو ريخت به هم!!
كار به جايي رسيد كه عين جمله "سينما چيه؟" تو فيلم مغولها از همه ميپرسيدم "زندگي چيه؟"
اونم ميزد تو سرم...بوم !!!!!
يه مدتيه با هم قهريم....به صورت هم نگاه نمي كنيم..حرف كه پيش كش!
ولي وقتي شبها خوابش ميبره.اون ته ذهنم ميپرسم "زندگي چيه؟"
بوم !!!!!!!!
زندگي...
بوم !!!!!!
بوم !!!!!!

crocodile

........................................................................................

Wednesday, June 18, 2003

دست دوستم رو گرفتم..گفتم بيا بريم خودمون رو بسوزونيم..بيا ما هم دنيا رو تكون بديم....بردمش در سفارت كه نداريم..همين دفتر حافظ منافع خودشون....
بنزين ريختيم رو خودمون
بچگي بوي بنزين رو دوست داشتم...اما حالا نه! بنزين بوي سفر ميداد...بوي ماشين بابا كه داشت مارو يه جايي ميبرد..بوي شمال..جايي كه كوه هاش هم سبز بود.
قرار شد يك دو سه بگيم و كبريت بزنيم..عين اونايي كه تو فرانسه و انگليس ردن...
1-----2-----3---كبريت روشن پريد تو موهامون...دوستم شروع كرد به شعار دادن...زنده باد نمي دونم آزادي...زنده باد ني دونم جليز وليز...
ولي من خودم رو زود فوت كردم...شك كردم! نكنه دنيا تكون نخوره؟نكنه هيچكس اون وسطا خاموشمون نكنه؟
نكنه دود ما هم عين دود سيگار لايه اوزون رو سوراخ كنه؟
دوستم همينطور كه ميسوخت يه نگاهي كرد كه يعني: اي دودره! اي ترسو!!
فوتش كردم..گفت : " نكن خاموش ميشم؟!!مگه كرم داري؟؟"
گفتم: بابا هيچكس مارو به فلانش هم نميگيره! بيا بي خيال آزادي بشر شيم!
گفت " من يا خودم رو سوخاري ميكنم يا بشرو آزاد!! من تا زمين رو تكون ندم خاموش نميشم!!"
گفتم بابا اين كره زمين همش يه چند ميليون سال داره با آدما راه مياد! تكون ميدي از مدارش خارج ميشه..بعد خورشيد با جاذبه اش عين زبون مارمولك هورپ ميخوردش!
گفت: " گمشو..من ميخوام آدما رو نجات بدم..تو بذار كروكديلا اسير بمونن!
گفتم پس چي ؟!!! اصلا كون لق همه شون! من ميرم از لجت جوجه سوخاري بخورم!!!!
......
شنيدم تا صبح فرداش ماموراي آتش نشاني داشتن قسمش ميدادن كه خاموشش كنن! اونم گير كه اگه دست بهم بزنين خدومو دار هم ميزنم !
انگار يه مامور شجاع اخر سر يواشكي از پشت تف كرده روش تا خاموش شده...
-امروز تو اخبار خوندم چند نقطه از زمين تكون خورده بود..يكي وسطاي كوير لوت...يكي دوروبر صحراي گبي...چه ميشه كرد رفيق ما هم بدشانسه !!
پيري ميگفت: خود گوزي و خود سوزي ؟؟عجب احمق مرموزي ؟!

crocodile

........................................................................................

Sunday, June 15, 2003

رفتي تو چله تابستون آدم برفي ات رو آوردي تو كوچه كه چي؟؟؟؟
آخه اين آدم سفيد با اون لبخند ساختگي اش تو زمستون هم ادم رو تحقير ميكنه چه برسه به تابستون!
كدوم ادمي هميشه لبخند ميزنه؟؟؟ كيه كه دماغش خوردني و خوشمزه باشه؟
اون از زمستون كه همه دگمه هاي پالتوم رو كندي چپوندي تو شكم يارو!
حالا هم كلاه پشمي سياهت رو آوردي كردي سرش كه سردش نشه؟!!!
حالا وقتي آب شد...وقتي ريخت تو جوي آب...قاطي شاش بچه ممد حسن و روغن آشپزخونه مهري خانوم بهت ميگم!
اقلا برو يه خورده يخ بيار بلكه بازي كنه سردش بشه؟!!!!!!!
تو حتما بايد همه رو خفت بدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

crocodile

........................................................................................

Tuesday, June 10, 2003

خود درگيري...
امروز بعد مدتها دلم برا خودم تنگ شد...گفتم يه زنگ بزنم ببينم حالم چطوره!
وقتي تلفن زنگ خورد...گفتم كيه؟؟ولش كن حتما باز يكي ميخواد يه سري دلخوشي سرو كنه با روغن زيتون! يه سري همدردي ببافه با كاموا پشمي!
گوشي رو ور نداشتم...چه ميدونستم خودم زنگ زدم؟!!!!!
وقتي گوشي رو بر نداشتم ديدم رفت رو پيغام گير...بعدديدم يه پسر نسناس با انگليسي ورژن تهروني ميگه پيغام بذار!!!!!!!
منم قاط زدم و هر چي دهنم بود تو پيغام گفتم...بد شاكي بودم......پسره الدنگ!......
خودم رو بگو!!! اگه شانس بيارم امشب پيغامام رو چك نكنم خيلي خوبه!!!
همين كارا رو ميكنم كه حوصله خودم رو ندارم ديگه!

crocodile

........................................................................................

Home