Friday, December 20, 2002

دهقان لذيذ....
عصر ارتباطاته! تو برا من نامه مينويسي تو صفحه خودت و من تو صفحه خودم جوابتو ميدم!!
مفتخر كرديد كه از اين لجنزار بو گندو ديدار كرديد! براي شما ادمها ما كروكديل ها يا پوست خوبي داريم ! نمي دونم تو چطور به گوشت من .....بگذريم
خون تو چشمام از دلم مياد..پير شدم از بس لز دست اين شكارچي ها فرو رفتم تو آب متعفن!
به انتظار ميشينم! تا روزي كه باور كنم اتفاقاتي كه فردا مي افته از اتفاقات امروز بهتر نيست!
روزا برق اند و شب ها بي برق و خاموش....ژي ژي تمساحه هم ديگه از ما يادي نمي كنه..ظاهرا اجنبي ها قدرشو بيشتر ميدونن!
غافل از اينكه پشت اين چشماي كاسه خون قلبي از طلا دارم(اه ....اون كه معاون كلانتره!)
حركت ديگه برام مترادف پيشرفت نيست! برا همين فكر ميكنم چمباتمه رو عقايدي كه هنوز بهشون معتقدم برام لذت بخش باشه
مدتهاست زمان رو رنده ميكنم بعد تمام روز نشخوارش ميكنم تا شب يه گوشه تاريكي دفنش كنم!
اگه گذرت دوباره اين طرفها افتاد مواظب باش چون من از خودم دفاع ميكنم....البته من تو رو نمي خورم چون شما آدمها تلخ ترين جونواراي روي زمين ايد.من مثل شما نميشم!!!! من به تو رحم ميكنم!
خدا نياره روزي كه من آدم بشم...!!!!!زبونم لال!



No comments:

Post a Comment